خاطرات هنرمندان معروف از سفر زیارتی به حرم امام رضا(ع)

نام هنرمند خاطرات بیان شده علی نصیریان چهره ماندگار سینمای ایران    * من همیشه آرزو داشته ام که با حضور در سریال یا اثری در مورد امام هشتم(ع)، کارنامه  زندگی ام به یاد حضرت بیمه شود که امیدوارم به این توفیق دست پیدا کنم. * او، امامی است که در نهایت مهربانی و رافت […]

نام هنرمند

خاطرات بیان شده

علی نصیریان

چهره ماندگار سینمای ایران

  

* من همیشه آرزو داشته ام که با حضور در سریال یا اثری در مورد امام هشتم(ع)، کارنامه  زندگی ام به یاد حضرت بیمه شود که امیدوارم به این توفیق دست پیدا کنم.

* او، امامی است که در نهایت مهربانی و رافت با همه برخورد می کند و آرزو دارم این مشی حضرت در جامعه ما توسعه یابد، چون نیاز امروز ما همدلی و مهربانی است و نباید در این فرصت محدود زندگی از یاد هم غافل شویم.

* ناگفته پیداست که ما به یمن وجود نورانی ایشان در این سرزمین، در آرامش زندگی می کنیم و به طور قطع دعای خیر حضرت در سراسر زندگی همراه ماست. بنابراین زیارت ایشان برای ما صفای خاصی دارد و در حرم حضرت احساس آرامش می کنیم.

* زیارت های دوران قدیم انگار طعم شیرین تری داشت چون برای آمدن به مشهد و زیارت آقا، شرایط مثل امروز نبود؛ امکانات هم کمتر بود. آن سختی های سفر شیرینی زیارت را چندین برابر می کرد. از میان مکان های مختلف حرم، قدیمی ترین صحن حرم را دوست دارم، با آن سقاخانه وسط که مملو از زائران عاشق است تا به قطره ای آب دست یابند.

مجید مجیدی

کارگردان سینما

  

* وقتی به قصد زیارت از ورودی درهای حرم وارد می شویم، با کفشدارانی که هر کدام دارای مشاغل مختلفی چون معلم، کشاورز، کارمند بانک، بازاری، حتی بعضی تجارت پیشه اند روبرو می شویم.

پرداختن به زندگی آنها در مستند «رضای رضوان» برایم لطایف و زیبایی های خاصی داشت. در این میان با کشاورزی با نام آقای « مقدم » آشنا شدم و نوع زندگی و معرفت وی درمورد حضرت رضا مرا تحت تاثیر قرار داد . او به عشق آن امام، باغ توت خود را وقف زائران حرم امام رضا کرده است.

* ویتوریو استورارو، فیلمبردار فیلم محمد(ص) که در حال ساخت آن هستیم، برای نخستین بار به حرم مطهر امام رضا (ع) مشرف می شد . وقتی داخل حرم شدیم ، خیلی به وجد آمد و پرسید : امروز روز خاصی است؟ پاسخ دادم: خیر، روزی معمولی مانند سایر روزهاست. پرسید: چرا اینجا شلوغ است؟ پاسخ دادم : اینجا همیشه شلوغ است و در ایام و مناسبت های مختلف شلوغ تر هم می شود. او از این همه آرامشی که در وجود زائران حرم جاری بود، به شگفت آمده شده بود و گفت: احساس می کنم انگار همه این آدم ها با یکدیگر خویشاوند هستند، چه قدر با یکدیگر مهربانند!

فرخ نعمتی

بازیگر نقش امام رضا

در سریال ولایت عشق

  

* به من حق بدهید که به عنوان یک بازیگر به خاطر بازی در «ولایت عشق» به خودم ببالم. به خاطر «ولایت عشق»ی که اکنون ۱۳ سال از آن می‌گذرد و گمان می‌کنم این کار بزرگترین و مثبت‌ترین قدمی بوده که در حیطه کاری‌ام برداشتم. ما با «ولایت عشق» توانستیم به ساحت مقدسی که در مملکت‌مان بسیار زیبا و والاست نزدیک شویم و گمانم این است که این اثر برای تمامی دست‌اندرکاران «ولایت عشق» قدم بزرگی بود، به ویژه برای افرادی مثل مهدی فخیم‌زاده که نقش عمده‌تری در کار داشتند.

* در آن زمان وقتی به گوش اطرافیان می‌رسید که من قرار است نقش امام رضا(ع) را ایفا کنم، همه می‌گفتند مگر می‌شود نشان داده شود، مگر می‌شود چهره امام رضا(ع) دیده شود. این یک سوال برای همه بود و امروزه برای خیلی‌ها هنوز این سوال مطرح است که مگر امکان نداشت چهره امام رضا(ع) نشان داده شود؟ اما به اعتقاد من همین‌قدر هم به ما نشان می‌دهد که ما چقدر موفق بودیم.

رضا کیانیان

بازیگر سینما و تلویزیون

  

* برای یک نوجوان مشهدی که آرزوهای دور و دراز دارد، چه جایی بهتر از حرم برای عقده‌گشایی. وقتی از همه جای ایران کرور کرور زائر راهی مشهد می‌شوند و از امام هشتم مراد و طلب می‌خواهند و بعد راضی و امیدوار راهی می‌شوند به شهر و دیارشان، پس چرا یک نوجوان مشهدی که سودای بازیگری دارد، راهی گوشه دنج حرم نشود و در میان آن‌همه راز و نیاز جاری در میان رواق‌ها و حیاط‌ها رو به حرم ننشیند و با این امام مهربان دو کلمه حرف نزند و خواسته‌اش را نگوید.

