h دلیل مذکر بودن خطاب های قرآنی - ظهور 12

پایگاه خبری و تحلیلی ظهور 12

دلیل مذکر بودن خطاب های قرآنی,ظهور 12,پایگاه خبری تحلیلی سیاسی,دلیل مذکر بودن خطاب های قرآنی,مذهبی,اجتماعی,فرهنگی,اقتصادی,دلیل مذکر بودن خطاب های قرآنی

دلیل مذکر بودن خطاب های قرآنی

در پاسخ به این سوال باید گفت:

1. ما آن گاه می توانیم خطابات قرآنی را مردانه بدانیم که روح حاکم بر الفاظ و خطابات را تکیه بر جنسیت دانسته و مرد محوری را ثابت کنیم. حال آن که از آیات متعدد قرآن استفاده می شود که گفتمان غالب قرآنی انسان محورانه است: ( فاطر، 15؛ نحل، 97؛ آل عمران،5).

با این استدلال باید بگوییم نگاه قرآن فراجنسیتی است و فقط بر هدایت عنایت دارد، چه مرد باشد چه زن! (بقره، 128).

2. ویژگی های خاص زبان، ادبیات و فرهنگ عرب (به عنوان زبان متن قرآن) آن چنان است که:

الف. چنانچه تعداد مردان بیشتر باشد، از الفاظ مردانه استفاده می کند؛ مثل آیه تطهیر (احزاب، 32).

ب. به دلیل مراعات عفت و پوشیده مانی زنان حتی در لفظ هم کمتر از آنان یاد می شود؛ مثل آیات مربوط به ازدواج (نور، 33).

ج. بر اساس مبانی ادبیات عرب در مواردی با حفظ قرائن کلامی یا حالی، می توان با آوردن لفظ مذکر، زن ها را هم تحت پوشش مفاد کلام قرار داد، ولی عکس این مورد روا نیست و در نتیجه با آوردن الفاظ زنانه، مردها خود را از پیام کلام، خارج می دانستند؛ مثل آیات: بقره، 206- 204؛ اسراء، 31.

3. قسمتی از ادبیات مردانه قرآن به این علت است که درصدد بیان احکام، وظایف و حقوق مردان است که گاه از دستورات مربوط به زنان نیز بیشتر است. از قبیل: احکام جهاد، نحوه همسرداری (نساء، 19)، طلاق زنان (نساء، 21-20).

4. سوژه و شخصیت بسیاری از آیات مردان هستند: (انبیاء، سران کفر، و ...).[i]

5. در بسیاری از آیات، طرف خطاب مردم اند و الفاظ مذکر بار جنسیتی ندارد! نظیر آن که کاربرد لفظ مذکر در مورد خدا یا فرشتگان به مفهوم مذکر یا مؤنث بودن نیست!

آیات: اسراء، 36؛ قصص، 71؛ اعراف، 29؛ فصلت، 30؛ نساء، 56؛ طلاق، 2.

6. چون مردان حائز مسئولیت های متعددی اند، از این رو متعدد از آنان نام برده شده؛ مثل آن جا که به مردان خطاب شده: "خود و خانواده تان را از افتادن به جهنم حفظ کنید" (تحریم، 6).

7. برخی آیات در مورد وقایع مربوط به برخی مردان است. به جهت حفظ تناسب الفاظ آیه با افرادی که آیه در شأن آنان نازل شده، از الفاظ مردانه استفاده گردیده؛ مانند آیه ولایت که به مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) ربط داشته و همه الفاظ مردانه است. (مائده، 55).

8. در برخی آیات، هم از الفاظ مردانه و هم از الفاظ زنانه استفاده شده. (احزاب، 35؛ نساء، 32) و تکرار چند باره الفاظ و ضمایر زنانه در کنار مردانه، ساختار کلام قرآن را از تعادل خارج نموده و موجب طولانی گشتن کلام و آسیب به فصاحت و بلاغت آن می شود.

بدون عکس

به هر روی، در اندیشه وحی آنچه ملاک امتیاز است "تقوا" است نه جنسیت مرد یا زن.

[i] به این آیات مراجعه شود: نحل، 40؛ نجم، 4-3؛ صف، 6؛ إسراء، 101؛ انبیاء، 80.

1. ما آن گاه می توانیم گفتمان غالب قرآن یا هر نوشته و سخنی را "مردانه" بدانیم که روح کلی و حاکم بر آن را حضور و نمایش جنسیت دیده و چنین مشاهده کنیم که آنچه برای صاحب سخن اهمیت دارد همان به رخ کشانیدن توانمندی ها و فضیلت های جنس مرد یا زن است. حال آن که با بررسی محتوا و اهداف آیات قرآنی اثبات می شود: قرآن، فراجنسیتی است و آن گاه که بر جنسیتی خاص، تأکید می کند، حکمت ها و انگیزه هایی دیگر در کار است که به زودی به ذکر آن می پردازیم.

با ملاحظه آیات زیر:

"ای مردم! همه شما در درگاه الاهی فقیرید و این خدا است که بی نیاز و حمید است".[1]

"ر که عمل صالحی انجام دهد: چه زن باشد چه مرد؛ به شرط آن که مؤمن باشد به حیات و زندگی پاک و طیب می رسد و ما نیز پاداشی بهتر از آنچه عمل کرده به او می دهیم".[2]

"اگر کسی مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد، اجرش را ضایع نمی کنیم".[3]

"بی تردید! انسان را در بهترین قالب و نظام آفریدیم".[4]

در می یابیم که روح کلی حاکم بر آیات قرآن، فراجنسیتی است.

2. اساساً هدف انبیا، کتب آسمانی و قرآن کریم رشد انسان است؛ از این رو نسبت به محور قرار دادن جنسیتی خاص پرهیز نموده و بر "انسان"، آفت ها و هدایت ها نظر شده است.

به عبارتی دیگر، طرف مقابل انسان، موجود خطرناکی به نام "شیطان" است و شیطان با یک چنین خوی استکباری که در جریان امتحان سجده بر آدم آن را نشان داد و شش هزار سال عبادت خود را سوزاند، با این چنین خشم و عصبانیت با ما چه خواهد کرد؟! شیطان نه جان از ما می خواهد نه خاک؛ شیطان از ما ایمان و آبرو می خواهد.[5]

بدین جهت: تلاش قرآن بر غفلت زدایی است، چه مرد باشد چه زن.[6]

علت ها و حکمت ها در مردانه بودن خطابات قرآن:

1. ویژگی زبانی ـ فرهنگی ادبیات و رسوم عرب:

آیات متعددی از قرآن، بر این تأکید می کند که قرآن عربی است. از این رو باید تمامی رفتارهای کلامی آن را با قواعد زبان عرب و فرهنگ عربی تفسیر نمود. در غیر این صورت از "فهم و ذوق عرفی مناسب" بهره مند نشده ایم!.[7]

پاره ای از شاخصه ها و خصوصیات فرهنگ و زبان عرب عبارت اند از:

1-1. هرگاه در جمعی، تعداد مردان افزون تر از زنان باشد، در آوردن الفاظ ملاحظه اکثریت و طرف اغلب (غالب تر و فزون تر) را می کنند.

مثلاً: در آیه تطهیر که بیانگر طهارت و پاکی اهل بیت پیامبر (ص) است؛ چون شامل یک زن - حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا (س)- و 4 مرد است، از کلمات و ضمیرهای مذکر استفاده شده تا مراعات فزونی مذکرها شده باشد: "...و یطهرکم...".[8]

2-1. در فرهنگ های اصیل و ریشه دار رسم است که به جهت شدت غیرت و عنایت به حفظ عفت و پوشیده ماندن نوامیس، از آشکار ساختن آنان ـ حتی در تلفظ ـ پرهیز می کنند. تا جایی که دیده ایم برخی مردم هنگام خطاب قراردادن همسرشان در مقابل نامحرمان، به شکل کنایه ای صحبت می کنند؛ مثلاً می گویند: "مادر حسین"، "ایشان"، "خانواده" و ... . همین انگیزه در خطاب های قرآنی نیز مراعات شده و به قصد تحکیم عفت و پوشیده ماندن زنان از نام و یاد مستقیم آنان پرهیز شده؛ به ویژه که فرهنگ عرب و ذوق ادبیات عفت مدارانه قرآن و عرب نیز چنین شیوه ای را می پسندد.

