عقلانیت در دکترین مهدویت

معیار عقل و سفاهت و میزان عقلانیت و سفاهت در اطاعت از خدا‌ست. براساس این دکترین، مخالف فرمان خدا سفیه است. بخش اول چکیده مقاله حاضر با عنوان “دکترین مهدویت و عقلانیت” ابتدا ضمن توجه به ساختار مفهومى عقل و انواع آن به تحلیل عملکرد آن مىپردازد و از آنجا که بدون تحلیل و بررسى […]

معیار عقل و سفاهت و میزان عقلانیت و سفاهت در اطاعت از خدا‌ست. براساس این دکترین، مخالف فرمان خدا سفیه است.

بخش اول

چکیده

مقاله حاضر با عنوان “دکترین مهدویت و عقلانیت” ابتدا ضمن توجه به ساختار مفهومى عقل و انواع آن به تحلیل عملکرد آن مىپردازد و از آنجا که بدون تحلیل و بررسى مدرنیته به عنوان بزرگترین مدعیان عقل‌گرایى، نمىتوان به ارزش و اهمیت دکترین مهدویت پی‌برد، از این رو در فصلى جداگانه به مباحثى چون مفهوم مدرنیته، و سیر تطور عقلانیت در عصر روشنگرى و در ادامه به تبیین محدودهى عقل مدرن مىپردازد.

ضمناً در بخشى دیگر به مسئله تکامل تاریخى، و عقلانیت از منظر متفکران مىپردازد، در ادامه به بررسى ادعاى بزرگ مدرنیته که همان اعلام بىنیازى از وحى است مىپردازد و نظریه کفایت خرد جمعى (بسندگى عقل) را مورد مداقه قرار مىدهد، و در فصل پایانى مقاله ضمن پرداختن به جایگاه تعقل و محدوده آن در دکترین مهدویت، به مسئله بسیار مهم عدم تعارض بین عقل و دین پرداخته شده است و به مسئله رهایى عقل از استخدام دل اشاره مىکند،

چرا که مهم‌ترین مشکل عصر مدرنیته این است که ادعاى حاکمیت عقل دارد، در حالى که در واقع این عقل نیست که حاکم است بلکه هوا و هوس بشر است که در این عرصه میدان‌دارى مىکند و ضمن اشاره در این فصل به کمال عقل به عنوان مهم‌ترین ره‌آورد عصر ظهور در نهایت هم نتیجهگیرى شده است که ظهور و شکوفایى عقل به معناى واقعى و حاکمیت آن در تمامى عرصههاى زندگى بشر بزرگترین ارمغان عصر ظهور است که با دست عنایت خداوند، زمینه کمال یافتگى عقلانیت بشر فراهم مىگردد؛ عقلانیتى که همواره در پرتو نور هدایت وحى قرار مىگیرد.

مقدمه 

یکى از مسائل اساسى روز، بحث عقلانیت است که پیرامون آن آراء افراطى و تفریطى زیادى ابراز شده، مدعیان عقلانیت با نقدها و چالشهاى زیادى مواجه گردیدند، تا آن‌جا که بعد از پافشارى مدرنیته بر بسندگى عقل براى رفع تمامى نیازهاى جامعه و عدم تحقق این ادعا، موجب گردید از سوى پست مدرنها مورد چالش قرار گیرد و ماحصل آن ایجاد تفکر فرا‌مدرنیستها بود که در مقابل عقلانیت محض، مسئله “گفتمان” را مطرح نمودند. بشر متحیر و سرگردان امروز متوجه گردید که تکیه بر عقلانیت و ادعاى رفع تمامى نیازهاى بشر به وسیله خرد جمعى و اعلام بىنیازى به وحى جز عدم یقین، سرگردانى، سیطره کمیت، خلاء معنویت و رفاه زدگى چیز دیگرى در پى نداشته است.

در این برهه حساس که کلیه نسخههاى پیچیده شده توسط بشر رنگ باخته است، به نظر مىرسد تبیین و توجیه و معرفى دکترین مهدویت از منظر عقل و عقلانیت اصیل و مستحکم و تثبیت شده با مصباح وحى به عنوان مترقىترین دکترین مىتواند بهترین نسخه عملیاتى را براى درمان دردهاى بشرِ بریده شده از وحى بپیچد. دکترینى که ضمن قائل بودن به جایگاه رفیع تعقل، عقل را در حل نیازهاى واقعى انسان بسنده نمی داند، و بنا دارد با شکوفایى عقل، نیاز جدى بشریت به دین را احیاء نماید و با تسلیم انسان در برابر فرمان‌های الهى، مسیر حرکت به سمت صلح جهانى و جامعه پر از عدل و داد را که آرمان همیشگى بشر بوده است، تحقق بخشد.

مفهوم عقل”

عقل”، واژهاى عربى است که از جهت معناى لغوى با “عقال” تناسب دارد و عقال یعنى زانو بند شتر، که به وسیله آن، زانوى شتر سرکش بسته مىشود و طغیانگرىاش مهار مىگردد. عقل در لغت یعنى “امساک”و “استمساک” و یا “عقد” و “امساک”.

در کتب لغت از نظر اصطلاحى هم این واژه مورد بحث قرار گرفته است و معانى چون “قوه شناسایى مجهولات و حابس از اقوال و افعال مذموم” و یا “نورى روحانى که نفس به وسیله آن، علوم بدیهى و نظرى را درک مىکند… و گاه از عقل حالتى مقدماتى براى ارتکاب خیر و اجتناب از شر اراده مىشود.”

در نتیجه مىتوان گفت معناى اصلى عقل، با توجه به مفهوم عقال “بستن” و “بازداشتن” است و به زانو بند شتر هم از این جهت عقال مىگویند که شتر را از حرکت بی‌جا منع مىکند.

به بیان دیگر عقل داراى دو گونه کارکرد علمى و عملى است. از یک سو قادر است که حق و باطل را در عرصه نظر تشخیص دهد و از سوى دیگر خیر و شر را در قلمرو عملى از یک دیگر بازشناسى نماید. به همین دلیل عقل گاهى منشأ “فعالیتهاى علمى” عقل نظرى و گاه مبدأ “فعالیتهاى عملى” عقل عملى است.

انواع عقل

عقل در اصطلاح به عقل نظرى و عقل عملى تقسیم مىشود: عقل نظرى، راهنماى اندیشه بشر است. و عقل عملى، راهبر انگیزه او، عقل نظرى نیرویى است که با آن هستها و نیستها و بایدها و نبایدها درک مىشود و عقل عملى نیرویى است که با آن عمل مىشود. امام صادق(ع) در تبیین عقل فرمودند:

العقلُ مَا عُبِدَ به الرَّحمن واکتُسِبَ به الجنان.

مقصود از این عقل، عقل عملى است که با صِرف درس خواندن به دست نمىآید. آموختن دانش، عقل نظرى را کامل مىکند. اما عقل عملى با تمرین مکرر عمل صالح، به کمال مىرسد.

عقل عملى، اصطلاح دیگرى نیز دارد که به لحاظ معقول یعنى حکمت عملى؛ منطق باید و نباید، نام‌گذارى مىشود. به طورى که معرفت آن‌چه باید انجام شود و آن‌چه نباید انجام شود، عقل عملى نام دارد.

کارکرد عقل

عقل کارکردهاى متفاوت و مختلفى در زندگى بشر دارد، که به چند عملکرد اساسى و مهم عقل در این بخش از نوشتار مىپردازیم:

۱. اعتدال بخشى و هم‌‌آهنگى بین اندیشه و انگیزه

عقل نیروى راهنما و راهبر اندیشه و انگیزه است و وظیفه اصلى او هم‌آهنگ ساختن این دو است. بدین منظور، نخست عقل نظرى، اندیشه را از وسوسههاى حس و وهم و خیال مىرهاند، ولى از آنها به کلى دست نمىشوید، بلکه با تعدیل این امور از آنها بهره مىبرد و از افراط و تفریط مىپرهیزد.

۲. کنترل نیروى حس و خیال

حس و وهم و خیال، چونان مرکبهایى راهوار، در خدمت انسان در آیند و عقل به اندیشه مىآموزد که زانوى این نیروهاى چموش و سرکش را عقال کند، و از آن بهره عالمانه برد. عقال کردن یعنى بستن زانوى جانور چموش، چنان‌که عقل نیز زانوى جهل سرکش را در بخش دانش و زانوى جهالت عنان کش را در بخش منش رام و تعدیل و تنظیم مىنماید.

۳. تعدیل شهوت و غضب

عقل عملى، زانوى شهوت و غضب را عقال مىکند تا انسان از این مرکبهاى راهوار و تعدیل شده نیز به درستى بهره گیرد. از آن پس انسان خردمندانه تصمیم مىگیرد و به جا عمل مىکند.

استاد فرزانه جوادى آملى بر این باور هستند که:

اگر شهوت و غضب لجام زده شود، به نام جاذبه و دافعه یا تولى و تبرى، در خور انسان سالک صالح قرار مىگیرد. آن گاه او خواهد دانست که از چه کسانى بیزارى جوید و به چه کسانى ارادت ورزد. شهوت و غضب لجام‌گسیخته، انسان را از حیوانات پستتر مىکند و زندگى او را به سطح نباتى تنزل مىدهد مانند نهال سبز و برومندى که جذب و دفعى خردمندانه ندارد و هر چیزى را جذب مىکند و دیرى نمىپاید که مواد سمى از راه ریشه جذب بدنه آن مىشود و او را پژمرده و خشک مىکند.

ایشان در ادامه مىفرمایند:

بارگاه منیع عقل نظرى و عملى در موحد کامل به یک منظر باز مىگردد و دانش او عین قدرت و اراده و عملش همان عمل او خواهد بود. جز به خیر و حق نمىاندیشد و جز به صلاح و فلاح عمل نمىکند. و نیز به محض اندیشیدن مصلحت خیرى، تصمیم مىگیرد و آن را به کار مىبندد.

۴. عقل احیا کننده ارزشهاى اخلاقى

در اصول کافى تمثیل عجیبى در باب عقل مطرح است، مبنى بر این‌که خداوند سبحان به حضرت آدم(ع) مىفرماید که یکى از سه عامل “عقل”، “دین” و “حیا” را انتخاب کند و بپذیرد. حضرت آدم(ع) عقل را انتخاب مىکند.

در این تمثیل از قول “دین و حیا” نقل مىشود که ما مدافع “عقل” هستیم و مأموریم که هر جا “عقل” باشد، همراه او باشیم. پس تعقل، اساس “حیا” و ارزشهاى انسانى و دین است. عامل مهمى که در سعادت و عاقبت به‌خیرى و یا شقاوت انسان اثر دارد و دین هم بر آن تأکید مىکند تعقل و عدم آن است. و عقل مهم‌ترین عامل براى احیاء ارزشهاى اخلاقى و حاکمیت بخشى به آنها در زندگى بشر است، چرا که هر جا عقل باشد، ارزشهاى اخلاقى هم حضور خواهد داشت.

۵. عقل و تصمیمگیرى 

مبناى رفتارهاى انسان تصمیم است و اساس هر تصمیم درست هم بر تفکر و تعقل سالم است. دین به ما آموزش مىدهد که چگونه تفکر سالم داشته باشیم و چگونه از این تفکرات گزینش طریق کنیم. بررسى راههاى مختلف ارایه شده توسط فکر، ارزش گذارى آن راه‌ها و گزینش احسن، کار عقل است.

عاملى که تصمیم اتخاذ شده را به عرصه ظهور و محقق مىرساند (حوزه اجرا) عقل است. علاوه بر این به دلیل آن‌که اساس دیانت بر “تعقل و تفکر” استوار است، سرنوشت انسان هم با “تعقل” رقم مىخورد.

Gوَ قالُوا لَوْ کُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِF؛

مىگویند اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل مىکردیم در میان دوزخیان نبودیم.

آیه به خوبى نشان می‌دهد که نداشتن گوش شنوا و یا تعقل موجب جهنمى شدن فرد مىشود.

عقلانیت و سیر تطور آن در عصر روشنگرى

از آن‌جا که بدون بررسى عقلانیت و سیر تطور آن بالاخص در عصر روشن‌گرى نمىتوان به بررسى عقلانیت در دکترین مهدویت پرداخت. از این‌رو در این فصل از نوشتار به بررسى مباحثى پیرامون عقلانیت و سیر تطور آن در عصر روشنگرى مى‌پردازیم.

مفهوم مدرنیته 

واژه “مدرن” به معناى اکنونى، امروزى و جدید است، در قرن پانزدهم مقارن با دوره رنسانس، مدرن در نقطه مقابل “وسطا” قرار داشت. در قرن شانزدهم و هفدهم به مفهوم نوآورى و امروزى بودن، به کار مىرفت و در عصر روشنگرى (قرن هجدهم) مفهوم نوآورى در آن تثبیت شد و صریحاً با مفهوم “سنت” به تقابل افتاد.

اما اصطلاح مدرنیته را اولین بار “ژان ژاک روسو” در قرن هجدهم به کار برد. واژه “تجدد گرایى” و “نوگرایى” معادل مدرنیسم است. به طور خلاصه مدرنیته یعنى “شیوه زندگى جدید و امروزى”.

از نظر “ماکس وبر” یکى از بنیان‌گذاران جامعهشناسى، مدرنیته عبارت است از: “فرآیند تعمیم یافته و همگانى عقلانى شدن” یعنى فرآیندى که در آن عقلانیت (ابزارى) بر تمام شئون جامعه سیطره مىاندازد، و به تبع آن سنتها، خرافات و توهمات از جامعه زدوده مىشود.

 مدرنیته همواره خود را در ستیز و چالش با کهنگى، کهنه پرستى، رکود، عقب افتادگى و توسعه نیافتگى و نیز ستیز با هرگونه قدمت و سنت قرار مىدهد، و در عین حال، کشش و تمایل آن به سوى آینده است.

مدرنیته، مدعى ارائه بهترین شیوه “زیستن” است و همواره وعده و بشارت رسیدن به امنیت و نیک‌بختى را داده لذا با فلسفه اخلاق و فلسفه سیاست کاملاً مرتبط مىشود.

ایده مدرنیسم، تحقق مدرنیته غربى را در سراسر جهان مطلوب مىداند. و طالب جهانگیر شدن مدرنیته و اشاعه نهادهاى آن و منحل کردن فرهنگهاى دیگر و در نتیجه جانبدار “مدرنیزاسیون” است.

از آن‌جا که مدرنیته خود را در مخالفت با سنت فهم مىکند، مىکوشد براى خود دست‌آویزى در عقل بجوید و چارهاى جز این نداشت که براى تثبیت خود به “عقل” توسل جوید و تنها با این وسیله بود که مىتوانست سنت را بىمقدار جلوه دهد و بر آن غلبه نماید. از زمان دکارت به بعد، فلسفه مدرن، نقطه مرکزش را متوجه خودآگاهى و ذهن کرد. هگل این مدل “اندیشه ورزانه از عقل” را انتخاب کرد تا عصر مدرن را با اصل ذهنیت مشخص کند.

بنابراین هگل در ساختار خود عقل و “اصل ذهنیت” را جا داد. کانت عقل عملى و قوه داورى را از عقل نظرى جدا ساخت. از دیدگاه هگل، فرهنگ روشنگرى تنها همتاى دیگرى براى یک دین بود که با قرار دادن تفکر و تأمل نظرى و عقلانیت ابزارى به جاى عقل در صدد ساختن بت از عقل بود.

و‌‌بر “نظریه روشنگرى” را به پرسش مىکشاند. در آسیبشناسى وبر، بدبینى نسبت به “کارکردهاى عقل” وجود دارد، و هم‌چنان هم این بدبینى باقى ماند. او راهى نمىبیند که به جز با توسل به یک عقل کلیت بخش، بتوان براى رسیدن به یک جامعه منسجم و مسالمت جوتر، با انشقاق اجتماعى مبارزه کرد. به نظر او از درون نمىتوان بر قفسى که توسط عقل ابزارى آفریده شده و در همه ارکان جامعه نفوذ کرده است، فائق آمد. او “از دست رفتن معنا و از دست رفتن آزادى” را ارمغان این تفکر مىدانست.

سیر تطور عقلانیت در عصر روشنگرى

قرن هجدهم را عصر عقل (Age of Reason) نامیدهاند، زیرا در آن عصر تصور بر آن بود که آرمان “عقلانیت” که فعالیت آن محدود به حوزههاى تجربى و علمى بود عرصه همه فعالیتهاى انسانى را در بر مىگیرد.

این قرن را عصر روشنگرى (Enlighten ment) نیز نامیدهاند. در این عصر عقل با بسیارى از سنتها و باورها به نبرد برخاسته بود و تلاش مىکرد تا همه قلمروهاى انسانى را تسخیر نماید. از پیشروان نهضت عقل گرایى روشنگرى مىتوان از ولتر، منتسکیو، هیوم، کند پاک، دالامبر، ویدرو، ولف، لامبرت و زملر نام برد.

در نزد اینان عقل در برابر ایمان، مرجعیت سنتى جمود‌گرایى و خرافه پرستى قرار مىگیرد، و خصوصاً تعاملى با مسیحیت سنتى دارد. متفکران روشنفکرى به قابلیت و کفایت عقل در تمام حوزههاى مربوط به حیات انسانى، اعم از علم، دین، اخلاق و سیاست و غیر آن، اطمینان داشتند. (عقل بسندگى)

به بیان دیگر، متفکران عصر روشنگرى، عقل را در همه شئون حیات انسانى مرجع مىدانند. به‌طور کلى عقلانیت و عقل گرایى روشنگرى، یکى از ویژگىهاى دوران مدرن محسوب مىشود، و از آن با عنوانهایى چون “عقل ابزارى”، “عقل جزیى” یا “عقل استدلال‌گر” نیز یاد مىشود.

نکته قابل ذکر این است که نسل اول روشنگرى، هم دین طبیعى (عقلانى) را قبول داشته و هم دین الهى (وحیانى) نسل بعدى از دین طبیعى جانبدارى و وحى را تخطئه مىکردند و نسل سوم، انواع دین را طرد نمودند. ناگفته نماند که عقل‌گرایى قرن هجدهم و انواع عقل گرایىهاى صرفاً امروزه توسط بسیارى از متفکران هم‌چون اگزیستانسیالیستها، پست مدرنیستها و محافظه گرایان و زمینه گرایان و… به چالش و ستیز فراخوانده مىشود.

مهم‌ترین چالش از سوى پست مدرنیستها صورت مىپذیرد. آنان مؤلفههایى چون علم‌گرایى، تجربه گرایى، عقل‌گرایى، انسان محورى و… را مسئول خرابىها و خسارتهاى انسانى عصر حاضر مىداند. آنان رجعت به تاریخ و سنت را مجاز مىدانند و فهم انسان را منوط و محصور به شبکه گفتمانى و فضاى فرهنگى و سنتى مىدانند. تلقى سه دوره پیشامدرن، مدرن و پسامدرن نسبت به عقل کاملاً متفاوت است.

رویکرد سنتى پیشامدرن، عقل را عنصرى لازم اما ناکافى مىداند و بر عوامل تکمیلى، مثل سنت و تجربه نسلها و در اندیشههاى دینى بر وحى نیز تأکید مىشود (عقل نابسندگى). اما دوره مدرن، عقل استدلال‌گر و برنامه ریز را عنصرى هم لازم و هم کافى و منبعى لایزال براى نیل به سعادت مىشمارد (عقل بسندگى)، در حالى که دوره پسامدرن به عنوان تاوانى بر افراط‌هاى مدرنیته، معمولاً با بدبینى تمام، عقل سوژه محور مدرن را به چالش مىکشاند (عقل‌ستیزى). پست مدرنیستها در مقابل عقلانیت مدرن، بر احساس و غرایز آدمى تأکید مىکنند.

