جلسه ارتباط با اجنه و ارواح

اصل ارتباط با ارواح، واقعیتی است انکارناپذیر. چیزی که هست این مساله از سوی پاره ای عناصر کم اطلاع، شیاد و سودجو، آمیخته با تحریف و وسیله کسب درآمدی نامشروع گردیده است. ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم از نظر علمى، اصول تعریف شده ای دارد و خواب مغناطیسى، یکی از روشهای علمی رایج آن […]

اصل ارتباط با ارواح، واقعیتی است انکارناپذیر. چیزی که هست این مساله از سوی پاره ای عناصر کم اطلاع، شیاد و سودجو، آمیخته با تحریف و وسیله کسب درآمدی نامشروع گردیده است.

ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم از نظر علمى، اصول تعریف شده ای دارد و خواب مغناطیسى، یکی از روشهای علمی رایج آن است، و البته این از عهده معدودی از افراد مجرب، و تحت شرایطی خاص، بر می آید.

احضار روح اما به شکل «اسپریتیسیم» شیطنتى بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مى‏گیرند.

از میان دانشمندان اسلامی معاصر، آیت الله مکارم شیرازی، تحقیقات ارزنده و قابل تاملی در زمینه”احضار ارواح” انجام داده اند. ایشان در کتاب عدد ارواح درباره شیطنت‏هاى مدعیان احضار ارواح مفصل بحث نموده است. او نیز در عین حال که اصل مسئله ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیت پذیرفته، اما به سوء استفاده‏هایى که در این مسئله صورت گرفته و موهوماتى که در آن وجود دارد، اشاره کرده است.

آنچه می خوانید برشی از کتاب یاد شده است که قبل از هرگونه پیشداوری پیرامون نفی یا اثبات این مساله می آوریم و امیدواریم خواننده با تامل بر آنچه به خامه می آید خود به باور عمیق و درستی در این زمینه دست یابد.

« بنا بود مشاهدات خود را در «جلسه ارتباط با ارواح» (البتّه از طریق میزگرد) که به حکم یک ضرورت علمى و دینى و شاید یک واجب کفائى در آن جلسه شرکت جسته بودم، بدون کم و کاست براى شما بازگویم و قضاوت را به عهده خودتان بگذارم.

همه دوستان مى گفتندکه این جوان از واردترین و ماهرترین افراد در مسئله «ارتباط با ارواح از طریق میز» در آن شهرستان است (منظور شهرستان سبزوار است) و جوانى با ایمان و مورد اعتماد است.

تقریباً ساعت، یازده شب را نشان مى داد که جوان پشت میز نشست. جلسه به پیشنهاد خود ما، خصوصى بود و فقط چند نفر از دوستان نزدیک حضور داشتند.

چرا این وقت انتخاب شد؟ براى این که مى گفتند: تجربه ثابت کرده، و شاید خود ارواح هم در تماسهایشان خبر داده اند که بهترین وقت براى ارتباط از سر شب تا ساعت ۱۲، و صبح از دو ساعت به ظهر تا ظهر مى باشد، و غیر این اوقات، مناسب نیست و مزاحمت به ارواح است.

به هر حال، با این که در منزل میز گردى موجود بود، جوان ترجیح داد با یک میز کوچک چهارپایه معمولى مستطیل شکل نسبتاً سنگینى تماس بگیرد.

او روى صندلى در پشت میز چنان نشست که کاملاً بر میز مسلّط بود، و هر دو کف دست خود را روى میز گذاشت.

حضّار و خود او حمد و سوره اى به عنوان هدیه به ارواح خواندند (سابقاً گفتیم خواندن حمد و سوره را لازم نمى دانند، بلکه مى گویند خواندنش بهتر است!) و سپس چشم خود را به روى میز دوخت. همه مراقب «او» و «میز» بودیم. جوان با یک لحن جدّى، آهسته گفت: «خواهش مى کنیم ارتباط بگیرید… خواهش مى کنم…» (گویا متوجّه ارواح خاصّى بود.)

تخته هاى میز صداى مختصرى کرد. جوان با همان لحن گفت: خواهش مى کنم قویتر ارتباط بگیرید!…»

ناگاه دوپایه جلو میز که در طرف جوان قرار داشت، آهسته از روى زمین به مقدار بیست سانتیمتر بلند شد! (یکى از حضّار تصوّر کرد که پایه هاى میز بر اثر فشار دست از زمین بلند شده، و جاى شک هم بود! ولى مى گفتند پایه هاى میز خود به خود بلند مى شود نه بر اثر فشار دست; ولى درست معلوم نشد.)

بالاخره، این حرکت نشان داد ارتباط برقرار شده است. بنا شد روحى که ارتباط گرفته خود را معرّفى کند. طرز معرّفى، و همچنین طرز دادن پیامها از طرف روح چنین بود که:

«مدیوم» (واسطه ارتباط یعنى همان آقاى جوان) «الفبا» را از اوّل مى شمرد: الف ـ ب ـ پ ـ ت…، در هر حرفى پایه هاى میز بلند مى شد، همان حرف به وسیله دو نفر از حضّار روى کاغذ ثبت مى گردید، و سپس پایه میز با فشار قوى، به زمین برمى گشت و حروف الفبا دومرتبه از اوّل خوانده مى شد، و به همین ترتیب، هر حرفى که پایه میز همراه آن بلند مى شد، یادداشت مى گردید.

بزودى معلوم شد که روحى که با ما ارتباط گرفته، «ب ر و ج ر د ى» یعنى مرحوم آیه اللّه بروجردى است. تکانهاى میز نشان مى داد که ایشان پیامى دارند. پیام به همان ترتیب ثبت شد (نوشته آن جلسه الآن پیش من موجود است.) پیام عیناً چنین بود:

«ق ا ل ا ل ل ه ت ع ا ل ى ق و ل و ل ا ا ل ل ه ا ل ى ا ل ل ه ت ف ل ه و» و از وصل این حروف با هم این عبارت درست شد:

«قال اللّه تعالى: قولوا لا إله إلاّ اللّه تفلحوا»

ولى وقتى درست در حروف دقّت کردیم، دیدیم اوّلاً: در چند مورد عبارت پیام درست نیست; یعنى، با حروف این جمله کاملاً تطبیق نمى کند. ثانیاً: بعد از واو جمع در عربى معمولاً الف نوشته مى شود و بنا بر این بعد از واو «قولوا» و «تفلحوا» مى بایست در متن پیام، الف باشد که نبود. ثالثاً: کلمه تفلحوا با «ح» نوشته مى شود نه «هـ » که در پیام بود و از مرحوم آیه اللّه بروجردى که علاوه بر مقام شامخ علمیّت، در ادبیّات ید طولایى داشت، بسیار بعید بود که مرتکب چنین اشتباه روشنى بشود.

ارتباط با ارواح

ولى اشکال اوّل را نادیده گرفتیم و گفتیم شاید در گرفتن پیام دقّت نشده.

دومى را هم نادیده گرفتیم; چون در تلفّظ کلمه جمع، الف خوانده نمى شود.

و سومى را هم به دلیل این که «گیرنده پیام» قسمت آخر را با «القا» گرفت، حمل بر این کردیم که اشتباه از خود او بود نه از مرحوم آیه اللّه بروجردى (منظور از القا این است که گاهى «مدیوم» احساس مى کند به او القا مى شود و نیاز به حرکت میز ندارد و حروفى پى در پى به قلب او القا مى گردد، او هم بلند مى خواند: ت ف ل ه… که اطرافیان ثبت مى کنند.)

همه اینها قابل اغماض بود ولى یک نکته همچنان براى ما مبهم ماند و آن این که جمله (قولوا لا اله إلاّ الله تفلحوا) گفتار معروف پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است و باید قال رسول اللّه گفته شود نه گفتار خدا است که قال اللّه تعالى گفته شود. این اشتباه از روح آیه اللّه بروجردى قابل اغماض نبود! و به ما حق مى داد که در صحّت این ارتباط تردید کنیم… بگذرم.

در این جا از من سؤال شد که آیا شما پرسشى از روح آیه اللّه بروجردى دارید؟

گفتم: البتّه، از ایشان بپرسید که آینده حوزه علمیّه قم چه خواهد شد؟ (زیرا در آن روزها به جهاتى از این ناحیه نگران بودیم.) ارتباط برقرار شد و به همان طریق سابق یک جواب کلّى آمد که همه از آن مطّلع بودیم و توضیح واضح بود.

در این جا چون نمى توانستم تنها به آن جواب کلّى قناعت کنم، خواهش کردم نشانه اى از ایشان بخواهید; از آن نشانه هایى که میان ما که در حیات آن مرحوم در قم بودیم و ایشان وجود داشته است; نشانه اى که جنبه خصوصى داشته باشد و دیگران از آن مطّلع نباشند، و ما را مطمئن سازد که ارتباط با روح ایشان صورت گرفته و کاملاً خاطرجمع شویم.

متأسّفانه در این جا ارتباط به علّت نامعلومى قطع شد! و نتوانستیم جواب این سؤال را از ایشان بشنویم.

در این هنگام میز مجدّداً طبق برنامه سابق به حرکت درآمد; معلوم شد ارتباطى برقرار شده، سؤال شد: آیا

حضرت آیه اللّه بروجردى هستید؟

امّا میز حرکت نکرد.

ـ پس خود را معرّفى کنید.

بزودى حروف زیر در جواب آمد: ف ق ى ه… معلوم شد با روح مرحوم فقیه سبزوارى ارتباط برقرار شده است.

آن فقید بدون این که ما سؤالى کرده باشیم، پیامى فرستادند که پیام با همان روش حروفى بود و متن پیام عیناً این بود: «خوب بود مجلّه تان طورى پخش مى شد که جوانان تشنه، دسترسى به خواندن آن داشته باشند!» (این پیام هم کلّى بود) مجدّداً اصرار کردم با روح مرحوم آقاى بروجردى تماس گرفته شود و از ایشان نشانه مورد نظر ما را بخواهند، امّا متأسّفانه ارتباط برقرار نشد!

در این اثنا مجدّداً میز به حرکت آمد. معلوم شد روح تازه اى با ما ارتباط برقرار ساخته. هنگامى که از او خواستند خود را معرفى کند، جواب آمد: «ژرژ هاکوپیان»!… مى گفتند این مرد در ارتباطهاى قبلى هم کراراً آمده است و طبق گواهى خودش یک کشیش مسیحى بوده که در پایان عمر، مسلمان از دنیا رفته است و آدم خوب و شایسته اى مى باشد.

او هم پیامى براى ما داد که در یادداشتهاى آن جلسه که نزد من موجود است پیام چنین است:

«م س ى ح ى ت ع ا ق ب ت ش ک س ت م ى خ و ر د» یعنى، مسیحیّت عاقبت شکست مى خورد. (این هم کلّى بود.)

مجدّداً اصرار نمودیم ارتباط با روح مرحوم آقاى بروجردى صورت گیرد و نشانه خصوصى خواسته شود. باز هم ارتباط برقرار نشد!

جلسه ساعات حسّاسى را مى گذرانید. از ما اصرار که نشانه اى که جنبه کلّى نداشته باشد، گرفته شود تا اطمینان پیدا کنیم و از روح، متأسّفانه انکار، یعنى حاضر نشد با ما تماس برقرار سازد.

در این جا صحنه عوض شد و جریانات جالبى پیش آمد که شرح آن را به خواست خدا در بحث آینده خواهید خواند.

سرانجام جلسه ارتباط با ارواح

در بحث گذشته به اینجا رسیدیم که:

ارتباط با ارواح

مدیوم (واسطه ارتباط با روح) در حضور ما، به اظهار خودش، با روح مرحوم آیه اللّه بروجردى ارتباط گرفت و پیامى از ایشان براى ما نقل کرد.

ما براى این که اطمینان پیدا کنیم که راستى ارتباطى برقرار شده، و ارتباط هم با کسى جز روح آیه اللّه بروجردى نبوده است نشانه اى خواستیم ولى متأسّفانه به علّت نامعلومى، ارتباط قطع شد!

مجدّداً کوششى شد که ارتباط برقرار گردد ولى ارواح دیگرى در وسط آمدند و ارتباط با روح مورد نظر برقرار نشد.

ما اصرار داشتیم که حتماً باید با روح مرحوم آیه اللّه بروجردى ارتباط برقرار گردد و نشانه گرفته شود، ولى مثل این که روح هم اصرار داشت که ارتباط نگیرد، و این اصرار روح، آن هم در موقعى که مطلب به «بزنگاه» رسیده بود، آدم را به «شک» مى انداخت. اکنون به دنباله جریان توجّه کنید:

در این هنگام دیدیم میز مجدّداً به حرکت درآمد (به همان صورت که در بحث گذشته شرح داده شد) و حرکات هم شدید بود.

معلوم شد با روح سرگردانى ارتباط برقرار شده است، و به همان ترتیب سابق از روح سؤال شد، و بزودى جواب داد:

م ى س و ز م (مى سوزم!)

پرسیده شد: تو کى هستى؟

جواب داد: ج ى ن ک (جینک!)

اهل کجا؟!

جواب داد: ا ه ل ت ب ت (اهل تبّت) در این جا از حضّار خواستند که طلب آمرزشى براى او کنند و براى نجات او دعا نمایند.

این قسمت هم گذشت، امّا من همچنان اصرار داشتم با روح مرحوم آیه اللّه بروجردى رابطه برقرار شود و نشانه بگیرند، و بعداً تصریح کردم که این نشانه مى تواند به یکى از سه صورت باشد:

۱ـ ایشان یکى از مسائل خصوصى که ما و ایشان از آن مطّلع بوده ایم، یادآورى فرمایند.

۲ـ ما یک سؤالى کلّى از خدمت ایشان میکنیم ایشان پاسخ آن را به عربى بگویند، زیرا تسلّط ایشان بر ادبیّات عرب مخصوصاً آشکار بود، بعلاوه، مدیوم (همان واسطه ارتباط) معتقد بود روح به هر زبانى مى تواند جواب دهد; بنابراین، ما حق داشتیم پاسخى به زبان عربى از روح مرحوم آیه اللّه بروجردى بخواهیم.

۳ـ من مطلب معیّنى را در ذهن مى گیرم و ایشان ذهن مرا بخوانند (زیرا آنها مى گفتند ارواح مى توانند ذهن افراد را بخوانند).

و منظور از همه اینها این بود که بدون تحقیق مطلبى را نپذیریم، زیرا نه عقل اجازه مى داد ـ چشم و گوش بسته ـ تسلیم شویم، و نه خدا راضى بود!

در این هنگام صحنه دیگرى پیش آمد و چون من قول داده ام همه چیز را براى شما بنویسم (چه خوب باشد چه بد)، جریان را عیناً در این جا مى آورم:

میز تکان به اصطلاح سختى خورد، پیدا بود روح دیگرى رابطه برقرار ساخته، امّا روح چه کسى، معلوم نبود. بزودى معلوم شد این روح ناشناس پیام مفصّلى دارد که مى خواهد بطریق القا ادا کند نه به طریق حرکت میز (طریقه القا را در بحث گذشته شرح دادیم).

بلافاصله «مدیوم» ورقه «کاغذ» و «خودکارى» طلب کرد، سپس به نقطه نامعلومى چشم دوخت و گفت: «خواهش مى کنم بفرمائید… بفرمائید» سپس شروع به نوشتن کرد ـ گویا کسى به او دیکته مى کرد و مى نوشت! و آن دستخط عیناً پیش من موجود است. روح ناشناس به این وسیله پیام تند و خشنى به شرح زیر براى من فرستاد:

«چگونه مى اندیشى درباره ما ناصر شیرازى؟! در حالى که خود ملبّس به لباس روحانیّت هستى! آیا انکار مى کنى وجود روح را؟… و یا ارتباط با ارواح را؟… اشتباه نکنید که این وسیله تنها ارتباط و تماس است نه احضار!… خود دانائى به این که احضار روح، احتیاج به ریاضت دارد، و عدّه معدودى مشرک (مرتاضان هند) قادر به انجام آنند… پس به فکر آزمایش و امتحان مباش! نمى گویم که دربست بپذیرید… آنچه را که نمى دانید تحقیق کنید و مطالعه نمائید کتب بزرگان و پیشوایان دینتان را که صحبت کرده اند از وجود ارواح و این که ارتباط مى گیرند با شما زندگان، بدینوسیله…» و در همین جا ارتباط قطع شد!

من ابتدا از گفتار ضدّ و نقیض این روح جسور و عصبانى و وصله اى که ناحق به ما چسبانید در شگفت شدم!

دیدم از یک طرف مى گوید: «دربست نپذیرید و آنچه را نمى دانید تحقیق کنید» و از طرف دیگر مى گوید: «به فکر آزمایش و امتحان مباش!» در حیرت بودم کدامیک را قبول کنم؟!

وانگهى، این چه وصله ناجورى بود که به ما چسبانید و مرا فحش کارى کرد، من که نه منکر روح بودم، و نه منکر ارتباط با ارواح. من در صدد تحقیق درباره بساط میزِ گرد و دراز و ارتباطى که از این طریق مدّعى هستند، بودم; بعلاوه، کتب بزرگان دین را هم خیلى بیش از این آقایان مطالعه کرده بودم.

از شما چه پنهان که از این توپ و تشر روح ناشناس، من هم از میدان در نرفتم بلکه بعد به آقایان مدیومها که در آن شهر بودند، مى گفتم: از این به بعد ارتباطهائى را که مى خواهید براى ما با ارواح بگیرید دو شرط دیگر هم دارد:

اوّلاً: براى من با روحهاى عصبانى ارتباط نگیرید.

ثانیاً: با آنها شرط کنید ما را فحش کارى نکنند!

باز جلسه ادامه پیدا کرد و گفتم با همه اینها، من نشانه ام را مى خواهم; یکى از سه نشانه بالا، و بدون نشانه، مطلبى به این مهمّى را نمى پذیرم; عقل اجازه نمى دهد.

مدیوم که شاید تا آن وقت در جلسات خود «آدم سمجى» مثل من ندیده بود مجدّداً کوشش کرد با روح مرحوم آیه اللّه بروجردى ارتباط بگیرد. بار دیگر میز به حرکت آمد و معلوم شد تماسّ تازه اى برقرار شده است.

آیا پیامى دارید؟(خطاب به روح)…

میز حرکت کرد; یعنى، آرى.

پیام به روش حروف الفبا گرفته شد. پیام این بود.

چ گ و ن ه ا س ت خ و د ر ا ب ن م ا ى ا ن ى م (چگونه است خود را بنمایانیم؟!)

با شنیدن این پیام، حالت عجیبى به همه حضّار دست داد. همه در فکر بودند که روح چگونه مى خواهد خود را به ما بنمایاند و نشان دهد; به! چقدر خوب است که چنین شود و ما خود روح را ـ ولو در قالب مثالى ـ ببینیم; چه منظره جالبى! دیگر همه چیز آفتابى خواهد شد و یقین خواهیم کرد.

من هم خود را آماده براى مشاهده روح مى کردم; ولى به خود تلقین مى نمودم مبادا تحت تأثیر وضع مجلس واقع شوم و بر اثر قدرت تخیّل، یک چیز خیالى در نظرم مجسّم شود. به هر حال با بى صبرى انتظار داشتم این روح ناشناس را زیارت کنم!

امّا ناگهان مشاهده کردیم حال مدیوم، به هم خورد. به یک گوشه اطاق، نزدیک به سقف خیره شد; مثل این که نور خیره کننده اى را دیده باشد، چشم خود را جمع کرد، و سپس روى هم گذاشت و حالش منقلب تر گردید، و سر خود را روى میز گذارد و مدّتى مکث کرد و سپس سر خود را بلند کرد و مانند این که از خواب عمیقى بیدار شده باشد و یا از یک حادثه هولناک طولانى نجات پیدا کرده باشد; خسته و کسل و بسیار ناراحت به نظر مى رسید; بلافاصله از پشت میز پایین آمد و روى زمین نشست، و هنگامى که حال او عادى تر به نظر مى رسید سؤال کردیم: چه دیدى که ما هیچ کدام ندیدیم؟

گفت: سیّد محترمى را دیدم با چشمى سرخ شده.

گفتم: به قیافه آیه اللّه بروجردى نبود؟

گفت: نه!…

ـ مثلاً فکر مى کنید که بود؟

ـ نمى دانم.

و به این ترتیب عملاً جلسه پایان یافت و ما نتوانستیم نشانه خود را از روح مرحوم آیه اللّه بروجردى بگیریم و ساعت نزدیک ۱۲ شب بود!

و از آن وقت تا کنون هنوز در فکرم که اگر بنا شود یک روح خود را براى اطمینان خاطر نشان دهد تا او را تماشا کنند، آیا باید خودش را به ما نشان بدهد که در صدد تحقیق هستیم; یا به مدیوم که همه چیز را دیده و قبول دارد؟

چرا این روح ناشناس آنقدر بى مرحمتى کرد و لااقل خود را به ما حاضران که براى تحقیق به آن جلسه آمده بودیم نشان نداد؟

چرا روح آیه اللّه بروجردى ـ با آن همه اصرار و خواهش ما ـ از دادن یک نشانه جزئى و حتّى از برقرار ساختن ارتباط مجدّد خوددارى نمود؟

چرا این «مدیومها» در بزنگاهها طفره مى روند، و چرا آخر سر، حالشان به هم مى خورد؟

اینها سؤالاتى بود که پاسخى براى آن نیافتیم… و قضاوت آن به عهده خود شما. اینها است که همه این ارتباطها را مشکوک و فاقد ارزش علمى نشان مى دهد.

این یک نمونه ابتذال مسئله ارتباط با میزگرد است; تو خود بخوان حدیث مفصّل از این مجمل!

تبیان

۷ شهریور ۱۳۹۰ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI