محسن رضایی شخصیت نظامی یا سیاسی ؟!

ما دوست داریم حدادعادل هم چنان چهره ای فرهنگی باشد؛ آقا محسن در سپاه بدرخشد؛ سردار سلیمانی محبوب جوانان ایرانی در سپاه قدس باشد؛ سید حسن خمینی چهره ای فراجناحی بماند و علی دایی و علی کریمی نیز وارد شورای شهر نشوند! همان گونه که جهان پهلوان تختی پیشنهاد شهرداری تهران را نپذیرفت. اشاره: این […]

ما دوست داریم حدادعادل هم چنان چهره ای فرهنگی باشد؛ آقا محسن در سپاه بدرخشد؛ سردار سلیمانی محبوب جوانان ایرانی در سپاه قدس باشد؛ سید حسن خمینی چهره ای فراجناحی بماند و علی دایی و علی کریمی نیز وارد شورای شهر نشوند! همان گونه که جهان پهلوان تختی پیشنهاد شهرداری تهران را نپذیرفت.

اشاره: این یادداشت را “سید احمد عسکری” نوشته و در اختیار عصر ایران قرار داده است.

اسم محسن رضایی با سپاه گره خورده است و به نظر می رسد کسی بهتر از ایشان نتوانست در سپاه در اوج باشد؛ همان گونه که سردار سلیمانی در سپاه قدس در اوج است و همان گونه که سید حسین نصرالله در رهبری حزب الله لبنان قهرمان است اما هم سید حسن نصرالله به نیکی می داند که نباید به شخصه وارد عرصه انتخابات شود و هم سردار سلیمانی این را می داند. این شخصیت ها در بهترین جای ممکن قرار گرفته اند و به تقویت «نظم سیاسی» در کشور و منطقه کمک می کنند. اما چرا محسن رضایی از عرصه خودش خارج شد و دوباره به این عرصه بازگشت؟

محسن رضایی به مدت شانزده سال و در دوران جنگ تحمیلی و بازسازی پس از جنگ، فرماندهی سپاه پاسداران، مهمترین نهاد انقلابی کشور را برعهده داشت. محبوب، فعال و پر شور. در بین نظامیان و افسران عالی رتبه، یک جوان ۲۷ ساله با حکم حضرت امام خمینی (ره) فرماندهی ستاد کل نیروهای مسلح و فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را برعهده گرفت و این سمت را قهرمانانه در طول جنگ هشت ساله جنگ تحمیلی پیش برد. هویت محسن رضایی با سپاه در هم تنیده است و محبوبیت و جذابیت «آقا محسن» در لباس سپاه را می توان در چشمان و خاطرات مردمان آن سال ها جستجو کرد.

محسن رضایی به یک نهادسازی قوی در سپاه دست زد و در دوران فرماندهی خود، قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا، دانشگاه امام حسین، دانشگاه علوم پزشکی بقیه ‌الله و نهادهای دیگری را راه اندازی کرد اما در زمانی که فعالیت های پس از جنگ سپاه داشت برای کشور نمودار می شود، فرمانده به عرصه سیاست تغییر مسیر داد. رضایی در سال ۱۳۷۶ لباس نظامی را از تن درآورد و از عرصه نظامی وارد دنیای سیاست شد. «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها!»

پس از خروج از سپاه می بایست جایگاه سیاسی در خور «آقا محسن» در دولت و فضای سیاسی باز می شد اما فرش قرمز پهن نشد. محسن رضایی که انتظار جایگاهی همچون معاون اول ریاست جمهوری را داشت در جایگاه دبیری شورایعالی امنیت ملی هم منصوب نشد و مذاکرات ذوالقدر از بیت رهبری با هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری وقت به نتیجه نرسید و ایشان وارد دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام شد و هم اکنون نزدیک به ۲۰ سال است که در این سمت است.

رضایی دو سال پس از خروج از سپاه وارد گود انتخاباتی شد اما در انتخابات مجلس ششم در سال۱۳۷۸رای لازم را کسب نکرد و این شکست پی در پی انتخاباتی تا سال۹۲ ادامه داشت! در آخرین روزهای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با تحلیل فضای انتخاباتی به انصراف رسید. در انتخابات ۱۳۸۸ شکست خورد و در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۲ دوباره طعم تلخ شکست در حوزه انتخابات را تجربه کرد و شعارهای انتخاباتی “دولت عشق”، “سلام بر زندگی” و “جامعه امید” نگرفت. ایده “دولت ائتلافی” فراموش شد و جبهه ایستادگی” هم تاثیر چندانی در معادلات سیاسی کشور نداشته است. بنابراین تشکل، جریان سیاسی و حزب قوی شناخته شده و تاثیری گذاری در دو دهه فعالیت سیاسی محسن رضایی از او بر جای نماند و برخلاف تربیت پاسداران خلاق و پرشور در سپاه پاسداران، در حوزه سیاسی به تربیت نیروهای برجسته ای در دوارن سیاسی خود نایل نیامد.

همان گونه که آقا محسن در سال ۷۶ پس از چندین سال تردید برای خروج از سپاه بالاخره تصمیم به انفصال از خدمات نظامی گرفت، بالاخره در اول سال ۹۴ دوباره بر تردیدهایش غالب شد و تصمیم به بازگشت به سپاه را گرفت. یک روند معکوس. که باید به حق گفت: خوش آمدی برادر محسن.

«مورد محسن رضایی» امروز به تکرار در فضاهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و حتی ورزشی مشاهده می شود؛ مردان فرهنگی که درگیر فضاهای سیاسی می شوند و فروغ فرهنگ بر پیشانی آنها کم رمق می شود. سیاسیونی که وارد کادر هیئت علمی دانشگاه ها می شوند. ورزشکارانی که ادای سیاسیون را در میاورند.

این الگوی نامطلوب پیامی است برای همه ما که بدانیم عرصه فرهنگ مردان خود را دارد و عرصه سیاست نیز چهره های خود را و عرصه امنیت نیز شخصیت های خاص خود را دارد و چه نامیمون است که مردان سیاست داعیه دار فرهنگ شود و چه نازیباست که چهره های فرهنگی در اندیشه پست های سیاسی باشند. در چشم دوختن به جایگاه های دیگر توفیقی برای سیاست مداران، اهالی فرهنگ، مردان نظامی و ورزشکاران حاصل نمی شود.

ما دوست داریم حدادعادل هم چنان چهره ای فرهنگی باشد؛ آقا محسن در سپاه بدرخشد؛ سردار سلیمانی محبوب جوانان ایرانی در سپاه قدس باشد؛ سید حسن خمینی چهره ای فراجناحی بماند و علی دایی و علی کریمی نیز وارد شورای شهر نشوند! همان گونه که جهان پهلوان تختی پیشنهاد شهرداری تهران را نپذیرفت.

دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت / حافظ ار مست بود جای شکایت باشد.

شایسته آن است که افراد روی صندلی خودشان بنشینند و حسرت آن جایگاه دیگری را نخوردند و فکر نکنند: پشت دریاها شهری است!

۶ خرداد ۱۳۹۴ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI