خاله شادونه موقتا استعفا کرد

این جملات بخشی از پیام ملیکا زارعی مجری برنامه «باغ شادونه» به مناسبت درگذشت سه کودک خرمدره‌‌‌ای است. او در این پیام‌تسلیت نوشته است: «برای کسی که بیش از نیمی از زندگی خویش را در راه خشنودی و شادی کودکان سرزمینش سپری نموده و روز‌ها و شب‌های خود را جز با عشق کودکان با واژه […]

این جملات بخشی از پیام ملیکا زارعی مجری برنامه «باغ شادونه» به مناسبت درگذشت سه کودک خرمدره‌‌‌ای است.

او در این پیام‌تسلیت نوشته است: «برای کسی که بیش از نیمی از زندگی خویش را در راه خشنودی و شادی کودکان سرزمینش سپری نموده و روز‌ها و شب‌های خود را جز با عشق کودکان با واژه دیگری نیامیخته، چه فاجعه‌ای سهمگین‌تر از درگذشت ناگهانی سه کودک معصوم و چه خبری دردناک‌تر از این فاجعه تلخ و غمبار بعد از شور و شادی برنامه‌ای است که با حضور من به پایان رسیده.

من به دلیل عدم تخصص در امور مربوط به چگونگی برقراری نظم در ورود و خروج افراد از سالن‌های برگزاری نمایش و جشن، نمی‌دانم چرا و چگونه این اتفاق دردناک هنگام خروج از سالن شهدای خرمدره رخ داد، اما همواره با خود زمزمه می‌کنم‌ ای‌کاش آن هنگام من نیز در سالن حضور داشتم تا با فدا کردن جان خود مانع وقوع این حادثه دلخراش می‌شدم.

و حالا بعد از یک دنیا آه و افسوس، پس از گذشت دو روز از شنیدن خبر درگذشت عزیزان دلم، نگار صالحی، بهاره شادمهر و مهدی مولایی در حالی که نفس در سینه‌ام حبس شده و تلخی این فاجعه دم و بازدم را برایم رنج آور ساخته، بر آن شدم، اشک را جوهر قلم خویش نمایم و با قلبی اندوهناک وقوع این حادثه دلخراش را به خانواده‌های صالحی، شادمهر و مولایی و مردم خوب و محترم شهرستان‌های خرمدره و ابهر و به مردم کشورم که همیشه در این سال‌ها کنار من بوده و عشق به کودکانشان خون را در رگ‌هایم جاری ساخته، تسلیت گفته و در انتها از کودکان و عزیزانم می‌خواهم تا بهبودی احوال روح و جانم اجازه دهند، از همراهی با گروه برنامه‌سازم، معذور باشم. تصویر معصومانه‌تان برای همیشه در قلبم حک شد.»

یادآور می‌شود، پنجشنبه گذشته در جشنی که در خرمدره با حضور عوامل برنامه «باغ شادونه» برگزار شد، هنگام خروج بچه‌ها از سالنی که مراسم جشن در آن برگزار می‌شد، به دلیل ازدحام جمعیت سه کودک کشته و هفت نفر مجروح شدند.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

نويسنده ديدگاه :morteza

اینقدر خاله رو اذیت کردید که بالاخره استعفا داد. مگه … داشتین!
من خالمو میخوام(البته از طرف خواهرزادم گفتم!)

KHAMENEI KHAMENEI