تاریخچه خرافه‌ای به نام علم زنی

در جنگ‌‌هاي زمان صدر اسلام و حتي قبل از آن معمولاً از علم (يا راية) استفاده مي‌شده و اين عَلَم‌ در حقيقت همان چيزي بوده است كه ما آن را امروزه پرچم مي‌گوييم. معمولاً در جنگ‌ها علم (پرچم) را به دست شجاع‌ترين و جنگجوترين افراد مي‌دادند و تا زماني كه پرچم در ميان سپاه برفراز بود و روي زمين نيفتاده بود، سپاهيان انسجام داشتند، در حديثي كه از اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ نقل شده است، به همين مطلب اشاره شده است. حضرت مي‌فرمايد: «هميشه پرچم جنگ را به دست مردان شجاع و غيرتمند بسپاريد زيرا مردان با استقامتند كه، پرچم را تنها نگذارند و آن را رها نسازند… »

سيد حسين معتمدي مي‌نويسد: «سابقه عَلَم بسيار طولاني و قديمي است و در اسلام و قبل از اسلام در بين كشورها و شهرها و جمعيت‌ها مرسوم بوده است.»

در روز عاشورا و در واقعه كربلا در سال ۶۱ ه‍ نيز قطعاً از عَلَم استفاده شده است و آن علم به بعضي از اشكالي كه امروزه مرسوم مي‌باشد نبوده است، « امام حسين ـ عليه السلام ـ روز عاشورا پرچم جنگ را به دست برادرش حضرت عباس ـ عليه السلام ـ سپرد.»

«و زماني كه حضرت عباس ـ عليه السلام ـ خدمت امام آمد و از او اذن ميدان طلبيد. امام ـ عليه السلام ـ گريست و ابتدا اجازه نداد و فرمود : تو علمدار من هستي اگر تو به شهادت نايل شوي سپاه من از هم مي‌پاشد.»

اما در رابطه با علم‌هاي امروزي، يكي از نظرات افراطي اين است كه اين علم‌ها و ساير آلات و وسائلي كه در عزاداري استفاده مي‌شود همه آن‌ها از اروپا و از مسيحيت وارد ايران شده‌اند. و در حقيقت اين‌ها تقليدي هستند از مراسم‌هاي مسيحيان در شهادت حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ . طبق اين نظريه زنجير زني، تيغ زني، موزيك و سنج زني، مصيبت خواني و نوحه سرايي از مسيحيت گرفته شده است كه ايراداتي نيز به آن وارد است. برخي ديگر قائلند كه اين «علم ها» نماد «سرو» هستند و سرو درختي است كه تسليم روند طبيعي گياهان نمي‌شود. و حتي در زمستان هم سرسبز است. يعني همواره زنده است. درست همانند شهيد كه نمي‌ميرد، و همواره زنده است.
البته يك مطلب كه تقريباً همه در آن اتفاق نظر دارند اين است كه سابقه اين علم‌هاي جديد خيلي طولاني نيست.

📚بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۵۱٫
📚عزاداري سنتي شيعيان ج۱، ص۵۸۹٫

۲۳ آبان ۱۳۹۷ | |
ایا حضرت عباس خواهرزاده شمر بود؟

پاسخ به این شبهه که ایا شمر لعین دایی حضرت ابوالفضل برادر امام حسین بود؟

راوى می‌گوید: شمر روز عاشورا در برابر سپاه ایستاد و صدا زد: خواهرزادگانم کجایند؟ عباس و برادرانش کجا هستند؟ کسى بدو پاسخ نداد. امام حسین(ع) بدان‌‏ها فرمود: «هر چند وى فردى فاسق است ولى به او پاسخ دهید». از این‌رو، عباس به سمت او رفت و فرمود: چه می‌خواهى؟ شمر گفت: خواهرزادگان! شما در امان هستید. عباس(ع) به او فرمود: لعنت خدا بر تو و امان تو! اگر تو دایى ما هستى، پس چرا به ما امان می‌دهى؟ ولى فرزند رسول خدا را امان نمی‌دهى؟ برادران عباس نیز نظیر سخنان آن‌حضرت را تکرار کردند و بازگشتند.

از آن جهت که مادر حضرت عباس(ع) با شمر بن ذی الجوشن هر دو از یک قبیله بودند و رسم عرب این است که به افرادی که از یک قبیله هستند و به نوعی وابستگی با هم دارند به فرزندان آنان با نگاه فامیلی نظر می‌کنند، به فرزندان ام البنین خطاب به خواهر زادگان نمود

📚عمدة الطالب فی أنساب آل أبى طالب، ص ۳۲۷٫

۲۳ آبان ۱۳۹۷ | |
چرا قرآن به زبان عربی است ؟

پاسخ کوتاه

زبان، مهم ترین وسیله برای برقراری ارتباط بین انسان هاست. خداوند این توانایی بر تکلّم و صحبت کردن را از نعمت های بزرگ خود برمی شمارد که در ابتدای سوره ی الرحمن به آن اشاره می کند. پیامبرانی را که خداوند برای هدایت انسان ها مبعوث می فرمود باید برای ارتباط با قوم خود به زبان همان قومی که در میان آنها مبعوث شده اند صحبت می کردند و دستورات اخلاقی و احکام و عقاید را به همان زبان برایشان بیان می کردند. با توجه به شرایط قبل از بعثت در میان جاهلیّت عرب، خداوند پیامبراکرم (ص) را در میان قوم عرب مبعوث فرمود، پس باید به زبان آنها صحبت کرده و معجزه ای می آورد که قابل فهم باشد. لذا قرآن، معجزه ی پیامبر (ص)، نیز به زبان عربی نازل شد. اگر چه نباید خصوصیات ذاتی زبان عربی، از جمله قانون مند بودن قالب های فصاحت و بلاغت بسیار آن و … را نادیده گرفت.

اما سؤال دیگر این است که چرا آخرین پیامبر (ص) خدا عرب زبان بود، تا به دنبال آن، کتابش نیز به زبان عربی باشد؟ در پاسخ باید گفت: با توجه به این که عرب ها مردمی هستند که به زبان، راه و روش و آیین و نسب خود تعصب خاصی دارند (عامل درونی حفظ) و در طول تاریخ، هیچ حکومت و سلطه ی خارجی هم نتوانسته آنان را به تغییر زبان مجبور کند(عدم عامل بیرونی برای تغییر) و امکانات فراوان زبان عربی برای بیان بیشترین حجم از مطالب در کمترین حجم از الفاظ بدون ابهام گویی و نارسایی، سرزمین حجاز و زبان عربی، بهترین راه دفاع طبیعی و غیر خارق العاده از دین و بقای دین خاتم و کتاب ایشان بود. بنابراین، یکی از دلایل نازل شدن قرآن به زبان عربی، حفظ و صیانت ابدی آن بوده است.

پاسخ تفصیلی

یکی از سنّت های خداوند، فرستادن رسولانی است برای هدایت انسان ها. پیامبران نیز در برخورد با انسان ها به زبان مردم آن منطقه ای که برای آنها مبعوث شده اند، صحبت می کردند؛ زیرا زبان، تنها راه ارتباط انسان هاست و پیامبران نیز باید با مردم ارتباط داشته باشند. تکلّم پیامبران به زبان قوم، یکی از دیگر سنّت های حتمی الاهی است. خداوند می فرماید: «ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر آن که به لسان قومش صحبت می کرد… .».[۱] این سنت حتی در مورد پیامبرانی که دعوتی جهان شمول داشتند نیز صادق است، اگر چه برای هدایت تمام خلق مبعوث شده باشند، مانند پیامبران اولوالعزم، ولی به زبان قومی صحبت می کنند که در ابتدای بعثت در آن جا مبعوث شده اند که اگر غیر از این بود شریعت آن پیامبر (ص) حتی در میان قومی که در آن مبعوث شده بود مورد فهم و قبول واقع نمی شد.

قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ی عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد.[۲]

پس لبّ و اصل قرآن، فراتر از زبان و گنجانده شدن در زبان خاصی است، امّا درباره ی این که چرا به زبان عربی نازل شده، باید گفت: جدا از خصوصیات ذاتی زبان عربی که این زبان را زبانی قانون مند و در قلّه ی فصاحت و بلاغت در بین زبان ها قرار داده است، پیامبر (ص) اسلام بر قومی مبعوث شد که به زبان عربی سخن می گفتند و ایشان برای ابلاغ پیام خداوند، باید معجزه ای قابل فهم برای آنان ارائه می کرد تا او را انکار نکنند، به خدا ایمان آورند و در راه گسترش دین تلاش کنند. البته این قابل فهم بودن به معنای فهم همه ی حقائق قرآن نیست؛ چرا که حقائقش نامحدود است، بلکه فهم زبان و فهم اجمالی بعضی از حقائق، مورد نظر است.

مردم جاهلیت عرب قبل از بعثت، در پست ترین شرایط زندگی می کردند به همین خاطر، خداوند پیامبر (ص) را در میان قوم عرب برانگیخت. علی (ع) در مورد شرایط جاهلیت قبل از اسلام و آمدن پیامبر (ص) می فرماید: «خدا پیامبر (ص) اسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوای و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبّر به لغزش های فراوانشان کشانده بود، و نادانی های جاهلیت، پست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود، پس پیامبر (ص) در نصیحت و خیر خواهی، نهایت تلاش را کرد و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت و موعظه ی نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود».[۳]

وجود این شرایط، باعث شد که پیامبر (ص) در میان قوم عرب برانگیخته شود، پس باید قرآن به زبان عربی می بود، نه به دیگر زبان ها. ولی آنچه مهم است بهره گیری از قرآن است که منحصر به عرب زبانان نیست. خداوند می فرماید: «اگر ما قران را غیر عربی نازل می کردیم آن وقت عرب ها می گفتند چرا آیاتش به روشنی بیان نشده است و چرا با عرب به زبان غیر عربی و یا غیر فصیح صحبت می کند. بگو: این قرآن برای کسانی است که ایمان بیاورند که اگر عرب باشند و یا غیر عرب، قرآن برای آنان هدایت و شفا است و کسانی که ایمان نمی آورند، در حقیقت گوششان دچار سنگینی شده و همین قرآن مایه ی کوری آنان است و به همین جهت در قیامت از فاصله ای دور ندا می شوند».[۴]

اما امکان دارد سؤال دیگری پیش آید که چرا آخرین پیامبر (ص) خدا عرب زبان بود تا به دنبال آن کتابش نیز به زبان عربی باشد؟ چرا این توفیق نصیب فارس ها و … نشد؟

در این جا باید چند نکته را ذکر کرده و سپس جواب دهیم:

الف: وقتی سخن از آخرین پیامبر (ص) است باید عده ای باشند که پیام را دریافت کرده و به خوبی از آن نگهبانی کنند (عامل درونی حفظ).

ب: از طرفی عده ای همیشه درصدد از بین بردن دین و نگهبانان آن هستند، همان طور که در تاریخ همه ی انبیا مشاهده می کنیم (عامل بیرونی برای تغییر)، بنابراین باید راهکاری برای مقابله با این مشکل اندیشیده شود.

ج: از طرفی بنا نیست که پیوسته – خصوصاً بعد از وفات پیامبراکرم (ص)- با معجزه و کارهای خارق العاده از دین و قرآن محافظت شود.

با توجه به این مقدمات، به سراغ انسان ها و محیط زندگی آنان می رویم، تا ببینیم در کدام محیط و کدام شرایط، این نکات بیشتر قابل تحقق است.

اوّلاً: عرب ها مردمی هستند که به زبان، راه و روش و آیین و نسب خود تعصب خاصی دارند، به طوری که نمی توان آنها را از زبان و فرهنگ خود جدا کرد. حتی در این دوره هم بعد از این همه تبلیغات انترناسیونالیستی حاضرنشدند لباس سنتی خود را کنار بگذارند (عامل درونی حفظ).