محدوده عقل مدرن

در تفکر مدرنیته محدوده توانایى عقل کاملاً در حیطه امور تجربى است و رابطه آن را از روان و فطرت الهى انسان جدا کرده و محدودهاى تجربى براى آن تعیین کردهاند. یکى از ویژگىهاى عقل مدرن، آگاهى از توانایى تجربى خود است، در واقع عقل مدرن با به آزمایش گذاشتن نیروى داورى خویش درباره انسان و جهان، موقعیت عقلانى خود را در واقعیت تحقق مىبخشد و به اثبات مىرساند.

عقل مدرن دلیل وجودى خود را در اصل خود مشروعیت یافتگى جست‌وجو مىکند. بنابراین، مدرنیته به مثابه فرآیند خود مشروعیت یافتگى سوژهاى سکولار، هرگونه رجوع به اساس مشروعیتى خارج از خود را رد مىکند.

ماحصل این تفکر از نگاه اندیشمندان قابل رؤیت نبودن معنا “لوک فرى” تصور اینکه همواره پیشتر، همان همواره بهتر است. چرا که همیشه نگاه او به آینده است “اوگارسورنى” عدم تعیین و وجود بر سر دو راهى “اوگارسورنى” است که در مجموع، عدم یقین، سرگردانى، سیطره کمیت، خلاء معنویت و رفاه زدگى. از دست‌آوردهاى توجه به عقل جزئىنگر بدون وحى است.

این آثار در زندگى اروپاییان کاملاً قابل مشاهده است. چرا که در آنجا روند زندگى صرفاً براساس عقلى جزیىنگر و معیارهاى علمى تعیین مىگردد. عمدتاً همت مصروف ایجاد رفاه اجتماعى است و صرفاً به خاطر ثروت‌مند بودن رفاه بیشتر و یا عوض کردن اتومبیل در هر شش ماه یک‌بار زندگى مىکنند (لوک فرى).

چنین شیوه زندگى به دلیل تعارض اساسى با فطرت اصیل انسانى، نمىتواند افراد جامعه را به رضایت برساند. به همین دلیل، اندیشمندان مغرب زمین این تفکر را همان‌طور که از زبان آنان ذکر شد، شدیداً مورد انتقاد قرار دادهاند.

تکامل تاریخى، عقلانیت از منظر متفکران

متفکرانى چون ولتر، کانت، هگل، کنت، اسپنسر، دورکیم، مارکس، تونیس، وبر، توین بى، پارسنز، ردفیلد و فوکویاما، معتقد به وحدت بسیط تمدنها هستند و بر این باورند که تکامل تاریخى به معنای ظهور تمدن عقلى‌ـ علمى جدید است و تجارب فرهنگى سنتى در آن راه ندارد. سایر تمدنها در تمدن غرب حل مىشوند و منطق تمدن نوین مسلط مىگردد.

بر اساس نظر ولتر، تاریخ، گذار و انتقالى اجتنابناپذیر از تاریکى عصر خرافات به روشنایى عقل و خرد است و این گذار و انتقال امرى بازگشتناپذیر است. هم چنین کانت معتقد است که تکامل تاریخ داراى دو مرحله است: مرحله اول آن با اتمام دوران جنگ همه علیه هم از طریق تأسیس قدرت و دولتهاى ملى پایان یافت و مرحله دوم آن باید به برقرارى نظم بین‌المللى میان دولتها بینجامد. بر این اساس، تمدن اخلاقى‌ـ عقلانى در سطح مدنى و بین‌المللى پدید مىآید که مظهر تکامل نهایى تاریخ است.