هر بار که راهم به مشهد و حرم می‌افتد راهی می‌شوم. بدون شک برای من که دو حاجت بزرگ در زندگی از این بزرگوار گرفته جای هیچ شبه‌ای نیست که همچنان سفره دل برایش باز کند. اما این سال‌ها که می‌روم حرم، به جای بیان آرزو، سؤال می‌کنم. سؤالاتی که در زندگی برای‌شان پاسخی یا پیدا نمی‌کنم یا اگر پاسخی هست قانع نمی‌شوم.

از امام رضا(ع) می‌پرسم که چگونه است که برای کار در یک اثر خوب هنری، باید از هزاران بی‌تخصص در هنر و متخصص در امور دیگر اجازه گرفت و برای هر آثاری نازل و یک بار مصرف، همه آماده صدور هزار مجوز و دستوراند؟ چطور است کار خوبی که به آن اعتقاد دارم یا اجازه ندارد، اجرا شود یا اگر هم اجرا شد، به هزار بهانه محدودش می‌کنند؟

هرگز نفهمیدم چرا سینماهای شهرم باید تعطیل بشوند و ما بچه‌های سینمایی تو چرا نباید در شهر تو بهترین نمایش فیلم‌ها داشته باشیم؟ چرا از وزارت فرهنگ و ارشاد، فقط ارشادش باقی مانده؟ چرا بهترین مجسمه‌های دنیا در مشهد کار گذاشته نمی‌شود؟ چرا بهترین سمفونی‌های دنیا در مشهد اجرا نمی‌شود؟ چرا بهترین جشنواره‌های هنری دنیا تو شهر مشهد نیست؟ چرا مشهد در شان غربت توست، نه ولایت تو؟

سؤالاتم را که می‌پرسم. دلم که خالی می‌شود، از حرم بیرون می‌آیم. مثل نوجوانی امیدوار و راضی با امام خداحافظی می‌کنم. اما غریب ساکت و پذیرنده در دل دنیایی از حاجت و نیاز در دل شهر مرا به حل مشکلاتم امیدوار می‌کند. دروغ نیست. من خودم شاهدم. امام هشتم هیچ سؤالی را بی‌پاسخ نمی‌گذارد.

حامد بهداد

بازیگر سینما

* من در دورترین خاطرات کودکی، یادم می آید دست در دست پدربزرگم به حرم می آمدیم. دایی کوچکم هم، همیشه همراهمان بود.

* وقتی در سال اول دبیرستان به مشهد آمدم، هیچ دوستی نداشتم. به همین خاطر بیشتر وقتم را در حرم می گذراندم. آن دوران بود که دلم و سرم گرم امام رضا(ع) شد و حرم دیگر پاتوقی شد که هر وقت دلم می گرفت، آنجا می رفتم.

* الان آستان قدس رضوی یک جای باغ دارد، یک جا کارخانه دارد، کلی هم خادم دارد. من هم خادم امام رضا(ع) در سینما هستم.

مهدی فخیم زاده

کارگردان سریال «ولایت عشق»

* اولین بار با پدر و مادرم به مشهد رفتم. یادم می آید در آن سفر کسی کلمه “گنبذنما” را با همین تلفظ گنبذ به جای گنبد به زبان آورد و پس از آن همه صلوات فرستادند و دعا خواندند. من بلند شدم تا ببینم چه چیزی دیده اند، اما هر چه نگاه کردم چیزی ندیدم. بعدها فهمیدم ظاهرا یک نفر در یک لحظه، در موقعیتی قرار گرفته بوده که توانسته گنبد حضرت رضا(ع) را ببیند.

با آن شور و وجدی که پدر و مادر و اطرافیان داشتند و با آن هجومی که مردم به طرف صحن مطهر ایشان می بردند، متوجه شدم این زیارت با زیارت “ابن بابویه” و اهل قبور که تا آن زمان رفته بودم، فرق دارد. گویی احساس ملاقات با یک انسان مقدس زنده را داشتم.

علی طالب لو

بازیگر سینما وتلویزیون

  

سالی در ماه مبارک رمضان برای فیلمی در مشهد بودم. ما در حرم مطهر امام رضا تصویر برداری داشتیم. در حرم و اطراف حرم به مردم افطاری می دادند. من و همکارم آن روز قصد کردیم که حتما بعد از پایان کار هنگام اذان مغرب و عشا خودمان را به غذاهای افطاری اطراف حرم برسانیم. اما پلان ما تا بعد از افطار طول کشید و وقتی رفتیم غذا تمام شده بود. یک حس غریبی به من دست داد. احساس کردم که یه چیزی گم کرده ام. ۲۰۰ قدم به سمت هتل محل اقامتم به همراه همکارم نرفته بودیم که یک آقای مسن با چهره ای روشن ما را صدا زد، برگشتم و دیدم آن آقای مسن به اندازه ۴ نفر به من غذا داد و با لبخند از ما دور شد. من و همکارم حیرت زده به هم نگاهی انداختیم. آن شب در هتل همه بچه های پروژه نفری یک قاشق از آن غذای متبرک خوردند.

۲۶ شهریور ۱۳۹۲ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI