آیا نباید به امام زمان(عج) صاحب الزمان گفت؟

ظهور۱۲ : مگر نه اینکه نباید برای خدا شریک قائل شد و کسی را شریک او قرار داد و جز خدا کسی نمی تواند صاحب الزمان باشد، پس چرا به امام زمان(عج) صاحب الزمان می گویند؟ قبل از پرداختن به جواب لازم است پیشاپیش گفته شود که هیچ مسلمانی با حفظ اسلامیت خود حق ندارد […]

ظهور۱۲ : مگر نه اینکه نباید برای خدا شریک قائل شد و کسی را شریک او قرار داد و جز خدا کسی نمی تواند صاحب الزمان باشد، پس چرا به امام زمان(عج) صاحب الزمان می گویند؟

قبل از پرداختن به جواب لازم است پیشاپیش گفته شود که هیچ مسلمانی با حفظ اسلامیت خود حق ندارد که در امور دینی و اعتقادی از حد و حدودی که خداوند برای بندگانش مشخص و معین نموده است تجاوز کند و باید از هر چه که خدا و پیامبر فرموده است پیروی کند(۱) و هرگز جایز نیست که قدم ها و قلم هایمان را در بیان مسائل دینی جلوتر از خدا و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بگذاریم.(۲)

یک بخش از این سوال ناظر بر این است که غیر از خدا هیچ کس نمی تواند صاحب الزمان باشد این گزاره کاملا درست است، در صورتیکه از کلمه «صاحب» معنای حقیقی آن اراده شود چون خداوند بالذات صاحب و مالک همه هستی می باشد. لکن آنچه که در مورد امامان شیعه مطرح است «صاحب» به معنای مالک نمی باشد بلکه به معنای امام، پیشوا، و رهبر دینی است که از طرف خداوند توسط پیامبر برای هدایت بشر، در کنار قرآن کریم معرفی شده و دارای منصب و مقام الهی می باشد، یا اگر به معنای مالک هم باشد امام مالک امور مسلمین در عصر و زمان خودش می باشد، نه مالک خود زمان. پس صاحب الزمان به معنای امام زمان (عج) است.

با قطع نظر از تمام روایات و دلایل موجود بر وجوب وجود امام زمان (عج)، در اینجا دو روایت را که توسط شیعه و سنی از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است کافی در لزوم و وجوب شناخت امام زمان (عج) و پیروی از او می دانیم. یکی اینکه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»(۳) و دیگر اینکه فرمود: «من در میان شما دو چیز گرانبها یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم را به جا گذاشتم که تا روز قیامت از هم جدا نمی شوند تا اینکه در کنار حوض کوثر هر دو بر من وارد شوند. اگر به این دو چیز با هم تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد.(۴)

پس صاحب الزمان بودن کسی نه عقلاً و نه شرعاً هیچ منافاتی با توحید و صاحب الزمان بودن خداوند به صورت حقیقی ندارد.

اما بخش دیگر سوال که متمرکز بر مسئله توسل و شفاعت و احترام و خضوع در برابر غیر خدا می باشد، چیزی است که وهابیت آنها را برای تکفیر و مشرک دانستن همه مسلمین اعم از شیعه و سنی مستمسک خود قرار داده و بخاطر آن مسلمانان را قتل عام نمود. در حالیکه توسل به انبیاء و صلحاء و اولیاء الهی و طلب شفاعت از رسول خدا و هر کس دیگری که از طرف خداوند این مقام برای او اعطا گردیده است، کوچکترین منافاتی نه عقلاً و نه شرعاً با هیچ نوع از توحید ندارد. چون در قالب توسل، شفاعت، احترام و خضوع این معنا نه خوابیده است که طرف مقابل به عنوان خدا پذیرفته شده و شریک خدا قرار داده شده است. بلکه توسل در مسیر توحید و به اذن خداوند انجام می گیرد، زیرا وقتی از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ یا هر کس دیگری که شایستگی این مقام را دارد، خواسته می شود که از خداوند برای او شفا، سعادت و یا توفیق و امثال این امور را بخواهد، این خودش عین توحید است.

از حیث توحید در عبادت نیز هیچ مشکلی در این امور وجود ندارد، بلکه حتی با سجده نمودن در برابر غیر خدا عبادت تحقق پیدا نمی کند، زیرا شرط لازم در تحقق عبادت، اعتقاد به خدایی و ربوبیت طرف مورد تعظیم و احترام می باشد. یعنی احترام و خضوع و سجده اگر توام با اعتقاد به خدایی و ربوبیت طرف باشد،‌ عبادت تحقق پیدا می کند. و در توسل،‌ شفاعت و احترام و خضوع مسئله عبودیت مطرح نیست و اگر مجرد این امور متضمن و مستلزم عبادت باشند هیچ مسلمان و موحدی در دنیا پیدا نخواهد شد. و فرشته های الهی اول مشرکین خواهند بود که به دستور خداوند متعال بر آدم سجده کردند!! و در مقابل باید شیطان با تمرد از این سجده، موحد درجه یک تلقی شود.(۵) و نیز سجده حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ و فرزندان او در برابر حضرت یوسف(۶) ـ علیه السّلام ـ هیچ توجیهی ندارد جز اینکه گفته شود العیاذ بالله آنان همگی با این کار خود مشرک شده اند!!

