h نخبه پرور و نخبه کش - ظهور 12

پایگاه خبری و تحلیلی ظهور 12

نخبه پرور و نخبه کش,ظهور 12,پایگاه خبری تحلیلی سیاسی,نخبه پرور و نخبه کش,مذهبی,اجتماعی,فرهنگی,اقتصادی,نخبه پرور و نخبه کش

نخبه پرور و نخبه کش

نخبه پرور و نخبه کش

چرا برخی جوامع توسعه یافته اند، برخی با سرعت در حال توسعه و برخی نیز با سرعت کمی در حال توسعه اند؟ این کشورها چه عملکردی داشته اند که به این مهم دست یافته اند؟ اگر بخواهیم جواب این سؤال را بیابیم ابتدا باید عوامل زمینه ساز توسعه را بیابیم و آنها را در جهت رشد و نمو کشور به کار گیریم. در میان عوامل گوناگون زمینه ساز توسعه و پیشرفت جوامع، به نظر میرسد که دو عامل در اولویت قرار دارد که عبارتند از: ۱-نیروی انسانی ۲-زمینه ها و بسترهای توسعه بنابراین جا دارد در این مقال به بررسی آنها بپردازیم. اگر به عوامل و محورهای توسعه و پیشرفت در دوران و جوامع مختلف بنگریم، اصلی ترین محور را نیروی انسانی می یابیم.

این افراد هستند که با عملکرد، طرز فکر و رفتار خود، حرکت یک جامعه را تعریف می کنند و به آن شکل می بخشند. بی گمان عملکرد تک تک افراد جامعه در زمینه پیشرفت موثر است؛ اما در این میان افرادی هستند که تاثیر چشمگیرتری بر روند این موضوع دارند و با عملکرد آنها توسعه کشور روند سریعتری می یابد.

در جامعه به این افراد " نخبه " می گویند که در فرهنگ لغت به معنی " برگزیده " می باشد. افراد نخبه بوده اند که در طول سالیان و دورانهای متمادی تاثیراتی شگرف و ماندگار بر جامعه انسانی و جهانی گذاشته اند و تحولاتی عظیم را در زمین پدید آورده اند. جوامع پیشرفته با پی بردن به اهمیت این موضوع، توجه ویژه خود را به نخبگان و ارزش نهادن به آنها متمرکز نموده اند.

وقتی زندگی نخبگان، مخترعان، ایده پردازان و کاشفان بزرگ را مورد کنکاش قرار می دهیم می بینیم که اکثر آنها به دلیل کمبود امکانات و کمبود توجه تصمیم گیران و نبود بسترهای لازم، با مشقت و گذشت زمان طولانی توانسته اند به اجرایی سازی اختراع و ایده خود دست یابند. از سویی اکثر آنها با فقر مالی، نبود تکنولوژی، لوازم و ابزار آلات و حتی برخی نیز درگیر در امورات روزمره و معیشت خود بوده اند و به نوعی با نبود یا کمبود منابع مختلف دست و پنجه نرم کرده اند و با یک فرایند سخت وطاقت فرسا به خلق نظر خود دست یافته اند.

به همین دلیل شاید بسیاری از نخبگان نتوانسته اند به خلق ایده خود برسند و گاه برخی متاسفانه درگذشته اند و ایده هایشان با آنها دفن گردیده است و برخی نیز دلسرد شده و از دنبال کردن راه خود وا مانده اند؛ و چه بسا بشریت نیز از یک کشف یا اختراع بزرگ محروم گردیده است. در اینجاست که باید گفت: " قدر آیینه بدانیم چو هست/ نه در آن لحظه که افتاد و شکست " .

