h اشعار جدید محرم 92 ، شعر محرم - ظهور 12

پایگاه خبری و تحلیلی ظهور 12

اشعار جدید محرم 92 ، شعر محرم,ظهور 12,پایگاه خبری تحلیلی سیاسی,اشعار جدید محرم 92 ، شعر محرم,مذهبی,اجتماعی,فرهنگی,اقتصادی,اشعار جدید محرم 92 ، شعر محرم

اشعار جدید محرم 92 ، شعر محرم

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

شبیه آیینه ای در برابرم باشیهوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد است

بمان که مایه ی دل گرمی حرم باشی

چه شد که از ته گودال سر در آوردی

تو زینت سر دوش پیمبرم باشی

در این شلوغی گودال تنگ، قول بده

کمی مراقب پهلوی مادرم باشی

تو در بلندترین نیزه منزلت کردی

به این بهانه مگر سایه ی سرم باشی

جواب خنده ی دشمن به خواهرت با کیست

مگر تو قول ندادی برادرم باشی

تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

علی اکبر لطیفیان

خواب دیدم در این شب غربت

خواب دستی عجیب و خون آلود

خواب دیدم که پیکرم خواهر

طعمه ی گرگ های وحشی بود

...

اضطرابی به جانم افتاده

که بیان کردنش میسر نیست

یک جوان مرد با شرف زینب

بین این سی هزار لشگر نیست

...

ماجراهای عصر فردا را

در نگاه تر تو میبینم

راضیم به رضای معبودم

تا سحر بوته خار میچیینم

...

شب آخر وصیتی دارم

در نماز شبت دعایم کن

ظهر فردا به خنده ای خواهر

راهی وادی منایم کن

...

باغ سرسبز خاطراتت را

غصه پاییز میکند زینب

گوش کن شمر خنجر خود را

آن طرف تیز میکند زینب

...

عصر فردا از اهل بیت رسول

زهر چشمی شدید میگیرن

وقت تاراج خیمه های حرم

چند کودک ز ترس میمیرند

...

کوفیان شهره ی عرب هستند

مردمانی که دست سنگین اند

رسمشان است میوه را در باغ

با همان شاخ و برگ می چینند

...

دور کن از زنان و دخترها

هرچه خلخال در حرم داری

خواهرم داخل وسایل خود

روسری اضافه هم داری؟؟؟

...

عصر فردا بدون شک اینجا

میزند گردبار خاکستر

با صبوری به معجرت حتما

گره ی محکمی بزن خواهر

وحید قاسمی

داری عقیله خواهر من گریه می کنی

آیینه برابر من گریه می کنی

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

دلشوره می چکد ز نگاه سه ساله ام

وقتی کنار دختر من گریه می کنی

من از برای معجر تو گریه می کنم

تو از برای حنجر من گریه می کنی

امشب برای ماندن من نذر می کنی

فردا برای پیکر من گریه می کنی

امشب نشسته ای و مرا باد می زنی

فردا به جسم بی سر من گریه می کنی

علی اکبر لطیفیان

هر که بیرونی بد از مجلس گریخت

رشته الفت ز همراهان گسیخت

دور شد از شکّـرستانش مگس

وز گلستان مرادش ، خار و خس

خلوت از اغیار شد پرداخته

وز رقیبان، خانه خالی ساخته

پیر میخواران ، به صدر اندر نشست

احتیاط خانه کرد و در ببست

محرمان راز خود را خواند پیش

جمله را بنشاند ، پیرامون خویش

با لب خود گوششان انباز کرد

در زصندوق حقیقت ، باز کرد

جمله را کرد از شراب عشق ، مست

یادشان آورد آن عهد الست

گفت شاباش این دل آزادتان

باده خوردستید، بادا یادتان

یادتان باد ای به دلتان شور می

آن اشارت های ساقی پی ز پی

اینک از هر گوشه یی جـّـم غفیر

مر شما را می زند ساقی صفیر

کاین خمار آن باده را بد در قفا

هان و هان آن وعده را باید وفا

گوشه ی چشمی نماید گاه گاه

سوی مستان می کند ، خوش خوش نگاه

عمان سامانی

امشـب شهـادت نـامه‌ی عشاق، امضا می‌شود

فردا ز خون عاشقــان،ایــن دشـت دریا می‌شود

امشب کنار یـکـدگـــر،بنشــستــه آل مـصـطـفـی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشــب بــود پــریــا اگــر، ایـن خـیمه‌ی ثـاراللهی

فردا به دست دشمنــان، برکنده از جــا می‌شود

امــشب صــدای خــواندن قـرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامــان، زین دشــت بــر پــا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است

فــردا خـدایــا بستــرش، آغــوش صحـرا می‌شود

امشب که جمع کودکان،در خـواب نــاز آسوده‌اند

فردا به زیر خـــــارها، گـمگــشتـه پیــدا می‌شود

امــشب رقیــه حلــقه‌ی زریــن اگـر دارد به گوش

فردا دریغ ایــن گوشــوار از گــوش او وا می‌شود

امشب بـه خـیـل تشنگان،عباس باشد پاسبان

فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقـا می‌شود

امشب که قاسم زینب گلـــزار آل مصطــفـاست

فردا ز مرکب سرنگون، ایــن سـرو رعنا می‌شود

امشب گـــرفته در میــــان اصحـــاب، ثـــارالله را

فـــردا عــزیــز فاطمـه، بی یــار و تنــها می‌شود

امشب به دست شاه دین،باشد سلیمانی نگین

فردابه دست ساربان، این حلقه یغما می‌شود

امــشــب سـر ســر خــدا بــر دامـــن زینـب بود

فــردا انیس خولی و دیــر نصــــاری مــی‌شود

ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد«حسان»

فردا اســــارت نامه‌ی زینب چو اجرا می‌شود

حبیب الله چایچیان (حسان)

2 آبان 1392