پاسخ به شبهه تفاوت شهادت زن و مرد در دادگاه های اسلامی

چرا در برخی از دعاوی، شهادت زن در دادگاه پذیرفته نمی شود و یا شهادت دو زن، معادل شهادت یک مرد محسوب می شود؟ آیا این امر نافی ارزش زن در قوانین داخلی ما نیست؟ حکم شهادت زن در دادگاه در موضوعات مختلف، متفاوت است. در برخی موضوعات، فرقی میان شهادت زن و مرد وجود […]

چرا در برخی از دعاوی، شهادت زن در دادگاه پذیرفته نمی شود و یا شهادت دو زن، معادل شهادت یک مرد محسوب می شود؟ آیا این امر نافی ارزش زن در قوانین داخلی ما نیست؟

حکم شهادت زن در دادگاه در موضوعات مختلف، متفاوت است. در برخی موضوعات، فرقی میان شهادت زن و مرد وجود ندارد و برخی مسائل، تنها با شهادت زن قابل اثبات است و در مورد برخی موضوعات نیز، تنها شهادت مردان نافذ است. البته در مواردی هم شهادت دو زن به جای شهادت یک مرد پذیرفته می شود.

در این رابطه ابتدا باید یادآور شد که: نص صریح قرآن به تفاوت های موجود میان شهادت زن و مرد اشاره داشته و برخی از روایت ها نیز بر آن صحه گذارده اند. ملت مسلمان ایران نیز پذیرفته است که قرآن کتاب هدایت بوده و کتاب جاودانه ای است که بشر در مسائل مختلف زندگی فردی و اجتماعی خود جهت دست یابی به سعادت، به آن نیازمند است و همچنین این سخن پیامبر(ص) را باور دارند که فرمودند:

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی فان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً؛مادامی که به قرآن و اهل بیت متمسک شوید، گمراه نمی شوید.پس با اعتقاد به این که آیات و قوانین الهی، دربردارنده ی مصالح و حکمت هایی هستند که عمل بد آن ها سعادت انسان را تأمین می نماید، در تشریح بحث شهادت می توان مدعی وجود مصالحی گردید که علی رغم تفاوت میان زن و مرد، در مجموع خیر و صلاح و سعادت جامعه ی انسانی را تضمین می نماید.

با ذکر این مقدمه، پاسخ سؤال فوق با توجه به نکات زیر قابل درک است:

۱٫ تفاوت های موجود میان شهادت زن و مرد و یا قبول کردن شهادت دو زن به جای یک مرد، هیچ ارتباطی به ارزش گذاری میان افراد جامعه ندارد. به همین جهت در مواردی که لازم است دو فرد عادل شهادت دهند، هیچ تفاوتی نمی کند که این فرد چه کسانی باشند. ممکن است یکی از ایشان حضرت علی(ع) و دیگری یک عضو عادی جامعه باشد. آیا در کنار هم قرار گرفتن شهادت این دو فرد، نشان از ارزش یک سان ایشان می نماید؟ حال آن که اگر ملاک شهادت براساس ارزش انسان باشد.

حضرت علی(ع) خود معادل چندین و چند انسان دیگر برای شهادت کفایت می نماید.از آن جا که شهادت زن ارتباطی با ارزش گذاری برای او ندارد لذا چنین نیست که اساساً شهادت زن در دادگاه پذیرفته نشود و یا این که همواره شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد محسوب گردد بلکه در امور مختلف، به لحاظ مناسبت آن مورد با طبیعت شاهد، تعداد شهود معین می گردد.در مواردی فقط شهادت زن پذیرفته می شود در مواردی شهادت زن پذیرفته نمی شود و در اموری هم شهادت زن به انضمام سایر زنان یا مردان پذیرفته می شود.

۲٫ برخی از دعاوی صرفاً براساس شهادت زن قابل اثبات هستند و شهادت چندین مرد نمی-تواند در این موارد با شهادت ولو یک زن برابری نماید.این موارد عبارتند از: اثبات ولادت و اثبات بکارت.شهادت در اثبات ولادت، تأثیر قابل ملاحظه ای در بحث ارث و تعیین وراث میت داشته و چه بسا یک وارث می تواند سایر طبقات وراث را از ارث محروم نماید.

بنابراین با شهادت زنان بر ولادت یک فرزند، گاه میلیاردها تومان یا صدها میلیون تومان به فردی ارث می رسد که در صورت فقدان این شهادت به دیگری می رسید.اثبات بکارت نیز در مواردی که اتهاماتی نظیر زنا وارد است مؤثر بوده و می تواند حکم قاضی را تغییر دهد و چه بسا باعث نجات جان یک فرد شود و اثبات نماید که اتهام زنای محصنه خلاف واقع بوده است.

۳٫ مواردی که مطابق قانون، شهادت زن پذیرفته نمی شود زن می تواند به عنوان شاهد حادثه در دادگاه حاضر شده و آن چه را که شاهد بوده است، برای قاضی بیان نماید و در صورتی که بیانات وی قاضی را در احراز علم نسبت به ماوقع حادثه یاری رساند، در صدور حکم قاضی مؤثر می گردد. بنابراین اگر شهادت یک زن در هر امری، سبب ایجاد علم در قاضی گردد قاضی براساس علم خود حکم صادر می نماید چرا که علم او برایش حجت است و تفاوتی نمی کند که این شهادت و گواهی به انضمام گواهی مردان واقع شده باشد یا زنان و توسط یک زن واقع شده باشد یا چند زن. فقط باید به گونه ای باشد که برای قاضی علم و یقین حاصل گردد.در صورتی هم که گواهی زن سبب علم و یقین قاضی نشود، از آن جا که اتهامی را به فرد وارد ساخته می تواند زمینه ساز تحقیقات در مورد متهم شود و در نهایت با مشاهده ی ادله و شواهد، منجر به صدور حکم توسط قاضی گردد.