مثلاً: با وجود این که ازدواج، خواسته مشترک مردان و زنان جوان است؛ اما قرآن در موضع نصیحت به کسانی که به خاطر مشکلات مادی امکان ازدواج ندارند، روی سخن را متوجه مردان جوان نموده و می فرماید: "و لیستعفف الذین لایجدون نکاحاً حتی یغنیهم الله من فضله"؛ آن ]مردانی[ که امکان ازدواج ندارند باید عفت را مراعات کنند تا این که خداوند از فضل و احسان خود آنان را توانگر نماید".[9]

در عین حال که چه بسیارند دخترانی که به علت نداری به خانه بخت نمی روند، اما در این جا با لفظ مذکر سخن گفته شده تا عفت و شخصیت زنان محفوظ بماند.

3-1. تعصب همیشگی مردان (به ویژه در آن زمان) بر جنسیت خود آن چنان بود و هست که اگر در جمع مشترک میان زن و مرد، روی سخن به زنان شود، دیگر خود را مخاطب آن نمی دانند. حال آن که خطاب به مردان شامل زنان هم شده و آنها خود را مشمول آن می دانند! (در رفتار شناسی زنان دقت کنید). مثلاً: آن گاه که سخن از مردمی است که آن چنان غرق دنیا و مادیات شده اند که اظهاراتشان موجب تعجب و شگفتی می گردد! از مردان مایه گذاشته می شود نه زنان، با وجود این که دنیاخواهی در هر دو هست و چه بسا در زن ها بیشتر؛ زیرا اگر از الفاظ مناسب با زنان استفاده می شد، دیگر آقایان خود را از آن مذمت ها به دور می دانستند! از جمله در آیات 204 ـ 206 سوره بقره که می فرماید: "و برخی از مردم آن چنان درباره دنیا سخن و شیفتگی اظهار می دارند که مایه تعجب است: "... و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا...".

یا آن گاه که می خواهدکردار زشت کشتن فرزندان به خاطر تنگدستی را نکوهش کند، به مردان خطاب می شود.[10] البته غیر از حکمت و علت فرهنگی ـ ادبی، علت های دیگری در غالب بودن ادبیات مردانه قرآن وجود دارد که اینک بیان می کنیم.

2. وجود احکام اختصاصی مردان، چنین می طلبد که فقط از الفاظ مردانه استفاده شود تا اصلاً شامل زنان نگردد؛ مثلاً دستورات ویژه مردان در نحوه همسرداری[11] و احکام مربوط به طلاق زن توسط مرد[12] و احکام جهاد که خاص مرد است.[13]

3. در بسیاری از آیات، سوژه و شخصیت مورد بحث "مرد" است.[14] البته آن جایی هم که از نقش زن نام آمده از الفاظ زنانه استفاده شده؛ مانند جریانات مربوط به حضرت مریم (س).[15] مقدار فراوانی از آیات در خصوص پیامبران است و آنان هم از مردان هستند؛ از قبیل: نجم، 4-3؛ صف، 6؛ اسراء، 101؛ سبأ، 10؛ همچنان که غالب سران کفر از مردان اند: فرعون، نمرود، اصحاب فیل و ... و یا درباره اشخاص و افرادی به کار رفته و نازل شده که آنان مردند و به جهت حفظ تناسب آیه با شأن نزول خود از الفاظ مذکر استفاده گردیده؛ مثل: آیه ولایت که در ارتباط با بخشیدن انگشتر توسط حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) نازل شده است: "انما ولیکم الله و رسوله الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الذکوة و هم راکعون".[16]

4. در بسیاری از آیات هر چند ضمایر و الفاظ "مذکر" و حتی شاید "مؤنت" باشد، اما روی سخن به مردم است و لفظ، فاقد بار جنسیتی است. درست مثل آن که از خداوند با ضمیر مذکر یاد شده بدون این که به مفهوم مذکر بودن ذات مقدس الاهی باشد؛ مثلاً:

ـ دستور قرآن آن است که هیچ کس حق ندارد چشم و گوش بسته و بدون علم رهرو اشخاص یا عقایدی باشد چه مرد باشد چه زن! اما در موقع تلفظ از لفظ مذکر استفاده شده بدون آن که جنس مذکر مطرح باشد: "و لا تقف ما لیس لک به علم...".[17]

- نیز در آیاتی که دستور به تأمل در نشانه های خدا شده.[18]

- و در آیاتی که به لزوم اتخاذ مبنای عقیدتی درست و انتخاب وسیله جهت رسیدن به خدا گردیده.[19]

- همچنین در آیاتی که از عذاب جهنمیان سخن آمده کاری به مرد یا زن بودن آنها ندارد.[20]

- و بالاخره در تعداد فراوانی از آیات که از مرگ، حسابرسی اعمال، فرشتگان، نعمت ها، بهشتیان، دوزخیان و... سخن رفته هیچ انحصار جنسیتی در کار نیست. به عبارتی دیگر لفظ مذکر یا مؤنث مفهوم مرد یا زن بودن را از دست داده و شامل هر دو می گردد. (همان که با واژه مردم از آن تعبیر می کنیم)؛مانند آیات: انفطار، 12-10؛ انعام، 61؛ سجده ، 11؛ زمر، 42؛ نحل، 50؛ آل عمران، 133؛ طلاق، 2.

5. چون مردان حائز مسئولیت های خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، مدیریتی و ... هستند به آنان خطاب شده؛ مثلاً:

"(ای مردان) خودتان و خانواده تان را از جهنم حفظ کنید".[21]

نکته: شاید این پرسش مطرح شود که چرا در آیاتی که از مردان نام برده شده و انحصار جنسیتی هم در کار نیست و عام است، از زنان هم در کنار مردان نام برده شده؟ به این پرسش در نکته ششم به پاسخ می دهیم.

6. نام آوری مکرر زنان در کنار مردان - در آن جایی که لفظ مذکر شامل هر دو می شود- موجب طولانی گشتن کلام و آسیب رسیدن به ابعاد فصاحتی و بلاغتی قرآن می گردد. توضیح این که:

در آیات متعددی از زنان در کنار مردان هم نامی و یادی درخور گردیده؛ مانند: "ان المسلمین والمسلمات و المؤمنین و المؤمنات...".[22]

"للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن...".[23]

"مردان به آثار کارهای خود می رسند و زنان نیز از آثار کارهایشان بهره مند می گردند".

حال اگر قرار بود در جای جای آیاتی دیگر از این قبیل به تکرار چند باره "زنان – مردان"، "مردان – زنان"، مردان مؤمن – زنان مؤمن و ... پرداخته می شد، به جنبه های زیبایی ـ شناسانه کلام و آرایه های سخن آسیب جدی وارد می آمد و این به درازا کشیده شدن کلام (تطویل) راه را برای طعنه زدن به قرآن باز می کرد.

در پایان تذکر این نکته را لازم می دانیم که اگر تصور می شود تکرارهای فزون تر از لازم نام زنان، نوعی تکریم شخصیت زن است و عدم این تکرار به توهین منجر می شود؛ باید گوشزد نماییم که راه دریافت موضع گیری قرآن درباره زن مراجعه به آیاتی است که توصیف مقام زن و نیز بیان اهمیت آن در خانواده و جامعه و نقش الگو بودن آن نموده. آیاتی از قبیل:

روم، 21؛ بقره، 228؛ آل عمران، 36؛ تحریم، 10 و 11؛ حجرات، 13؛ بقره، 187 و فراموش نکنیم که ملاک برتری "تقوا" است نه مرد یا زن بودن!

[1] فاطر، 15.

[2] نحل، 97.

[3] آل عمران، 5

[4] تین،4

[5] جوادی آملی، عبدالله، توصیه ها و پرسش ها، نشر معارف، ص 22

[6] رک: بقره، 128

[7] رک: آیات: یوسف، 2؛ فصلت، 3؛ زمر، 28؛ شعرا، 195- 193.

[8] احزاب، 32

[9] نور، 33

[10] اسراء، 31.

[11] نساء، 19.

[12] نساء، 21-20.

[13] توبه، 122.

[14] نمل، 40.

[15] تحریم، 10.

[16] .مائده، 55.

[17] اسراء، 36.

[18] قصص، 71؛ اعراف، 29.

[19] مائده، 35؛ آل عمران، 85؛ فصلت، 30.

[20] نساء، 56.

[21] تحریم، 6.

[22] احزاب، 35.

[23] نساء، 32.

اسلام کوئست

3 آبان 1393