با این اوضاع و احوال بود که کم کم جوامع پیشرفته به اهمیت نخبگان پی برده و آن را در اهم برنامه های خود قرار دادند و توجه ویژه خود را بر روی نخبگان متمرکز کردند و این شد که سرعت پیشرفت، توسعه و تکنولوژی از چند قرن گذشته تا کنون سیر صعودی داشته است و آن جوامع نه تنها به عنوان سردمدار و علمدار توسعه گشتند، دیگر جوامع و بشریت را نیز از رفاه- امنیت- آسایش و امکانات خلق ایده نخبگان خود بهره مند نموده اند. البته اگر خواهان توسعه و پیشرفت واقعی و با سرعت در جامعه خود هستیم باید با برنامه ریزی، ایجاد راهکارها و سیستمهای مدون دانش محور به شناسایی و استفاده از توان نخبگان همت گماشت؛ اما توجه به چند نکته را بایست مدنظر قرار داد. ۱-با توجه به تجربه جهانی، نخبگان و بزرگان بسیاری در زمینه های گوناگون (اختراع، اکتشاف، کارآفرینی، ایده پردازی، هنری، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و...) در گذشته و حال وجود داشته و دارند که دارای تحصیلات عالیه نبوده اند اما بسیاری از تحولات و پیشرفتهای جوامع و جهان را عامل و مسبب بوده اند و رفاه، امنیت، آسایش، سلامتی و... جامعه جهانی مدیون آنان است. پس با رویکرد نخبه پروری تمام نخبگان را دریابیم و بشناسیم و زمینه های رشد و ظهورشان را فراهم سازیم. ۲-ایجاد بسترهای لازم: ایجاد بسترهای ظهور نخبگان و استفاده از توان آنها به پیشرفت جامعه سرعت می بخشد. نخبگان را اگر تمثیل سوخت برای حرکت توسعه بنامیم، مانند سوخت جت می باشند و درتمثیلی دیگر اگر یک بذر عالی که دارای توان بالایی به بالفعل رسیدن دارد و بتواند به بازدهی بالایی برسد در یک بستر مناسب قرار نگیرد و رشد نکند، بی گمان به نهایت بازدهی خود نخواهد رسید. پس ایجاد بستر مناسب آب، خاک، نور و... برای ظهور یک دانه عالی نیز نیاز است و هرچقدر این بسترها دارای نقصان باشد به همان اندازه در باروری دانه نقصان وکاستی خواهد بود و این قضیه در ظهور نخبگان و ایجاد بسترهای لازم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... مصداق دارد.

دیگر اینکه آیا تفاوت فاحشی بین مغز انسانها در جوامع مختلف وجود دارد که در برخی جوامع نخبگان بسیاری وجود دارد و در بعضی اندک؟ با کمی تفکر و آگاهی در می یابیم مغز همه انسانها شبیه و نزدیک به هم است و این تفاوت در استفاده و به کارگیری مغزها بایکدیگر است که این فاصله ها را شکل می دهد. پس بیائیم به شناخت واقعی نخبگان و ایجاد بسترهای لازم برای رشد آنان بیندیشیم و عمل کنیم. ۳-سرمایه گذاری در مساله نخبگان، ارزش افزوده بالایی ایجاد می کند. چه بسا یک نخبه با تفکر عالی خود بتواند رهیافت ویژه ای در رسیدن به چشم انداز و اعتلای ملی (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و...) فردی و گروهی بنماید و بر طبق چنین نگرش و عملکردی شاید بتوان گفت ارزش اقتصادی یا اجتماعی و ... که یک نخبه می تواند ایجاد کند هم رتبه با دیگر صنایع می باشد؛ کما این که برخی منابع و صنایع پایان پذیرند اما دستاورد یک نخبه شاید سالیان سال ماندگار بماند و راه رسیدن به دیگر پیشرفتها را هموار سازد. ۴-در هرجامعه چند دسته از نخبگان وجود دارند: دسته اول نخبگانی که شناخته شده اند. دوم نخبگانی که تا حدودی شناخته شده اند وسوم نخبگانی که ناشناخته اند. با اینکه هر سه دسته از نخبگان نیاز به توجه، یاری و داشتن بسترهای لازم دارند اما دسته سوم گرفتار مظلومیت و محدودیت بیشتری برای به ظهور رسیدن و به کاربردن ایده های خود می باشند. با توجه به خدمات ارزنده ای که نخبگان ایجاد می کنند شاید بتوان مقام آنان را همچون شهید زنده دانست و دسته آخر را نخبگان گمنام نامید.

شایان به ذکر است که افراد نخبه مغز فعال وپویای هر جامعه اند. ایجاد تغییر و تحول در جامعه یکی از نقشهایی است که این گروه بر عهده دارد. نخبگان هر جامعه سبب بالا رفتن شان و منزلت جامعه می شوند و اگر چه این افراد دارای استعدادهای عالی می باشند اما از درون جامعه بر می خیزند و بدون حمایت، تشویق و بسترسازی از سوی آحاد جامعه و به ویژه مسئولان مجالی برای بروز استعدادها و تواناییهای خود نخواهند داشت و می دانیم که متاسفانه بسیاری از نخبگان مملکت به دلیل مهیا نبودن زمینه ها و بسترهای لازم برای رشد و ظهور تواناییها و استعدادهای خود اقدام به مهاجرت در طول سالیان گذشته نموده اند. چرا جامعه ما نباید در زمره جوامع توسعه یافته باشد؟ بیایید نخبگان خود را که سرمایه های معنوی کشور هستند را دریابیم و کشوری نخبه پرور باشیم. چه بسا کشوری که نخبه پروری را پیش نگیرد، ناخواسته به سوی نخبه کشی گام بر میدارد. همانا که " هست را اگر قدر ندانیم میشود بود و چه تلخ است دارم که به داشتم بدل شود ".

1 شهریور 1393