افزون بر این مطالب و گذشته از کتاب های حدیثی شیعه، کتا بهای حدیثی اهل سنت مملو از مطالبی است که بر جواز توسل و شفاعت دلالت دارند. و فقط به نقل دو مطلب در اینجا اکتفا می شود. در تحفه الأحوذی حدیثی از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است که شخصی از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ خواست از خدا شفای چشم او را طلب کند. حضرت وقتی خودش دعا می کرد به آن شخص فرمود که خودت هم چنین دعا کن: «اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه، انی توجهت بک لتقضی لی فشفعه فی» یعنی بار الها من از تو می خواهم به وسیله پیامبرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ که نبی رحمت است به سوی تو روی می آورم. و به سوی تو (پیامبر) روی می آورم تا حاجتم برآورده شود. پس او را شفیع من قرار بده. مؤلف تحفه الاحوذی می گوید: این حدیث با شرط بخاری و مسلم صحیح است و نسائی و ابن ماجه و ابن خزیمه و حاکم نیشابوری نیز این حدیث را در کتاب هایشان ذکر کرده اند و تردیدی نیست که این حدیث دلالت بر جواز توسل و استشفاع به ذات حضرت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دارد. و در ادامه می گوید: وقتی توسل به پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در حالی حیاتش جایز باشد بعد از مرگش هم به اجماع صحابه جایز است. و نیز توسل اختصاص به پیامبر ندارد زیرا وقتی که عمر (خلیفه دوم) به عباس عموی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ توسل جست هیچ کس بر او اعتراض نکرد.(۷) همچنین دعایی که برادران اهل سنت بعد از اذان نمازهای پنجگانه تلاوت می کنند و این دعا از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ که در صحیح بخاری نقل شده است، دلیلی روشن دیگر بر جواز توسل و استشفاع می باشد آنجا که می گوید رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «من قال حین یسمع النداء اللهم رب هذه الدعوه التامه و الصلاه‌ القائمه،‌آت محمداً الوسیله و الفضیله و ابعث مقاماً محموداً الذی وعدته، حلت له شفاعتی یوم القیامه»(۸) در این دعا رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ امتش را دستور داده است که بعد از اذان از خداوند بخواهند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را وسیله تقرب به خداوند برای آنان قرار دهد و او را در روز قیامت با مقام محمود که خداوند او را وعده داده است مبعوث گرداند. و مقام محمود عبارت از مقام بزرگ شفاعت است که از برای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در روز قیامت از طرف خداوند عنایت شده است(۹) و در نتیجه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید هر که این دعا را بخواند شفاعت من در روز قیامت شامل حال او می شود.

پس هیچ کس ۱۴ انسان را که مرده اند، شریک خداوند قرار نداده است. بلکه بر طبق مقتضای آیه شریفه مودت(۱۰) و روایات متعدد نبوی که از طریق اهل سنت نقل شده اند و زمخشری در حدود دوازده حدیث در ذیل همین آیه نقل نموده است، اهل بیت ـ علیهم السلام ـ پیامبر را مورد بزرگداشت و محبت خودشان قرار داده اند، مثلاً در یکی از این روایات گفته شده است که: آگاه باشید هر که بر حب و دوستی آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ بمیرد شهید مرده است و یا آگاه باشید هر که بر بغض آل محمد بمیرد کافر مرده است.(۱۱)

و مردن باعث نابودی انسان نمی شود بلکه انسان با مردن به یک مرحله بالاتر و قوی تر از وجود می رسد. ثانیاً جزء اصلی و واقعی انسان روح اوست و انکار روح و اعتقاد به نابود شدن انسان بعد از مردن اولاً با اکثر مسلمات و معتقدات اسلامی منافات دارد و ثانیاً این اعتقاد همان اعتقاد بی خدایی و مارکسیستی است که همه چیز را در دنیا منحصر می داند.

پی نوشت ها:

۱٫ حشر:۷٫
۲٫ حجرات:۱٫
۳٫ مسند احمد،ج ۴، ص۹۶، و هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق، ج۵، ص۲۲۵، و قندوزی، سلیمان حنفی، ینابیع الموده، دارالاسوه، اول، ۱۴۱۶ ق، ج۱، ص۳۵۱ و ج۳، ص۳۷۲٫
۴٫ احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دارالصادر، ج۳، ص۱۴ و ج۵، ۲۸۲، و ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، بیروت، دارالفکر، دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۵، ص۳۲۹، و متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، ج۱، ص۳۸۱٫
۵٫ بقره:۳۴٫
۶٫ یوسف:۱۰۰٫
۷٫ المبارکفوری، تحفه الاحوذی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ج۱۰، ص۲۳ ـ ۲۹٫
۸٫ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج۵، ص۲۸۸٫
۹٫ همان.
۱۰٫ شوری:۲۳٫
۱۱٫ زمخشری، محمود بن عمر، کشان، بیروت، دارالکتب العربی، بی تا، ج۴، ص۲۲۰٫

۱۹ مهر ۱۳۹۲ |
ارسال دیدگاه

KHAMENEI