اشعاری زیبا برای ماه محرم

محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هایش بوی خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم می کند حنجربه حنجر دل من فدای دو دست اباالفضل به قربان چشمان مست اباالفضل ربود از همه ساقیان گوی سبقت به چوگان دل ناز شست اباالفضل غم ِ زهرا مرا سوز درون داد دم ِ […]

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هایش بوی خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم می کند حنجربه حنجر

دل من فدای دو دست اباالفضل

به قربان چشمان مست اباالفضل

ربود از همه ساقیان گوی سبقت

به چوگان دل ناز شست اباالفضل

غم ِ زهرا مرا سوز درون داد

دم ِ حیدر به من شور جنون داد

حسین آمد به زخم دل نمک ریخت

مرا با شور عاشورا در آمیخت

مرا سودای زینب در به در کرد

نصیبم جرعه ای خون جگر کرد

ز فرط تشنگی بی تاب گشتم

عطش دیدم ز خجلت آب گشتم

چه ها گویم ز مَشک تیرخورده

ز دست ساقی شمشیر خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقی

دو عالم پر شد از بوی اقاقی

مشامم پر شد از داغ شهیدان

که می گردم بیابان در بیابان

عالم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند ومولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

ازبس که کرم دارد و آقاست حسین

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

.

خوشا زان عشقبازان ياد کردن

زبان را زخمه فرياد کردن

.

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه ای ديگر سرودن

.

نوای نی نوايی آتشين است

بگو از سر بگيرد، دلنشين است

.

نوای نی نوای بی نوايی است

هوای ناله هايش، نينوايی است

.

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گُل، بيماری سنگ

.

قلم،تصوير جانکاهی است از نی

علم،تمثيل کوتاهی است از نی

.

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

.

دل نی ناله ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پرسوز

.

چه رفت آن روز در انديشه نی

که اينسان شد پريشان بيشه نی؟

.

سری سر مست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

.

پر از عشق نيستان سينه او

غم غربت،غم ديرينه او

.

غم نی بند بند پيکر اوست

هوای آن نيستان در سر اوست

.

دلش را با غريبی، آشنايی است

به هم اعضای او وصل از جدايی است

.

سرش برنی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گرديد، گه دال

.

ره نی پيچ و خم بسيار دارد

نوايش زير و بم بسيار دارد

.

سری برنيزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

.

چگونه پا ز گل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

.

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر،باری از دل بود بر نی

.

چو از جان پيش پای عشق سر داد

سرش بر نی ، نوای عشق سر داد

.

به روی نيزه و شيرين زبانی !

عجب نبود ز نی شکر فشانی

.

اگر نی پرده ای ديگر بخواند

نيستان را به آتش می کشاند

.

سزد گر چشمها در خون نشينند

چو دريا را به روی نيزه بينند

.

شگفتا بی سرو سامانی عشق!

به روی نيزه سرگردانی عشق!

.

ز دست عشق در عالم هياهوست

تمام فتنه ها زير سر اوست !

.

“قیصر امین پور”

۲۷ آبان ۱۳۹۱ |
ارسال دیدگاه

KHAMENEI