اشعار ماه رمضان،دوبیتی ماه رمضان

بـاز هـوای سـحــرم آرزوســــت خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت شـکـوه ی غـربـت نـبـرم ایـن زمـان دسـت تـــو و روی تـو ام آرزوســت خـسـتـه ام از دیـدن ایـن شـوره زار چـشـم شـقـایـق نـگـرم آرزوســـت واقـعـه ی دیـــدن روی تـــــو را ثـانـیـه ای بـیـشـتـرم آرزوسـت جـلـوه ی ایـن مـاه نـکـو را بـبـیـن رنـگ و رخ و روی […]

http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2011/10/tob2wmnhwc6zjqru085y.jpe

بـاز هـوای سـحــرم آرزوســــت

خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـکـوه ی غـربـت نـبـرم ایـن زمـان

دسـت تـــو و روی تـو ام آرزوســت

خـسـتـه ام از دیـدن ایـن شـوره زار

چـشـم شـقـایـق نـگـرم آرزوســـت

واقـعـه ی دیـــدن روی تـــــو را

ثـانـیـه ای بـیـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ی ایـن مـاه نـکـو را بـبـیـن

رنـگ و رخ و روی تـو ام آرزوسـت

ایـن شـب قـدر اسـت کـه مـا بـا همیـم؟

مـن شـب قـــــدری دگــــرم آرزوســـت

حـسِّ تـو را مـی کنم ای جـان مـن

عـزلـت بـیـتـی دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ی عـشـِاق مـهـاجـر کـجـاست؟

در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـارد از ایـن شـعـر مـن

جـام مـیـی در حـرمـــم آرزوســـــت

احمد عزیزی
————————————————————————————————-

حکمت روزه داشتـن بگـذار

باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آمــوزد و تسلط نفـس

و ز تو شیطان تو رمیده شود

هر که صبرش ستون ایمان بود

پشت‏ شیطان ازو خمیده شود

آفتــــاب ریــاضتی که ازو

میوه معرفت رسیده شود

چه جلایی دهد به جوهر روح

کادمی صافی و چکیـده شود

بذل افطار سفره عدلی است

که در آفــاق گستـــریده شود

فقر بر چیده‏ دارد از خوانـی

که به پای فقیر چیده شود

شب قدرش هزار ماه خداست

گوش کن نکتــه پروریـده شود

از یــکی میــــوه عمـــل کـــه درو

کشته شد، سی هزار چیده شود

گر تکانی خوری در آن یک شب

نخـل عمــر از گنـه تکیـده شود

مفت مفروش کز بهای شبی

عمرهـا باز پـس خـریده شود

روز مهلت گذشت و بر سر کوه

پرتــوی مانـده تــا پریــده شـود

تا دمی مانده سر بر آر از خواب

ور نه صور خــدا دمیـــده شــود

شهریار

—————————————————————————-

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیـمی بوزید

که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا

نازم آن دوست که با لطف سلیمانی خویش

پــــله از سلسـله دیـــو دعــا کـــــرد مـــرا

فیض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات

همرهـی تا به لـب آب بقـا کرد مـرا

من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهی

لایـــق مکتب فخــر النجبا کـــرد مـــرا

در شگفتم ز کرامات و خطاپوشی او

من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا

دست از دامن این پیک مبـارک نکشم

که به مهمانی آن دوست ندا کرد مرا

زین دعاهاست که با این همه بی‌برگی و ضعف

در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا کــــرد مـــرا

هر سر مویــم اگـر شـکر کند تـا به ابــد

کم بود زین همه فیضی که عطا کرد مرا

فتح‌الله اسلامی‌نیا

—————————————————————————————-

خوشــــا دمی که رسـد آرزو به حد کمــال

خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال

تمـام عمــر اگر بگذرد به درد فــراق

چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال

ز زندگانی هشتـــاد و چارسـاله به است

شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال (*)

دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل

فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال

ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد

درود و مژده رحمت، نوید استقبال

شگفت اینکه بود روزهــای مهمـــانی

غذای جسم حرام و شراب روح حلال!

به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل

که تـابنــــاک بــــــود بارگـــه زنــــور جـــــــمال

به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس

هــــزار پاسـخ راز عجــب بــدون ســـوال

ز سرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد

روان چگونه پرد در چنان شگفــت مجــال

چنیـن بود شـب تقـدیر تا طلیعه فجـر

که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال

تو ناظم ! ار به سر آمد زمـان مهمانـی

بشو غبار غم از چهر خود ز اشگ زلال

کسی بود به یقین رستگار در دو سرای

که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال

(*) اقتباس از آیه : لیلهالقدر خیر من الف شهر (هزار ماه مساوی است تقریبا با هشتاد و چهار سال)
یعنی درک فیض یک شب قدر بهتر است از زندگانی یک عمر هشتاد و چهار ساله که در طول آن شب قدر ادراک نشود !

حاج جعفر ناظم رعایا

۱۷ مرداد ۱۳۹۰ | پیوندک |

__(Comments are closed.,'kubrick')

KHAMENEI KHAMENEI