۴٫ در مواردی که شهادت مرد پذیرفته می شود شهادت هر مردی قابل پذیرش نیست بلکه لزوماً آن مرد باید عادل باشد.

۵٫ شهادت زن در برخی موارد حاد نظیر طلاق و قتل پذیرفته نیست. به نظر می رسد که حکمت این امر، دور نگاه داشتن زنان از مخاطرات اجتماعی بوده است.در توضیح این نکته باید گفت: بنابر آیه ی ۲۸۲ و ۲۸۳ سوره ی بقره،۱ شخصی که شهادت او پذیرفتنی است و شاهد قضیه ای بوده است، مکلف به حضور در دادگاه جهت ادای شهادت است و این امر برای شاهد، یک تکلیف محسوب می گردد. اساساً شهادت برای افراد یک تکلیف محسوب می-شود و نه یک حق که کسی ادعا کند اگر شهادت زن در مواردی پذیرفته نمی شود حقی از او ضایع گردیده است بلکه در واقع تکلیفی از روی دوش او برداشته شده است. بنابراین اگر شهادت زن در مواردی حاوی نظیر قتل پذیرفته بود، نباید از آمدن به دادگاه و دادن شهادت امتناع ورزد.

حال آن که شرع و قانون با نپذیرفتن شهادت زن در این موارد، این تکلیف را از زن ساقط نموده است. چرا که شخصی که علیه او شهادت داده می شود، ممکن است براساس آن شهادت، به اعدام یا تحمل ضربات شلاق محکوم شود و لذا امکان اعمال تهدیداتی از سوی محکوم و یا اطرافیانش نسبت به شاهد وجود دارد.پس می توان گفت شاید اراده ی الهی بر این امر تعلق یافته است که زن از این مخاطرات در امان نگاه داشته شود.

۶٫ در مواردی که جرم خیلی سنگین نبوده و در نتیجه مجازات و یا پیامدهای حقوقی آن چندان سنگین نیست، شهادت زن به انضمام سایر زنان و یا سایر مردان پذیرفتنی است به نظر می رسد علت آن توزیع خطر میان شاهدین و پایین آوردن احتمال تهدید زن باشد.

۷٫قوانین اسلامی همواره درصدد تقویت و رشد خصایص طبیعی و فطری بشر بوده است و این امری واضح و آشکار است که زن و مرد در برخی خصایص و ویژگی ها با یک دیگر متفاوت هستند چرا که وظایف متفاوتی را عهده دار هستند.

زن به لحاظ فطری، کانون مهر و محبت و عاطفه محسوب می گردد و قوانین شرعی همواره به گونه-ای تدوین یافته است که مهرورزی زن پایدار گردیده و این امکان را بیابد تا روابط عاطفی خانواده را تقویت نماید. لذا بر اساس قوانین شرع که در قوانین داخلی کشور منعکس گردیده است سعی گردیده از ورود زنان به عرصه های خشونت آمیز جلوگیری شود و با نپذیرفتن شهادت زنان در این موارد مانع ورود ایشان به این صحنه ها شده است تا روحیات پرمحبت و عاطفی ایشان دچار تلاطمات بحرانی نگردد.

۸٫ مطالعات روان شناسی بر این واقعیت تأکید دارد که زنان در شرایط حاد احساسی و عاطفی، به دلیل شدت احساسات و عواطف، جزئیات قضایا را کمتر به خاطر می سپارند و توجه شان بیشتر به کلیات امور معطوف می گردد. در صورتی که در مواردی نظیر شهادت بر قتل، آن چه که مهم است به خاطر آوردن جزئیات واقعه نظیر ساعت وقوع، ابزار قتل، نحوه ی به قتل رساندن و … است و در صورتی که اجزا و موارد بیان گردیده، با بیانات سایر شاهدین منطبق نباشد، منجر به بطلان شهادت و مجازات مدعی شهادت می گردد و این تکلیفی فوق توان و طاقت زن است که از باب لطف از عهده ی او برداشته شده است.

علاوه بر آن، ازدیدگاه روان شناسی هر چه شخص بیشتر تحت تأثیر احساسات و هیجانات روحی قرار گیرد به همان نسبت حوادث و اتفاقاتی را که به خاطر سپرده زودتر فراموش نموده و دقت کمتری در نقل آن دارد. بنابراین لزوم انضمام شهادت زن در برخی دعاوی به زنی دیگر، موجب صحبت و دقت شهادت شده و از تضییع حقوق دیگران منع می نماید.

با عدم پذیرش شهادت زنان در این امور، بار مسئولیت زنان سبک تر می شود در برخی از موارد هم با پذیرفتن شهادت زنان به انضمام زن دیگر (معادل بودن شهادت دو زن با شهادت یک مرد) حضور یک شاهد زن دیگر کمک خواهد کرد تا زنی که داوطلب شهادت شده با همراهی دیگری جزئیات را به یک دیگر یادآوری کرده و شهادت دقیق واقع شود و زنان شاهد از شهادت نادرست مبرا گردند.این نکته در قرآن نیز یادآوری شده است در سوره ی بقره ۲۸۲:

« … و استشهدوا شهیدین من رجالکم فان لکم یکونا رجلین فرجل و امرأتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احدیهما فتذکر احدیهما الاخری …؛ دو شاهد از مردان به شهادت گیرید پس اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن از شاهدانی که رضایت می دهید تا اگر یکی از زنان فراموش نمود دیگری به او یادآوری نماید …»

۵ خرداد ۱۳۹۲ |
KHAMENEI