محمدرضا شریفی نیا از فساد سینمای ایران میگوید

به نوشته ظهور۱۲ : سایت مشرق نیوز در یک گفتگو با محمدرضا شریفی نیا سوالی از وی پرسید بدین شرح : چرا این حرف ها این قدر سازمان یافته است؟ چرا این چیزهایی که شما می گویید محصول حسادت است این قدر در مورد شما به صورت جدی و گسترده پخش می شود؟ و اما […]

به نوشته ظهور۱۲ : سایت مشرق نیوز در یک گفتگو با محمدرضا شریفی نیا سوالی از وی پرسید بدین شرح : چرا این حرف ها این قدر سازمان یافته است؟ چرا این چیزهایی که شما می گویید محصول حسادت است این قدر در مورد شما به صورت جدی و گسترده پخش می شود؟

و اما پاسخ جنجالی اقای شریفی نیا :

یک جمله ای را از آقای اسکندری (گریمور) نقل می کنم. ایشان گفتند من یک شغل دارم اما نزدیک دو هزار دشمن دارم، تو که در همه زمینه های سینمایی کار میکنی چه به سرت می آورند. این موقعیت شغلی ماست. متأسفانه یا خوشبختانه به علت مشکلاتی که در این حرفه وجود دارد قبل از این که وارد این حرفه بشوم به شیوه ها یا موقعیت های مختلف خودم را مسلح کردم. مثل عکاسی، نویسندگی، طراحی صحنه، تمام این بخش ها را من کار کردم. در اندازه‌ای که متر ما جواب می‌دهد من به آن اندازه خودم را رساندم. اگر کار عکاسی کردم، کار طراحی کردم، به اندازه ای که چهار تا پوستر بیرون بدهم که کاندیدای جایزه هم شوم این کار را کردم. اگر در بخش طراحی صحنه کار کردم به اندازه ای که کاندیدای جایزه شوم این کار را کردم. نمی گویم که بالاترین آدم های دنیا هستم، ولی در حدی که در جامعه خودمان داریم، هستم. اگر در بخش گریم وارد شدم در بخشی که متر ما هست رفتم کاندیدا شدم. اگر دستیار کارگردان یا اصلاح برنامه می کنم سعی میکنم بهترین آدم آن بخش باشم.

اگر عکاسی کردم هر سال که یک یا دو فیلم را عکاسی کردم هر سال جایزه گرفته است یا کاندیدا شده است. به هر حال کار من طرح شده است. یعنی بیخودی وارد نشده ام. از بچگی از کودکی در این عرصه فرهنگی کار کردم و خیلی زحمت کشیدم تا به این جا رسیدم. یک عده ای با نکردن این کارها فکر کردند می توانند این کارها را انجام دهند. و این ها شروع کردند چهارتا آدم ناصالحشان با ما برخورد می کنند. در یک بخش دیگر چهارتا و در بخش دیگری چهارتا و … و در این عرصه سینما ده دوازده رشته است که من حداقل در ده رشته اش کار کردم و در حدی کار کردم که یک کاری را که می روم کار بعدی به سراغم می آید. من در هیچ کاری نبوده با کارگردانی کار کرده باشم در کار بعدیش سراغ من نیامده باشد.با آقای مهرجویی بودم، آقای میرباقری. در تمام کارهای موثر مذهبی یا فرهنگی که مملکت داشته من کار کردم و حضور داشتم. ممکن است بخشی از عرایض من متاسفانه رنگ و بوی تعریف داشته باشد؛ اما من نمی خواهم بحث تعریف راه بیاندازم می خواهم زحمتی که کشیده ام را بگویم. منتها آدم های تنگ نظری هستند یا نگاهشان به این شغل نگاه خاصی است با شما برخورد می کنند.

من یک مثالی برای شما می زنم. مثلاً من در گروهی می خواهم کار کنم این فیلم پنج بازیگر دارد، من پنج نفر آدم را باید معرفی کنم، این پنج آدمی که معرفی می کنم یا باید کسانی باشند که در سینما کار می‌کنند یا جزو کسانی هستند که تا حالا کار نکرده و می خواهند در این عرصه وارد شوند. اگر من کسی را وارد این فیلم کنم و بدانم که بازیگری بلد نیست، خب آبروی خودم را بردم. یعنی کار بعدی کسی سراغ من نمی آید. اما وقتی این آدم می آید جایزه فلان سینما یا جایزه جشنواره های بیرون را می گیرد یعنی اینکه انتخاب من حتما درست بوده است. حالا اگر این یک بار بشود ده بار، پانزده بار، سی بار؛ پس حتماً الله بختکی نیست. پس بنابراین فکر پشت آن بوده. وقتی این اتفاق در همه جشنواره ها می افتد، خب این موقعیت شما را بالا می برد. ناگهان می بینید که بقیه دوست دارند که در این بخش باشند ولی نیستند، چرا نیستند؟ من می گویم این بخش را باید در خود آن ها جستجو کنیم. یا اطلاعات کافی در مورد آن نقش یا آن حرفه شان ندارند. یا مشکلات فردی دارند که در کاری که ما می‌کنیم نمی توانند بیایند. یا مطالعاتشان در آن حدی نیست که وارد کار ما شوند و یا آن ها بازیگر خوبی نیستند. ما سر یک کاری رفتیم کارگردان دو نفر را انتخاب کرده بود. یکی از آن آدم ها برای من مشکل ساز بود. یعنی چهار بعداز ظهر دستیار کارگردان و تدارکات را برای خرید مشروب و مواد می برد. شب که گروه باید صبحش پای دوربین بروند این ها تا ساعت پنج می خواهند الواتی کنند. خب من نمی گذارم این آدم با من کار کند.

بازیگری را در تهران آوردیم کار کند ساعت دو بعد از ظهر می بینیم نیست؛ کجاست؟ سوئیس! دو ساعت رفته خودش را بسازد و برگردد. خب معلوم است که من چنین کسی را در کار نمی آورم. بازیگری را جلوی دوربین آوردیم دوتا دیالوگ بلد نبود بگوید. تمام وقت گروه را گرفت که دو تا دیالوگ بگوید. سر کار آقای میرباقری بودیم. ما را علاف کرده بود. همان موقع به آدم دیگری زنگ زدم و آمد و گریم شد و جلو دوربین رفت تا یک ساعت بعد از آن صحنه را گرفتیم رفتیم. من دیگر آن آدم اول را نمی آورم این دشمن من می شود. چرا؟ چون معایب او توسط من دیده می شود. بعد می گویند که شریفی نیا برای خودش باند درست کرده است!

چند وقت پیش به جایی ما را دعوت کردند و آدم معتبری بود که من به آن جا رفتم. یک نفری را به ما معرفی کردند گفتند ما می خواهیم که ایشان را به سینما ببرید. لیست کارهایش را به من دادند، سی چهل تا کار کرده بود. گفتم ببخشید ایشان باید من را به سر کار ببرد ایشان این همه که کار کرده. گفت می دانید من می خواهم در کارهای شما باشم.

چرا احساس می کند که پله ترقی اش این جاست چرا؟ من هر آدمی را همین طوری وارد کار نمی آورم. چون پای آبروی من وسط است. یعنی در طول این مدتی که در سینما یا تئاتر یا تلویزیون کار کردم یک آدم شما نام ببرید بگویید که این آدم سر جایش نبود. شما می توانید من را متهم کنید. یا در طول این مدت که ما کار کردیم یک نفر بیاید بگوید آقای شریفی نیا یک قران از ما گرفته ما را به سر کار آورده است. من قول می دهم از سینما بروم. آقایی که به من بگوید دویست سیصد پانصد میلیون به شما می دهم فقط بگذارید من در فیلم بازی کنم من به او می گویم تو اگر بلد باشی بازی کنی من خودم به تو پول می دهم. چون پای آبروی من وسط است. من نمی توانم تو را به کاری معرفی کنم که بلد نباشی و کار را به زمین بزنی به خاطر صد یا پنجاه میلیون که می خواهی پول بدهی. ما نیازی نداریم. فیلم های ما خودشان پر فروشند.

۲ آبان ۱۳۹۱ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI