اشعار سالروز تخریب بقیع

نسل هیزم آور تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان آنها که زنده اند به لطف نگاهتان بر روی مهربانیتان چشم بسته اند با خود نگفته اند چه بوده گناهتان از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست آتش زنند دوباره دل پر زآهتان روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید یا بین کوچه بود که بستند […]

https://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2011/10/hb4fej88mupvuz78hpg.jpg

نسل هیزم آور

تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان

آنها که زنده اند به لطف نگاهتان

بر روی مهربانیتان چشم بسته اند

با خود نگفته اند چه بوده گناهتان

از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست

آتش زنند دوباره دل پر زآهتان

روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید

یا بین کوچه بود که بستند راهتان

اول زدند مادر و بعدش حسینتان

افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان

وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه

با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان

فعلا نشسته است و زغم آه می کشد

کنج بقیع در شب تار و سیاهتان

یاسر مسافر

…………………………………

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب میشود

صدیقه مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریحشان تمسخر هر ناله بلند

در خواب هم نشان حیارا ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

باضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است

تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار میدهد

گویا صدای صورت و دیوار میدهد

گویا به گوش میرسد ازقصه فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

مارا رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا

گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا

ماداغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

قاسم نعمتی

————————

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بی قرار می آید

یک کبوتر شده و از سمتِ

حرمی پر غبار می آید

.

گرد غربت نشسته بر روی

پر و بال کبوترانهٔ دل

می چکد لاله لاله اشکِ درد

امشب از خلوت شبانهٔ دل

.

با من ای دل بگو کجا رفتی

که پر از ماتم و شراره شدی

تو چه دیدی در آن دیار غریب

که شکستی و پاره پاره شدی

.

گفت رفتم به سرزمینی که

عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

خاک آنجا همیشه دلگیر و

آسمانش همیشه شبنم داشت

.

به خدا رنگ خاک می گیرد

پر و بال کبوتران بقیع

روز ها هم همیشه در آن جا

آفتاب است سایه بان بقیع

.

نه حرم، نه رواق، نه گنبد

نه ضریح و نه صحن و گلدسته

هست آنجا مزار خاکیّ

چار مرد غریب و دل خسته

*

در نواحی نوحه و ناله

شعلهٔ بی کرانه ای دارد

نه فقط قبر چار مرد غریب

بانوی بی نشانه ای دارد

.

این زمین دل شکسته از آهِ

غربت و ناله های مادر بود

هم دم اشک های مادرمان

یک بغل لاله های پرپر بود

*

و در این باغ آتش سرخی

در دل سبز یاسمن گل کرد

شعلهٔ زهرِ کینه ها بین

جگر پارهٔ حسن گل کرد

.

چند روزی گذشت و خاک بقیع

عطر غم ناک اشک و ناله گرفت

و به دست همان کمان داران

بدن یاس رنگ لاله گرفت

.

این زمین یک زمین ساده که نیست

این زمین خاک غربت آباد است

این زمین دلشکسته داغِ

گریه های امام سجاد است

.

این زمین از تبار اشک و آه

به خدا هر سپیده زائر داشت

آسمانی پر از ستاره از

روضه های امام باقر داشت

.

خاک های غریب این صحرا

روزگاری تب شقایق داشت

تا سحر در کبود چشمانش

اشک سرخ امام صادق داشت

.

این زمین یک زمین ساده که نیست

باغی از داغ لاله و یاس است

در تبِ ناله های محزونِ

مادر بی قرار عباس است

.

در حوالی این دیار غریب

از غم یار آشنا می خواند

در مدینه کنار خاکِ بقیع

روضهٔ سرخ کربلا می خواند

یوسف رحیمی

تهیه و گردآوری : ظهور۱۲

۱۷ شهریور ۱۳۹۰ |
ارسال دیدگاه

KHAMENEI