ثانیاً: عرب های حجاز به گونه ای بودند که نه تنها خود از زبان مادری شان دست بردار نبودند، بلکه در طول تاریخ، هیچ حکومت و سلطه ی خارجی هم نتوانست آنان را به این کار مجبور کند؛ یعنی، از بیرون تأثیر نمی پذیرفتند (عدم عامل بیرونی برای تغییر).

ثالثاً: زبان عرب های حجاز با توجه به کثرت ضمائر، تفاوت ضمیرهای تثنیه، مفرد و جمع، تفاوت صیغه های مذکر و مؤنث و داشتن انواع گوناگون جمع، داشتن کنایات، استعارات و … از امکانات فراوانی برای بیان بیشترین حجم از مطالب در کمترین حجم از الفاظ، بدون ابهام گویی و نارسایی برخوردار است.

با توجه به این نکات، برای بقای دین خاتم و کتاب ایشان، سرزمین حجاز و زبان عربی بهترین راه دفاع طبیعی و غیر خارق العاده از دین بود. قرآن با جاذبه های درونی و آوا و آهنگ دلپذیر آن، در ذهن اعراب بادیه که دوستدار کلام موزون و فصیح بودند، جای باز کرد و از انواع تحریف های لفظی در امان ماند. بنابراین، نازل شدن قرآن به زبان عربی برای حفظ و صیانت ابدی آن بوده است.[۵] البته می توان گفت نازل شدن قرآن به زبان عربی، لطف و مرحمتی به عرب زبانان بوده و اگر به غیر عربی نازل می شد، عرب زبانان که قشر وسیعی بودند به آن ایمان نمی آوردند. خداوند می فرماید: «هرگاه ما آن (قرآن) را بر بعضی از عجم (غیر عرب) نازل می کردیم و او آن را برایشان می خواند، آنان ایمان نمی آوردند».[۶]

[۱] . ابراهیم، ۴٫

[۲] . المیزان، (ترجمه فارسی)، ج ۱۸، ص ۱۲۲ – ۱۲۳٫

[۳] . نهج البلاغه، ترجمه ی دشتی، خطبه ی ۹۵٫

[۴] . فصلّت، ۴۴٫

[۵] . فصلنامه ی بینات، شماره ی ۲۷، ص ۳۸ – ۴۱٫

[۶] . شعراء، ۱۹۸- ۱۹۹٫

اسلام کوئست

۲۸ مرداد ۱۳۹۱ | |
آیا اگر شیطان نبود ما هیچ معصیتی نمی‌کردیم؟

به نوشته ظهور۱۲ به نقل از ایکس-شبهه » به نظر می‌رسد توجه به مطالب ذیل می‌تواند اطلاعات و آگاهی‌های لازم (محوری) را در این خصوص در اختیار قرار دهد:

الف – برای واژه‌ی شیطان معانی مختلفی چون: دور شده از رحمت، متمرّد، ياغی، سرکش، دشمن و … بیان شده است و در یک جمله می‌توان گفت: «شیطان منحرف و منحرف کننده است». لذا شیطان فقط ابلیس نیست و وقتی در کلام وحی، حدیث یا سایر مباحث بیان می‌شود «شیطان»، الزاماً منظور و مقصود فقط ابلیس نمی‌باشد که بگوییم اگر نبود یا تخلف نمی‌کرد چنین و چنان می‌شد. البته ابلیس نیز [که از جنیّان بود و به خاطر عبادات بسیار در صف ملائک قرار گرفته بود] چون تمرّد کرد، چون نافرمانی کرد، چون منحرف شد و چون از رحمت الهی دور شد، «شیطان» لقب گرفت، و یا در واقع «شیطان» شد.

از این رو منحرفین و منحرف کنندگان یعنی «شیاطین» بسیار هستند. در قرآن کریم لفظ «شیطان» هفتاد بار به صورت مفرد و نیز هجده بار به صورت جمع «شیاطین» به کار رفته است و تأکید شده که در میان سایر اجنّه (به غیر از ابلیس) و نیز انسان‌ها نیز شیاطین بسیاری وجود دارد که در مقابله با هر حقی، با یک دیگر مرتبط هستند، به یک دیگر الهام کرده و از هم الهام می‌گیرند، عمل به جهل می‌کنند و خود و دیگران را فریب می‌دهند:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» (الأنعام، ۱۱۲)

ترجمه: بدينگونه هر پيغمبرى را دشمنى نهاديم از ديونهادان انس و جن كه براى فريب، گفتار آراسته به يكديگر القا مى‏كنند، اگر پروردگار تو مى‏خواست چنين نمى‏كردند پس ايشان را با چيزهايى كه مى‏سازند واگذار.

اگر امام خمینی (ره) فرمود: «امریکا شیطان بزرگ است»، به همین معنا می‌باشد. یعنی بزرگ‌ترین منحرف و منحرف کننده در زمان ما امریکاست.

ب- در عین حال نه ابلیس و نه سایر شیاطین انس و جنّ، هیچ قدرتی برای تسلط به انسان و منحرف کردن او ندارند، بلکه فقط دعوت کننده هستند. از این رو امام خمینی (ره) که امریکا را شیطان بزرگ می‌نامد، می‌افزاید: «امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» این همان آیه قرآن است. چرا که خداوند متعال هیچ تسلطی برای شیاطین قرار نداده است. آنها دعوت می‌کنند و این انسان است که اگر دلش بخواهد، دعوت و ولایت آنها را پذیرفته و شیاطین انس و جن را بر خود مسلط می‌نماید:

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلْطَنُهُ عَلىَ الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ» (النحل، ۹۹ و ۱۰۰)

ترجمه: كه او را بر كسانى كه ايمان دارند و به پروردگار خويش توكل مى‏كنند تسلطی نيست * تسلط وى فقط بر كسانى است كه (خود) دوستدار اويند (ولایتش را می‌پذیرند) و كسانى كه به خدا شرك آورند.

برخی از انسان‌ها انحراف را دوست دارند و همین خاطر بدون توجه به حقایق عالم هستی و آن چه علم و عقل حکم می‌کند، به جای تبیعت از خدا و رسول (ص)، عقل، علم و آن چه که حق است، از هر انحراف، منحرف و منحرف کننده‌ای تبعیت می‌کنند:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَريدٍ» (الحج، ۳)

ترجمه: بعضى مردم در باره خدا بدون علم مجادله مى‏كنند و پيرو شيطان‌هاى شرورند.

ج – انسان در این دنیا از بدن مادی که به آن بدن حیوانی نیز می‌گویند [چون به لحاظ بدنی فرقی با حیوانات ندارد] و بالتبع از «نفس حیوانی» نیز برخوردار است. نفس حیوانی انسان (خوردن، خوابیدن، شهوات، دفاع از بدن و …) که به آن غرایز حیوانی گفته می‌شود، مانند نفس حیوانی سایر حیوانات است و برای نفس نیز باید و نباید و حلال و حرامی وجود ندارد. همان‌طور که به یک الاغ نمی‌توان گفت وارد این زمین کشاورزی نشو که ملک مردم است و به یک شیر یا پلنگ یا کفتار نمی‌توان گفت که بچه‌های حیوانات دیگر را ندر و نخور، نفس حیوانی انسان نیز حلال و حرام ندارد. از چلوکباب مال حرام یا مال یتیم همان لذت و سیری را احساس می‌کند که از مال حلال احساس می‌کند.

لذا برخی به جای آن که نفس را در کنترل خود درآورده و فرمانبر عقل‌شان نمایند، خود با تمام وجود تابع اوامر و خواسته‌های نفس می‌شوند و نفس نیز فقط به حیوانیت امر می‌کند:

«وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ» (یوسف، ۵۳)

ترجمه: من خويش را مبرا نمى‏كنم چون كه نفس انسانى پيوسته به بدی (گناه) فرمان مى‏دهد مگر آن را كه پروردگارم رحم كند كه پروردگار من آمرزگار و رحيم است‏.

از این رو خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که مَثَل انسان‌های بی‌عقل، بی‌اندیشه و دنیاگرا که تابع و مطیع هوای نفس حیوانی هستند، مانند سگ است که هر چه دلیل و برهان بر او اقامه کنید، باز همان کار خودش را می‌کند:

«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (۱۷۶)

ترجمه: اگر مى‏خواستيم وى را به وسيله آن آيه‏ها بلندش مى‏كرديم ولى به زمين گراييد (پستى طلبيد و به دنيا ميل كرد) و هوس خويش را پيروى كرد، حكايت وى حكايت سگ است كه اگر بر او هجوم برى پارس مى‏كند و اگر او را واگذارى پارس مى‏كند. اين حكايت قومى است كه آيه‏هاى ما را تكذيب كرده‏اند پس اين خبر را بخوان شايد آنها انديشه كنند.

پس، چه ابلیس و چه سایر شیاطین انس و جنّ باشند و چه نباشند، انسان می‌تواند با پیروی و تبعیت از هوای نفس معصیت کند و شیاطین فقط دعوت کننده هستند. اختیار تبعیت از عقل یا نفس و اطاعت از دعوت پروردگار عالم یا دعوت ابلیس و سایر شیاطین، در دست خود انسان است. از این رو خداوند متعال می‌فرماید که ابلیس (و سایر شیاطین) در روز معاد به انسان معصیت‌کار می‌گویند که خدا شما را به سوی حق دعوت کرد و ما به سوی باطل دعوت کردیم، خوب می‌خواستید نپذیرید. پس خودتان را ملامت کنید و نه من را:

«وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» (ابراهیم، ۲۲)

ترجمه: و همين كه كار خاتمه پذيرد، شيطان مى‏گويد: خدا به شما وعده درست داد. و من نيز به شما وعده (باطل و نادرست) دادم و تخلف كردم، من بر شما تسلطى نداشتم جز اينكه دعوتتان كردم و شما اجابتم كرديد، مرا ملامت نكنيد، خودتان را ملامت كنيد، من فريادرس شما نيستم، و شما نيز فريادرس من نيستيد من آن شركتى كه پيش از اين (در كار خدا) برايم قائل بوديد انكار دارم. به درستى ستمگران، عذابى دردناك دارند.

۱۴ مرداد ۱۳۹۱ | |
۴۰ روز درب خانه را جارو بزن و حضرت خضر را ببین،آیا واقعیت دارد ؟

۱٫ در تعالیم اسلام به تمیزی و نظافت اهمیت بسیار داده شده است، چنان که نظافت جزئی از ایمان شمرده شده است.[۱] و یکی از موارد نظافت، جارو کردن در منزل است که از مستحبات شمرده شده است.[۲] البته با رعایت موازین شرعی؛ مانند ایجاد مزاحمت نکردن برای همسایگان و عابران، رعایت حجاب هنگام آب و جارو کردن و…

(بیشتر…)

۱ مرداد ۱۳۹۱ | |
منظور خداوند از رزق و روزی شما و هرآنچه وعده دارید در آسمان است،چیست ؟

به نوشته ظهور۱۲ به نقل از اسلام کوئست » در آیۀ مورد بحث به یکی از نشانه ‏هاى عظمت پروردگار و قدرت او بر معاد، اشاره شده است که مى ‏فرماید: «روزى شما در آسمان است، و آنچه به شما وعده داده مى ‏شود».[۱]

(بیشتر…)

۱ مرداد ۱۳۹۱ | |
منظور از دو بار میراندن و دو بار زنده کردن در آیه ۱۱ سوره غافر چیست؟

پاسخ : در این که منظور از «دو بار میراندن» و «دو بار زنده کردن» در آیه ۱۱ سوره غافر چیست؟ مفسران قرآن کریم چندین نظر ارائه کرده اند. مهم ترین و مشهورترین آنها را به اختصار چنین است.

(بیشتر…)

۱ مرداد ۱۳۹۱ | |