اس ام اس ویژه فرج و حضرت مهدی(عج)

می شنوم از دل خود، سوز غم و شکوه و آه میشنوی ز یار ما شیعه مرو سمت گناه حضرت مهدی به خدا ز شیعه ها محزون است می شنوی ناله مرد هر روز و شب از دل چاه؟ … در حسرت دیدار تو آواره ترینم شهره شده ام به نام آقای غریبم گفتند مگر […]

می شنوم از دل خود، سوز غم و شکوه و آه

میشنوی ز یار ما شیعه مرو سمت گناه

حضرت مهدی به خدا ز شیعه ها محزون است

می شنوی ناله مرد هر روز و شب از دل چاه؟

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

شهره شده ام به نام آقای غریبم

گفتند مگر شهرت تو چیست؟ بگفتم

نام و لقبم بین که من از منتظرینم

شهر آینه دار می شود با یک گل
پروانه تبار می شود با یک گل

گفتند نمی شود ولی می بینند
یکروز بهار می شود با یک گل…

یک عمر تو زخم های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!
ما تازه به یادمان می آید هستی!

هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی
داریم رکورد کوفه را می شکنیم

هر چند که خسته ایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!

ما خط تمام نامه هامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا!

سر تا سر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده

هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب کار تو هستیم همه

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی…

از مزرعه های کوچک بعضی ها
برچیده شود مترسک بعضی ها

آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی ها

این مرد که در ره است باید او را…
می ترسم اگر سر زده آید او را…

از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمی شناسد او را

ای قبله ی ابرهای بار آور تو!
دریا به نماز ایستاده در تو

باران که گرفته است تسبیح به دست
دارد صلوات می فرستد بر تو

این سنگ خدایان که تبر می شکنند
روزی که بیایی از کمر می شکنند

بردار تبر را و بزن ابراهیم!
بت های بزرگ زودتر می شکنند

بلبل نگران است و چمن، غمگین است
در بهت درختان، سر گل پایین است
بیهوده مگویید بهارم این است
امروز فقط اول فروردین است!

ای کـاش کـبوتر حریمـت باشم
یا هم نفس صبح و نسیمت باشم
از چشـم دلم بیا و بردار حـجاب
تا زائر چشـمان رحیمـت باشـم

صحن تو پر از تب عبوری سبز است
لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت
مـن تـوشه کـربلام را مـی گـیرم
از پنجره ای که غرق نوری سبز است

ای رهبر انس و جان تو را می جویم
ای دلبر بی نشان تو را می جویم
در مسجد سهله گر ندیدم رخ تو
در مسجد جمکران تو را می جویم

گیسوی تو قصه ای پر از تعلیق است

جمعی است که حاصلش فقط تفریق است

موهات چلیپایی و ابرو کوفی

خط لب تو چقدر نستعلیق است

مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد! به کسی چه؟اصلاْ

شعر خودم است من تو را می بوسم

۱۵ بهمن ۱۳۹۱ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI