اشعار ویژه ولادت حضرت فاطمه زهرا

 لای قرآن را باز کردم که آرام بگیرم، آیه آمد: کهیعص… یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ.. قرآن را از خود سوخته تر یافتم.. جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب […]

 لای قرآن را باز کردم که آرام بگیرم، آیه آمد:

کهیعص… یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ..

قرآن را از خود سوخته تر یافتم..

جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب

زمین و آسمان از هر شبی زیباتر است امشب

فلک آراسته بزمی ز ماه و زهره و پروین

عطارد باده گردان، مشتری، رامشگر است امشب

زمین گلشن، فلک روشن، بشر شادان، ملک خندان

فضا خرم، هوا دل کش، صبا جان پرور است امشب

به گوش دل شنو آوای مرغ شب که می ‏گوید

شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب

چه زهرا عصمت پاک خدا ناموس پیغمبر

چه زهرا کز فروغش ملک هستی انور است امشب

خدا تبریک می‏ گوید، ملک تسبیح می‏ خواند

که ختم المرسلین را دختری مه پیکر است امشب

چه دختر بَضعهٔ خاتم، چه دختر مفخر آدم

که میلادش بشر را سوی رحمن رهبر است امشب

از این مهر جهان ‏آرا که تابید از سپهر دین

دل هر ذره‏ ای تابان همچو خاور است امشب

ببار ای ابر رحمت، رحمتت را بر گنه‏کاران

که رحمت رحمة للعالمین را در بر است امشب

(موید) گر سیه شد از گنه طومار اعمالت

ثنای فاطمه روشن گر این دفتر است امشب

...

ای مادر چهار کشته ی عاشورا

ای مرثیه خوانِ ماتم  تاسوعا

هر جا که تو را زینب کبری می دید

می گفت که ای وای ، نیامد سقا

ای آن که هست بال ملک فرش راه تو

هفت آسمان تجلی تو، جلوه گاه تو

تو کوثر رسول خدایی که از ازل

شد آیه های روشن قرآن گواه تو

ای آفتاب عصمت و شرم و عفاف و حُجب

نور حیا و شرم بود در نگاه تو

شب تا به صبح سیر الی الله کرده ای

مهر و مهند شاهد شام و پگاه تو

با ذکر نام پاک تو شب تا سحر رود

دست نیاز خلق به سوی اله تو

فردا به رستخیز چه خاکی به سر کند

امروز هر سری که نشد خاک راه تو

برخاست ناله از دل کروبیان عرش

افتاد تا به خاک، گُل بی گناه تو

افکنده است بر دل ما سایه های غم

ابری که گشت هالۀ رخسار ماه تو

فخرم همین بس است اگر تو به مرتضی

گوئی «وفائی» است غلام سیاه تو

سید هاشم وفایی

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ |
ارسال دیدگاه

نويسنده ديدگاه :مرضیه

سلام.خیلی خوب بود.ممنون

نويسنده ديدگاه :starcity

سلام خسته نباشيد من راضي نبودم هم طراحيتون بد است و هم نوشتاري به صورت گمراه كننده است

سلام
با اجازتون شعر اولتونو با ذکر منبع تو وبلاگم زدم .البته کلمه ی مه پیکر را به نور پیکر تغییر دادم چون مه پیکر در توصیف زنان زیبا رویی به کار میره درحالی که زیبایی جسمانی چیزی نیست که در توصیف فاطمه(ص) به درد بخوره.باز ممنون

سلام.من این شعر رو برای جشنی که در پیش داریم ان شالله استفاده میکنم.البته با اجازه ی شما

نويسنده ديدگاه :بنده خدا

سلام خوب بود ولى مى تونه بهتر از اين هم بشه انشاالله موفق باشيد

*حرمت راه به بازار ندارد خوب است
وبجز عاشق وبيمار ندارد خوب است
هيچ وقت از در وديوار نديدي خيري
حرم تو در و ديوار ندارد خوب است

۱—درخانه گل پيامبر فاطمه بود
انگيزة خلقت بشر فاطمه بود
دلسوز چومادري براي پدرش
اينجاست كه مادر پدر فاطمه بود

-تو مادر صاحب الزماني بانو
، سالارتمام عاشقاني بانو
، من غنچه نديده ام به اين خشبويي
عطر گل ياس مهرباني بانو

چون اوبه جهان كم است واواينهمه است
يك واژة ساده نيست يك عالمه است
هم دختروهم همسروهم مادر عشق
اينهاهمه هيچ فاطمه فاطمه است

۴—كم بوده كسي باتوبرابرباشد
،يامثل توساده ومطهرباشد،
هرغنچه تلاش كردزهرابشود
هرچشمه دلش خواست كه كوثرباشد

۵—وقتش شده بودبهترين گل برسد،
زنجيرة عشق راتسلسل برسد
،گفتندچرافاطمه درپاسخ گفت
وقتش شده دنيابه تكامل برسد

۶—يك عده دچارسيب وگندم شده ايم
يك عده خراب باده وخم شده ايم
پنهان شدنت بهانة خوبي شد
اي خوب توپيدايي وماگم شده ايم

تو پيكرت ازياس تراشيده شده
،ازروي تواحساس تراشيده شده
،آنروز تمام مشك ها فهميدند
،بادست توعباس تراشيده شده

۸—آنكس كه براي پدرش مادربود
،سرمنشاءپاك چشمة كوثربود
درشأن نزول آيه هافهميدم
آن آيةجاودان همان كوثربود

۹—عشق است سرودةخدادروصفت،
صدآيه فرستاده جدادروصفت
هم سفرةهريتيم ومسكيني تو
نازل شده است هل اتا دروصفت

هم وزن تمام مثنويهايي تو
عمريست كه تشنه ايم ودريايي تو
آوازةمهربانيت پيچيده
توفاطمه اي ام ابيهايي تو

۱۱—با آمدنت چرخش افلاك آمد
خورشيد برون زعرصةخاك آمد
مبناي وجود آفرينش هستي
توصيف تودرحديث لولاك آمد

۱۲—سرماية مهرباني ازآن شماست
هم دردي وهمزباني ازآن شماست
مانند شما نديده ام درهستي
اين عطية آسماني از آن شماست

بی بی هوس بوی تورا می شکنند
گلهای سر کوی تورا می شکنند
دیگر چه بگویم که یزیدان زمان
عمریست که پهلوی تورا می شکنند

یک لحظه حجاب از بر و رو نگرفت
میبرد غمی را که به زانو نگرفت
آن کشتی توفان زده در در یاها
جز پیش علی نرفت و پهلو نگرفت

ای لالۀ خسته روی پهلوی بقیع
ای داغ نشسته روی پهلوی بقیع
تقویم به هم خورده وسرگردان است
تاریخ شکسته روی پهلوی بقیع

هرکس به طریقتی ثنا گوی تو باد
غرق تو شدست ودر تکاپوی تو باد
این شعر شکستۀ سراپا تقصیر
تقدیم شکسته های پهلوی تو باد

دیوانۀ تو نه پا نه سر می خواهد
یک قلب همیشه دربدر می خواهد
دل تا نشکست لایق کوی تونیست
پهلوی تو آمدن جگر می خواهد

دنیا به تو دلسپرده از پهلویت
صد طایفه سود برده از پهلویت
نام تو کجای این زمان می گنجد
تاریخ شکست خورده از پهلویت

در محضر تو عزم نشستن نکنیم
یک لحظه خیال لب گسستن نکنیم
بی بی شاید درست تر این باشد
پهلوی تو صحبت از شکستن نکنیم

یک عمر دگر مانده که من من بشوم
تا مفتخر از تو سرودن بشوم
عمریست که از دوری تو می شکنم
تالایق پهلوی تو بودن بشوم

مولاپس ازآن واقعه ازدرد شکست
هرکس که تورا به نامش آوردشکست
پهلوی علی نبودی وبعد از تو
هر روز نمازهای این مرد شکست

اشک وغم ما نیازپهلوی تو نیست
آنکیست که درنمازپهلوی تو نیست
فریاد تو در بغض گلوگیر افتاد
این ساز شکسته ساز پهلوی تو نیست

ای کاش کسی خام نشستن نشود
درهای گشوده سهم بستن نشود
خوبست که در چنین شب زیبایی
پهلوی تو صحبت از شکستن نشود

در راز ونیاز بوی حق شد جاری
خواب از سر شب پرید از این بیداری
حق فرق علی بود که با تیغ شکست
به به به چنین نماز پهلوداری

داغ تو تمام خلق را حیران کرد
یک مزرعه را واله وسرگردان کرد
از بس مولا به فکر یارانش بود
پهلوی شکستۀ تورا پنهان کرد

از داغ تو صاحب الزمان می شکند
آواز بلال در اذان می شکند
آخر تو چه بر سر زمین آوردی
پهلوی تو پشت آسمان می شکند

هرکس که شدازغم توآواره شکست
هرکس که سخن گفت دراینباره شکست
حالا که به خلوت بقیغ آمده ای
پهلوی کسی بیا که همواره شکست

این زاغچه ها دشمن دشت ودمنند
چندیست که حرمت تو را میشکنند
ای عشق قسم به وسعت پهلویت
نگذار به ما حرف دوپهلو بزنند

از جمع به خون نشستگان باید گفت
از آه ونوای خستگان باید گفت
بی بی تو که درد همه را می فهمی
پهلوی تو از شکستگان باید گفت

غمهای تو هرچه پلک را بر هم زد
آتش به شکوه عرصۀ عالم زد
دور از تو زپهلوی توباید نالید
پهلوی تو باید از شکستن دم زد

اینجااثری ازتوبجز بوی تونیست
غیراز نفحات عطرگیسوی تو نیست
ای دختروای همسروای مادرعشق
این خاک غریب جای پهلوی تونیست

تقویم خجالت زده از روی کسی
تاریخ فدای طاق ابروی کسی
بدجور دل زمین به تنگ آمده است
انگارکسی شکسته پهلوی کسی

درمجلس وبست حرف پهلوی توشد
هرکس که نشست حرف پهلوی توشد
تو خوب به دلشکستگان نزدیکی
هرکس که شکست حرف پهلوی توشد

می خواستم از تو بیشتر بنویسم
از خون چکیده پای در بنویسم
دردست قلم گرفته ومی خواهم
پهلوی تورا شکسته تر بنویسم

جادارد تا مرز جنون گریه کنم
از داغ بهار لاله گون گریه کنم
بی بی دل من شکسته و میخواهم
پهلوی تو بنشینم وخون گریه کنم

ای کاش که بو از دل بانو نبرد
از آنهمه دلشکستگی بو نبرد
روزی که امام عصرمان می آید
پیشش باید دست به پهلو نبرد

بر فصل خزان تگرگ پهلو می زد
پاییز به باد وبرگ پهلو می زد
ای یاس شکسته روی دیوار بقیع
عطر تن تو به مرگ پهلو می زد

شایستۀ تو نشد اثر بنویسم
یک عمر برای تو مگر بنویسم
تصمیم گرفته ام که از پهلویت
با یک قلم شکسته تر بنویسم

ای عشق دگرغصۀ غمبار نگو
از یاس شکسته زیر آوار نگو
معنای شکست را اگر می فهمی
پهلوی علی از در و دیوار نگو

*يك مرد تكيه داده به ويرانه اي كبود
خون مي چكد به خاطر جانانه اي كبود
درخاطرات خود لب چاهي نشسته است
همواره ياد مي كند از شانه اي كبود
مي سوزد او چو شمع دلش خون وآتش است
در سوگ پر كشيدن پروانه اي كبود
او لحظة نوازش گلها شنيده بود
خون مي چكد ز ميخ در خانه اي كبود
آنشب به زير غرش توفان وباد وخاك
مي برد جسم پاك وغريبانه اي كبود
گرداده بود حرمت گل را به دست باد
گرديده بود غيرت مردانه اي كبود

*اي تنت خرمني از صد گل پاشيده شده
زخمي وخستة غم مثل تو كم ديده شده
مگراي گل در وديوار نمي دانستند
پيكر پاك تو از ياس تراشيده شده
بعد تو قامت خيبر شكنت مي شكند
مرحمي باش براين قامت رنجيده شده
كمترين مهريه ات آب فرات است اما
دركنارش لب عباس تو خشكيده شده
بوي گل مي دهد از هر طرفي خاك بقيع
بس كه گل بر تن تبدار تو روييده شده
چه كسي كاشت به پهلوي تو گلهاي كبود
اي تنت خرمني از صد گل پاشيده شده

*اياك نعبد گل پنهان نازنين
دارم زدست مي روم اياك نستعين
دارم زدست مي روم از دست دوريت
پلكي بزن نهايت درد مرا ببين
من قبله رابه سمت تو تغيير مي دهم
پيدا كنم نشاني اگر از تو در زمين
تنها اميد من به تووشانه هاي توست
اي عشق اولين من اي عشق آخرين
اين كوچه باغ منتظر عطر وبوي توست
اياك نعبد گلم اياك نستعين

*كسي به وسعت من خسته نيست بعد از تو
اسير كوچة غمها عليست بعد از تو
ميان كوچه شنيد م كه پيكر ديوار
به روي شانةدر مي گريست بعد از تو
بيا كه كيسة نا ن يتيمها ي عر ب
زعطر ياس عزيزم تهيست بعد از تو
تمام بار غريبي به شانه هاي تو بود
چنين شكسته ودلخسته كيست بعد ازتو
هميشه اين در و ديوار شاهد ند علي
اگر چه بود وليكن نزيست بعد از تو
در اين غروب در اين روزهاي تنهايي
كسي به وسعت من خسته نيست بعد از تو

*روزي مي آيد سواري پيدا كند تربتت را
بردارد از شانه هايت سنگيني غربتت را
گل مي تراود زنورش درامتداد عبورش
باشمع روشن نگه دار تاريكي تربتت را
نام تو زيباست بانو قد تو رعناست بانو
نگذار او هم ببيند خم گشتن قامتت را
با اينكه همچون بهاري سيلي خور روزگاري
از چشمهاي سياهش مخفي بكن صورتت را
اي دل به دلدار بسته بانوي پهلو شكسته
ايوب حتي ندارد صبر توو طاقتت را
مانند كوه است محكم با قامتي سبز وخرم
مي آيد او تا بگيرد دست تووامتت را
او جاودان است بانو او مهربان است بانو
روزي به سويت مي آيد تا بشكند خلوتت را
اي واژة برد باري لبريز چشم انتظاري
روزي مي آيد سواري پيدا كند تربتت را

*هميشه منتظر يك سوار گم شده ام
خدا كند برسد نوبهار گم شده ام
مرا چنان كه منم لحظه اي نمي يابي
من آشكار ترين يادگار گم شده ام
تمام قصة من را مدينه مي داند
هميشه گم شده بودم دوباره گم شده ام
بيا بيا به سراغم شكسته پهلويم
هنوز زخمي اين روزگار گم شده ام
دوبار مي شنوي قصة شكستن را
اگر سري بزني بر مزر گم شده ام

شعرایی که فرستادم از استاد فرامرزعرب عامری از کتاب ریحانه ایشونه
من که خیلی خوشم اومد

نويسنده ديدگاه :عرفان

سلام با تبریک میلاد با سعادت حضرت فاطمه (س) و با آرزوی توفیق روز افزون برای شما اگر اجازه بدهید قسمتی از شعر را در وبلاگم قراردادم با تشکر از شما

KHAMENEI