
گروه فرهنگی- مهدی فاطمی:
۱- ”یه حبه قند” برای ثابت کردن خودش، چیزهایی دارد. رنگ، نور، لباس، موسیقی، دکور، بازیهای خوب و جزئیات فراوانی که با آنها میشود به جای دو ساعت فیلم، دو ساعت کارت پستال ببینیم. با اینها و کلیشههایی مثل میوه انداختن در حوض، خاطرهبازی میکند با یک زندگی سنتی “انقراض یافته و دست نیافتنی” برای عموم شهریها و البته ادعای بزرگی دارد: تصویر کردن یک خانواده ایرانی سنتی. فیلم نه تنها از پس این ادعا برنمیآید، بلکه چون مقوّمات اصلی یک فیلم سینمایی را ندارد، علیرغم دقت مینیاتوری در جزئیات فرعی، میتواند مضمون خودش را قربانی کند و میکند. یعنی میخواهد سنت و آداب یک خانواده ایرانی سنتی را نشان دهد، اما سنتی را نشان می دهد که فقط به کار صحنهآرایی میآید ولی نمیتواند روابط آدمها را تعریف یا بحرانها را حل کند و یا دست کم آدمهای متعین و محصُّلی را به تصویر بکشد. چرا؟


