اقدام مشکوک دانشگاه مازندران در به رسمیت شناختن فرقه ضاله بهائیت!/عکس‌

به نقل از بلاغ، دانشجویان جدیدالورود دانشگاه مازندران در هنگام ثبت نام خود مورد عجیبی را مشاهده کردند، در صفحه ثبت‌نام این دانشجویان در قسمت انتخاب مذهب نام فرقه ضاله بهایی آورده شد، که این اقدام مشکوک پیگیری مقامات قضایی را می‌طلبد. در صورتی که طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران این فرقه به رسمیت شناخته […]

به نقل از بلاغ، دانشجویان جدیدالورود دانشگاه مازندران در هنگام ثبت نام خود مورد عجیبی را مشاهده کردند، در صفحه ثبت‌نام این دانشجویان در قسمت انتخاب مذهب نام فرقه ضاله بهایی آورده شد، که این اقدام مشکوک پیگیری مقامات قضایی را می‌طلبد.


در صورتی که طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران این فرقه به رسمیت شناخته نشده و حتی مراجع عظام تقلید نیز فتاوایی را در مورد معاشرت و حتی مقابله با افراد این فرقه گمراه اعلام داشتند.

که مهم‌ترین فتوا مربوط به رهبر انقلاب است که در آن به وضوح در مورد موضع مومنان در مقابل این فرقه ضاله اشاره شده است که تصویر پاسخ استفتا را در زیر مشاهده می‌کنید.

و همچنین امام خمینی (ره) نیز در مورد این فرقه ضاله مواضعی را اتخاذ کردند که یکی از آنها به شرح زیر است:

امام خمینی (ره) در پاسخ به استفتائات بازرگانان و اصناف قم مورخ ۳۰ آذر ۱۳۴۱ فرمودند: … استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست‌هاست که در ایران به حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه کنند. (همان، ج۱،ص۱۰۸)

بهائیان علاقه و روابط خاصی با دولت اسرائیل داشته و دارند و بر اساس همین علاقه با تجار یهودی نیز متحد هستند و در مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران، به‌صورت همگام عمل می‌کنند، پس از تشکیل دولت غاصب اسرائیل، سران جریان صهیونیسم، بهائیت را به‌عنوان دین به رسمیت شناختند و اجازه دادند تا نخستین معبد بهائیان به نام «مشرق الاذکار» در آنجا ساخته شود، بهائیان با سیستم‌های جاسوسی ارتباط تنگاتنگی داشتند و زمینه‌ساز حضور یهودیان صهیونیست در اسرائیل بودند. (سایه روشن بهائیت، کیهان، ۱۳۳-۱۳۵)

۱۹ شهریور ۱۳۹۴ |
ارسال دیدگاه

نويسنده ديدگاه :ناشناس

در قران آمده:
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ
انسان توسط خداوند آزاد آفريده شده و هيچ كسي حق گرفتن اين آزادي را ندارد.
ممنون از دانشگاه مازندران و پرسنل خدوم آن

نويسنده ديدگاه :محمد

شنیده شده فرقه بهائیت توشهرتهران دانشگاهی جداگانه دارندالله واعلم

نويسنده ديدگاه :سیدناصر

دوست عزیز ناشناس خواهشا ژست آزادی خواهی به خودت نگیر
اگه بدونی این فرقه تا حالا چه جنایتهایی کردند و چه افکاری دارند هرگز از این حرفها نمیزدی
فقط برای یادآوری خدمتت عرض کنم استکبار برای مسلمین دو نسخه داشت وهابیت برای سنی ها و بهادیت برای شیعیان.میوه وهابیت که همین داعش است رو که ملاحظه میفرمایید.اگه خدای ناکرده بهایی ها فرصت گسترش داشتند صد برابر وحشی تر از داعش بودند.

نويسنده ديدگاه :ناشناس

افرین افرین افرین

نويسنده ديدگاه :سید جانباز

آب که سربالا بره قورباغه ابو عطا میخونه، وقتی دانشگاه این طور عمل کنه وای به حاله ….
خدا لعنت کنه پیر کثیف انگلیس را که تا قیامت دستش به خون انسان ها آلوده است.

نويسنده ديدگاه :سید مصطفی

به این می گن خبر

نويسنده ديدگاه :صبور

مردى از اهل مدينه به نام” ابو حصين” دو پسر داشت؛ برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى‏كردند، هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند. “ابو حصين” از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد: آيا مى‏تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟ آيه ۲۵۶ نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه: “در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست”. در تفسير” المنار” نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند. “ابو حصين” به پيامبر عرض كرد: من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن‏ باشم؟ آيه ۲۵۶ به همين منظور نازل شد.

نويسنده ديدگاه :صبور

جناب ناشناس
می‌توان از این آیه استظهار نمود که قرآن خلاصه منطقش این است که دین امرى اجبارى و غیر ارادى نیست، براى این‌که حقیقت روشن است؛ راه هدایت و رشد روشن، راه غىّ و ضلالت هم روشن، و آدمى در پذیرش ایمان و کفر آزاد و مختار است. هر کس می‌خواهد این راه را انتخاب بکند، و هر کس می‌خواهد آن راه را، و شاید بتوان از سیاق آیه شریفه با توجه به قبل و بعد آن اصلى را استخراج نمود، که اگرچه ریشه و کاربرد آن کلامى است ولى در علوم دیگر چون علم سیاست، علم اقتصاد و …، مورد استفاده می‌باشد و آن همان اصلى است که در لسان ائمه هدى(ع) به «لا جَبْر و لا تفویض بل امر بین الامرین»[۱۲] تعبیر شده است. چون در آیه قبل، تصویر روشنى از توحید ارائه می‌گردد که آدمى با فطرتى سالم و کمى دقت و تفکر، به سهولت حقیقت را درخواهد یافت، ولى چون کج اندیشان همواره ممکن است تصویرى نادرست از توحید ارائه دهند. لذا این آیه و آیه بعدش در واقع با ارائه یک اصل کلى راه را بر آنان می‌بندد. به عبارتى دیگر؛ آیه دلیل روشنى است بر ردّ جبریون که گفته‌اند: انسان در قبول اسلام یا کفر و یا عبادات و معاصى و سایر افعال مجبور است. در حالی که این چنین نیست،[۱۳] و خداوند کسى را اکراه و اجبار نفرموده است و از طرفى، با توجه به این‌که مفوضه گفته‌اند: بعد از خلقت انسان، همه امور به اراده و اختیار انسان تفویض شده و خداوند به کنارى رفته و تا روز قیامت انتظار می‌کشد. چنانچه ابى مسلم و قفال که معتزلى مسلک‌اند در معناى آیه گفته‌اند: «که خداوند تبارک امر ایمان را نه بر جبر و اکراه بلکه بر تمکن و اختیار انسان پایه‌گذارى نموده است، چون خداوند ادله توحید را به حد کافى بیان نموده تا بر هر صاحب عذرى، دلیل و حجتى قاطع باشد. پس کافر دلیلى بر باقى ماندن در کفرش نخواهد داشت و اگر بر کفرش باقى بماند، تنها راه اجبار و اکراه او به ایمان است. لکن این آیه “لا اکراه فى الدین…” می‌گوید: اجبارى و اکراهى در ایمان آنان نکنید، چون دنیا دار ابتلا است و اجبار و اکراه منافى معناى ابتلا و امتحان است»،[۱۴] این آیه نیز دلیل روشنى است بر ردّ آنان؛ چرا که آیه شریفه پس از آن که تفکر جبرى را تخطئه می‌کند، بلافاصله در ادامه می‌فرماید: «پس هر کس به طغیانگران کافر شود و به خدا ایمان آورد، حتماً بر دستاویزى محکم چنگ زده است، دستاویزى که ناگسستنى است و خداوند شنوا و دانا است». و با توجه به آیه بعد که مُشْعِر به ولایت و سنت الهى است، می‌توان استظهار نمود که هیچ چیزى از تحت مالکیت و سیطره الهى خارج نیست. به بیان دیگر؛ این طور نیست که چون اجبار و اکراهى در ایمان آورد نشان نمی‌باشد، بتوانند از تحت مالکیت و سیطره الهى خارج گردند، بلکه بر مبناى سنّت الهى کسانى که روى گردان از کفر و طاغوت شوند و به خدا ایمان آورند، به مقتضاى نظام علّى و معلولى، به دستاویزى استوار چنگ زده‌اند که زمینه را براى هدایت بعدى آنها و نجات از تاریکی‌ها به سوى روشنایى هموار نموده‌اند و به عکس، کسانى که با آن همه ادله روشن و آشکار باز هم کفر ورزیده‌اند، بر اساس همان سنت الهى از روشنایى به سوى تاریکی‌ها سوق داده می‌شوند. پس اگرچه انسان داراى اختیار و قدرت انتخاب است و در انتخابش نیز آزاد می‌باشد، ولى در نتیجه‌گیرى و حاصل انتخابش، هیچ قدرتى ندارد و تابع سنت الهى است.
نتیجه: از آنچه گفته شد، این اصل به دست آمد: «لا جبر»، که صدر آیه شریفه «لا اکراه فى الدین» بیانگر آن است و «لا تفویض»، که ذیل آیه شریفه «فمن یکفر…» مشعر به آن می‌باشد و براى ما بسیار کارگشا خواهد بود.

KHAMENEI