بر طبق اندیشه هگل، تاریخ مظهر عقل است و این پدیده خود را به گونهاى دیالکتیکى تکامل مىبخشد. هدف این تکامل دست‌یابى به آزادى است، لذا چنین به نظر مىرسد که تمدنهاى گذشته از آزادى و عقل بهره کمترى داشتهاند و تمدن جدید مظهر کاملترى از تحقق عقل در زمان به شمار مىرود. بر پایه نظر مارکس، تمدن مسلط جدید تمدن علمى ـ صنعتى است که بر عقل گرایى، فردگرایى، لیبرالیسم و تکنولوژى مبتنى مىباشد. به این ترتیب کلیه تمدنهاى سنتى و دینى در تمدن مسلط جدید حل مىشوند. بر اساس نظریه ماکسوبر، تمدنهاى دینى جاى خود را به تمدن عقلى، علمى جدید مىسپارند.

پی نوشتها: 

۱. الطریحى، مجمع البحرین، ج ۲، ص ۲۲۴.

۲. خواجه ناصرالدین طوسى، اخلاق محتشمى، ص ۵۵.

۳. عبدالله جوادى آملى، شکوفایى عقل در پرتو نهضت حسینى، ص ۱۲۰.

۴. همان، ص ۱۲۱.

۵. همان، ص ۱۲۰.

۶. مدیریت در اسلام، ص ۲۴.

۷. سوره ملک، آیه۱۰.

۸. نک: درآمدى بر مکاتب و اندیشههاى معاصر، فرهنگ واژهها، صص ۵۰۷-۵۱۳.

۹. همان، ص ۵۱۷.

۱۰. یورگن هابرماس، جهانى شدن و آینده دمکراسى، منظومه یساملى، ترجمه کمال پولادى، نشر مرکز، ۱۳۸۰.

۱۱. نک: درآمدى بر مکاتب و اندیشههاى معاصر، فرهنگ واژهها، ص ۳۸۵.

۱۲. حسن ملکى، برگرفته از مقاله “تربیت عقلانى در نهج¬البلاغه”، ص ۴۹، مطالب عیناً از مقاله مطرح گردیده است.

۱۳. نک: عباس محمدى اصلى، “جامعهشناسى مناسبات فرهنگى تمدنها”، هفته نامه پگاه، شماره ۳۲.

۱۴. سوره بقره، آیه ۲۰۵.

۱۵. نک: شکوفایى عقل، ص ۱۳۳ – ۱۳۱.

۱۶. نک: محمدمهدی بهراروند، “نگاهى به سه دیدگاه در مناسبات علم و دین”، نشریه پگاه، شماره ۳۲، ص ۲۱.

۱۷. نک: عباسعلی شاملى، گذرى بر سیره علوى، مجموعه مقالات همایش تربیت در سیره کلام امام على(ع)، ص ۵۲۲.

۱۸. سوره سبأ، آیه۴۶.

۱۹. ولى الله نقى پورفر، مجموعه مباحثى از مدیریت در اسلام، ص ۲۳.

۲۰. نک: محمدرضا مظفر، اصول الفقه، بخش مستقلات عقلیه.

۲۱. رابطه عقل و دین با زمان و مکان، مجموعه مقالات کنگره بررسى مقالات فقهى حضرت امام خمینى، ج ۸، ص ۳۵۱.

۲۲. مرتضی مطهرى، آشنایى با علوم اسلامی، ج ۳، ص ۲۵.

۲۳. سید رضا صدر، راه مهدى، ص ۲۹.

۲۴. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۲.

۲۵. نعمانی، غیبت، باب ۱۳، ح ۳۰.

۲۶. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۲.

۲۷. محمدبن یعقوب کلینی، روضه کافى، ص ۲۴۱.

۲۸. سوره روم، آیه ۴۱.

۲۹. سوره نمل، آیه ۶۲.

۳۰. نک: عبدالله جوادى آملى، انتظار بشر از دین، ص ۱۷۷.

۳۱. سوره بقره، آیه ۳۰.

۳۲. سوره نساء، آیه ۵.

۳۳. انتظار بشر از دین، ص ۱۷۷ الى ۲۳۰.

مریم معین الاسلام

ماهنامه انتظار موعود – شماره ۱۷

http://www.entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=258

۱۱ شهریور ۱۳۹۴ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI