حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه ابن عربی

چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی. ابن عربی در نگاهی کوتاه محمد بن علی  بن محمد بن احمد […]

چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی.

ابن عربی در نگاهی کوتاه

محمد بن علی  بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی الدین، مکنّا به ابن عربی، ملقب به شیخ اکبر (۶۳۸ -۵۶۰ ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت انگیز، پشتکاری شگفت آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت.

ابن عربی از پرکارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده ای در جهان اسلام، از قبیل کِندی، ابن سینا و غزالی در کثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی کند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل کیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یک نظام فکری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت که هنوز هم محور بینش های عرفانی در جهان اسلام است.[۱] تاکنون بیش از ۵۰۰ اثر از وی شناسایی شده است.

علامه حسن زاده آملی در موارد بسیاری از تألیفات ارزنده خود، درباره آثار و افکار ابن عربی سخن به میان آورده و از جمله می نویسد:

علمای اسلام در معرفهالنفس و تهذیب و تزکیه آن، کتاب ها نوشته اند؛ ولی مهم ترین آن ها فصوص و فتوحات شیخِ اکبر، محیی الدین است.[۲]

وی همچنین در جای دیگر نوشته است:

در حقیقت، صحف عرفانی به خصوص فصوص و فتوحات شیخ عربی و دیگر کتب و رسائل وی، تفسیر انفسی و بیان مقامات عروجی و اسرار و بطون آیات و روایات می باشد.[۳]

 پروفسور هانری کُربن معتقد است:

فهرست اسامی نسخ آثار ابن عربی که اخیراً به دست عثمان یحیی تدوین شده، حاکی از بسطِ شگرفِ مجموعه آثاری است که درک کامل آن، محتاج به وقف یک عمر می باشد. ناگفته نماند که محققان اروپایی که در جست وجوی عقاید عالیه اسلامی بوده اند… با خواندن آثار باعظمت ابن عربی، خود را در سرزمین آشنا احساس می کنند.[۴]

اظهار نظرهای متضاد درباره ابن عربی

 شخصیت کثیرالابعاد ابن عربی و افکار عمیق وی، در طول قرن های متمادی، بسیاری از رجال علم و دین را به سوی خود کشاند و آن ها را به مطالعه آثار و بررسی و نقّادی افکارش واداشت. شهید محراب، آیت اللّه قاضی در این زمینه می نویسد:

علمای شیعه و سنّی را در حق وی سه قول است: جمعی او را تکفیر کرده اند؛ مانند علامه تفتازانی و عده ای وی را از اکابر اولیا دانسته اند، بلکه او را از جمله عرفای کاملین و اعاظم مجتهدین به شمار آورده اند و جمعی دیگر به ولایت او قائل شده؛ ولی مطالعه کتب او را حرام دانسته اند.

دمیری در حیاه الحیوان از عزّالدین عبدالسلام نقل کرده که محیی الدین را از دروغ گویان شمرده است. از اکابر علمای شیعه، صدرالمتألهین قدسره در اسفار به کلمات و سخنان او بسیار اعتنا کرده است. محیی الدین، درباره حضرت ولی عصر امام زمان ارواحنا فداه کلمات ارزنده ای دارد.[۵]

محدث بزرگوار شیخ عباس قمی نیز در کتاب الکنی و الالقاب همین تقسیم بندی را با توضیح بیشتر بیان کرده است.[۶] آیت اللّه جوادی آملی معتقد است:

داوری های گوناگون در پیرامون ابن عربی از زمان شهرتش تاکنون، از صاحبان مذاهب و نحله ها فراوان است. هرکسی از ظن خود با وی مهر و قهر دارد… بعضی او را در بالاترین درجه حفظ و عصمت می ستایند و برخی نیز او را در حد زندقه می شناسند.[۷]

علامه شهید مطهری در این باره نوشته است:

محیی الدین یکی از اعاجیب روزگار است؛ انسانی است شگفت و به همین دلیل، اظهار عقیده های متضادی درباره اش شده است؛ برخی او را ولی کامل و قطب الاقطاب می خوانند و بعضی دیگر تا حد کفر تنزلش می دهند.[۸]

عقیده ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

با مطالعه آثار ابن عربی عقیده او در باره حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار می شود؛ چنان که در باب ۳۶۶ فتوحات مکیه که باب مبسوطی است و در باره معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی در آخرالزمان است، می نویسد:

خداوند را خلیفه ای است زنده و موجود که ظاهر می شود و ظهورش در زمانی اتفاق می افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد. او دنیا را پر از عدل و قسط می فرماید و اگر از عمر دنیا مگر یک روز نماند، خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا آن خلیفه ولایت کند. او از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است…

شیخ بهایی این عالم بزرگ که در آثار خویش ابن عربی را مدح و حمایت کرده و به تشیع وی نیز قائل شده است، در پایان شرح حدیث ۳۶ کتاب اربعین خود، برخی عبارات فتوحات مکیه را به صورت زیر خلاصه کرده و نوشته است:

سخن شیخ عارف کامل، شیخ محیی الدین ابن عربی که در کتابفتوحات مکیه در این مقام آورده است، بسیار نیکو می نماید. وی در باب ۳۶۶ کتاب مذکور نوشته است:

 خداوند را خلیفه ای است از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه علیها السلام که ظاهر می شود. همنام پیامبر است و جدش حسین بن علی علیه السلام است. مردم در مکه بین رکن و مقام بیعتش می کنند؛ در خلق (به فتح خاء) شبیه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ولی در خلق (به ضم خاء) پایین تر از او است. خوشبخت ترین مردمان در زمان ظهور وی کوفیانند.

 پس از ظهور و حکومتش، پنج یا هفت یا نه سال زندگی می کند. جزیه و خراج را از کفار ذمی برمی دارد. مردمان را با شمشیر به سوی خدا می خواند و مذاهب گوناگون را از روی زمین برمی اندازد و نمی ماند مگر دین خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامی که می بینند او بر خلاف آنچه که پیشوایان آنان گفته اند، حکم می کند، به اکراه به واسطه ترس از شمشیرش اطاعتش می نمایند.

عامه مسلمانان بیش از خواصشان به وجود وی شاد می گردند. عارفان اهل حقایق، وی را از راه کشف و شهود و به تعریف الهی می شناسند و بیعتش می نمایند. مردمان خداشناس دعوتش را می پذیرند و به یاری اش می شتابند و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا می دهند؛

لیکن خداوند، وی را با شمشیر و کرم آشکارا می سازد؛ لذا ایشان به چشم داشت کرم و خوف از شمشیرش حکمش را قبول می نمایند؛ در حالی که به آن ایمان ندارند و خلافش را در دل پنهان می دارند و چون می بینند که بر خلاف حکم پیشوایان آن ها حکم می کند، وی را گمراه می پندارند؛ زیرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپری گشته و در عالم، دیگر مجتهدی باقی نمانده و خداوند پس از پیشوایان ایشان، احدی را به وجود نمی آورد که وی را درجه اجتهاد باشد و اگر کسی ادعا کند که خداوند وی را به احکام شرعی آشنا ساخته، نزد آنان دیوانه و فاسدالخیال می نماید.[۹]

تبیین نظر ابن عربی توسط عالمان سترگ

در تبیین نظرات ابن عربی، اندیشمندان بزرگ اسلامی مطالب بسیاری نگاشته اند. نظر به رعایت اختصار، به گفتار برخی از آنان اکتفا می کنیم:

 علامه شهید مطهری می نویسد:

محیی الدین عربی، اندلسی است و اندلس جزء سرزمین هایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی گری در آن ها بود. علتش این است که اندلس را ابتدا اموی ها فتح کردند و بعد هم خلافت اموی تا سال های زیادی در آن جا حکومت می کرد. اموی ها هم که دشمن اهل بیت بودند. و لذا در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم، خیلی کم است.

محیی الدین، اندلسی است؛ ولی روی آن ذوق عرفانی ای که دارد و معتقد است زمین، هیچ گاه نمی تواند خالی از ولی و حجت باشد، نظر شیعه را قبول کرده و اسم ائمه و حضرت زهرا علیهم السلام را ذکر می کند، تا می رسد به حضرت حجت و مدعی می شود که من در سال ششصد و چند، محمد بن حسن عسکری را در فلان جا ملاقات کردم.

البته بعضی از حرف هایی که زده ضد نظر شیعه است و اصلاً سنی است؛ ولی در عین حال، چون ذوق عرفانی همیشه ایجاب می کند که زمین خالی از یک ولی به قول آن ها (و به قول ائمه ما حجت) نباشد، این مسأله را قبول کرده و حتی مدعی مشاهده هم هست و می گوید: «من به حضور محمد بن حسن عسکری که اکنون از عمرش سیصد و چند سال می گذرد و مخفی است، رسیده و به زیارتش نائل شده ام.[۱۰]

یادآوری می شود سخنان آیت اللّه مطهری درباره ابن عربی بسیار زیاد است.

 علامه حسن زاده آملی مرقوم کرده است:

ابن عربی، در چند جای فتوحات اظهار می دارد که به حضور امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تشرف یافته است؛ از جمله در آخر باب بیست و چهارم آن گوید: «وللولایه المحمدیه المخصوصه بهذا الشرع المنزل علی محمد ختم خاص هو المهدی، وقد ولد فی زماننا و رأیته أیضاً و اجتمعت به و رأیت العلامه الختمیه التی فیه فلاولی بعده الا و هو راجع إلیه کما انه لانبی بعد محمد صلی اللّه علیه و آله وسلم الا و هو راجع الیه، إنتهی ملخّصا».[۱۱]

و نیز از آن جمله در جواب سؤال سیزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات گوید: «و اما ختم الولایه المحمدیه فهو لرجل من العرب من اکرمها أصلاً و یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به فی سنه خمس و تسعین و خمسمائه و رأیت العلامه التی قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و کشفها لی بمدینه فاس حتی رأیت خاتم الولایه منه و هی خاتم النبوه المطلقه لایعلمها کثیر من الناس و قد ابتلاه اللّه باهل الانکار علیه فیما یتحقق به من الحق فی سرّه من العلم به».[۱۲]

استاد حسن زاده آملی در جای دیگر می نویسد:

ابن عربی در کتاب الدرّالمکنون و السرّالمکتوم می گوید: «اسرار قرآن، بعد از پیغمبر نزد امیرالمؤمنین بود» و بعد یک یک ائمه را می شمارد تا حضرت بقیهاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف.[۱۳]

آیت الله سید احمد فهری در کتاب مراقد اهل شام در کلام مبسوطی می نویسد:

محیی الدین در کلماتش مکرّر عقیده خود را درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با اشاره و یا صراحت اظهار داشته است؛ از جمله گوید: «وقتی امام مهدی خروج کند، دشمن آشکاری برای او نخواهد بود مگر (به اصطلاح) آخوندهای درباری و وعاظ السلاطین؛ به جهت آن که بساط ریاستِ آنان برچیده می شود و با عامه مردم امتیازی به جز اندکی علم به احکام نخواهند داشت.[۱۴]

و با وجود این امام، اختلاف در احکام از جهان برداشته می شود، و اگر قدرت شمشیر نبود، فتوا به قتل او می دادند؛ ولی چون خداوند او را با شمشیر و کرم (زور و زر) ظاهر فرماید، طمع و خوف، آنان را از این کار باز می دارد و اکنون زمان او فرا رسیده و دورانش سایه افکنده در قرن چهارم که به سه قرن گذشته پیوسته است، قرن رسول اللّه که قرن صحابه است. سپس قرن بعد از آن، و قرنی که پس از دوم می آید.

سپس میان این دو قرن، مقطع هایی از زمان است و رویدادهایی رخ داده و هواهای نفسانی ظاهر شده و خون ها ریخته و گرگ ها در شهرها، به افساد پرداخته اند؛ تا آن که ستم فراگیر شد و سیلش طغیان کرد و آفتاب عدالت غروب، و شبِ تاریکِ ظلم فرارسید. شهیدان این دوره بهترین شهدا هستند و امینانش با فضیلت ترین امنا.

 پس این خلیفه خروج کند؛ در حالی که زمین از ظلم و ستم مملو شده است. او آن را پر از داد و عدالت کند و اگر از عمر دنیا به جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی فرماید تا این که این خلیفه رشته امور را به دست گیرد، او که از خاندان پیغمبر و از اولاد فاطمه است و نامش نام رسول خدا، جدّش، حسین بن علی بن ابی طالب، در میان رکن و مقام با او بیعت می شود. او شبیه رسول خدا است در خَلقش (به فتحه خاء) – یعنی در شمائل – و به منزله او است در خُلق (به ضمه خاء).

ابن عربی می گوید: «اما قطب دایره امکان و غوث دوران، حضرت صاحب الزمان؛ همان کسی که در هر عصری یکی بیش نباشد، او خلیفه خدا در روی زمین است.

پس او در هر زمانی جز یک نفر نباشد، و او تنها کسی است که حق با او است و حق تنها با او است، نه با دیگر مردم و هنگامی که او قالب نورانی اش را تهی کند (از دنیا رحلت فرماید) حق فقط با یک نفر دیگر باشد، نه با دو نفر در یک زمان و این خلوت الهی از آن اسراری است که نباید پخش و آشکار شود و همین مقدار هم که ما گفتیم و نامی از آن بردیم، فقط برای آگاهی دل هایی است که از این اسرار غافلند؛ بلکه از آن ها بی خبرانند؛ زیرا که ندیده ام و نشنیده ام کسی پیش از من گفته باشد، با این که می دانم خواص اهل اللّه به این اسرار آگاهند[۱۵] و بنده ای که این چنین باشد چشم خدای تعالی است در هر زمان.[۱۶]

خدای متعال در دوران او جز به او نظر نکند.[۱۷] او است حجاب برتر و ستر درخشان تر و قوام شکوهمندتر. خدای تعالی ظهورش را محجوب فرماید؛ لیکن در حقیقت و واقع امر، او به خدمت مشغول است.[۱۸]

با این همه قرب الهی که مر او را است، به صورت عادی دیده می شود (و مردم نمی بینند که حق با او است) همان گونه که عوام مردم یکدیگر را می بینند و آن گاه که به صورت حقانیت تجلی کند، مردم حق را در او مشاهده خواهند کرد. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در باره اولیاء اللّه فرمود: «آن ها کسانی هستند که وقتی دیده می شوند، خدای تعالی به یاد می آید».

من او را در این تجلی دیده ام و بسیاری از اهل اللّه را دیدم که او را نمی شناختند و انکارش داشتند و من از این حالتشان در شگفت بودم (که چگونه است می بینند و نمی شناسند) تا آن که به من اعلام شد که آنان گرچه از اهل اللّه اند چون اوامر خدا را به جا می آورند؛ ولی جزءِ عالمان و دانشمندان نیستند و جزءِ مؤمنانند. من در سال ۵۹۵ در شهر فاس با قطب زمان ملاقات داشتم که خدای تعالی (از پیش) در رؤیا بر او مطلعم ساخته و مرا با او آشنا کرده بود.

روزی با او در باغچه ابن حیون در شهر فاس گردهم آیی داشتیم. وی میان جمعیت بود و کسی متوجه او نبود. در آن مجلس فقط یک نفر غریب از اهل بجایه بود که از دست، شَل بود، و در آن مجلس پیران طریقت و شیوخ برجسته اهل اللّه با ما بودند؛ از آن جمله ابوالعباس حصار و امثال او.

این جماعت همگی وقتی در مجلس ما حاضر می شدند، با ما مراعات ادب می کردند و مجلس را در اختیار ما می گذاشتند، و در عملِ طریقت، کسی جز من در میان آنان سخنگو نبود و اگر مطلبی در بین خودشان مذاکره می شد، در آن باره به من مراجعه می کردند. پس سخن از اقطاب به میان آمد و آن قطب در میان جماعت بود. من به آنان گفتم: برادرانِ من، من درباره قطبِ زمانِ شما مطلب عجیبی دارم.

من که این سخن گفتم، آن شخص که خدای تعالی او را در خواب به من نشان داده بود که او قطب وقت است و از پیش با من رابطه داشت و به ما محبت می کرد، ملتفت من شد و گفت: «آنچه خدای تعالی تو را بر آن مطلع ساخته بگو؛ ولی نام کسی را که در خواب برای تو مشخص شده مبر» و تبسمی کرد و گفت: الحمدللّه.

پس من شروع کردم به بازگو کردنِ آنچه را که خدای تعالی مرا بر آن مطلع کرده بود درباره همین شخصیت؛ بدون آن که نامش را ببرم و او را مشخص کنم و شنوندگان تعجب می کردند. آن روز تا هنگام عصر مجلس خوشی در جمع برادران داشتیم و من اظهار آشنایی به آن شخصیت نکردم.

وقتی مجلس پایان یافت، آن قطب نزد من آمد و گفت: «خدا جزای خیرت دهد. چه خوب کردی که نام شخصی را که خدای تعالی آگاهت کرده بود نبردی» و گفت: «السلام علیک و رحمه اللّه». و این سلام وداع شد. دیگر از او خبری ندارم و پس از آن جلسه تا الآن او را در شهر ندیده ام[۱۹]. [۲۰]

آثاری از ابن عربی درباره حضرت مهدی

استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:

رساله ای در ولایت از شیخ اکبر ابن عربی به نام الوعاء المختوم علی السّر المکتوم است که از بهترین آثار عرفانی در تمام دوران عرفان می باشد و مؤلف عظیم آن، آن را در شؤون ختم ولایت مطلقه محمدیه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور آن حضرت تألیف نموده است.[۲۱]

علامه حسن زاده آملی پس از ذکر تشرف محیی الدین به حضور حضرت بقیهاللّهمهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از فتوحات مکیه می نگارد:

به همین منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مکیه مطالبی دارد، و رساله شق الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است.[۲۲]

 قابل توجه است که سبک نگارش رساله شق الجیب، رمزگونه می باشد؛ چنان که ابن عربی در آغاز آن آورده است:

این رساله از علومی است که جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند.[۲۳]

ابن عربی در ادامه مطلب مذکور می گوید:

خواستم آنچه را که گاهی آشکار می کنم و گاهی پنهان، در این کتاب قرار دهم که مرتبه نخست آن، این است که این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدی، منسوب به دختر نبی اکرم است.[۲۴]

او در پایان می گوید:

ما در این کتاب، به طور ضمنی به مطالبی اشاره کرده ایم و آنچه گفتیم، پرده از روی آنچه نگفتیم برمی دارد.[۲۵]

 استاد آشتیانی در مقدمه رسائل قیصری به نقل از ابن عربی ابراز کرده است:

وی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خاتم ولایت خاصه محمدی دانسته ومی گوید: «ان الولایه الخاصه المحمدیه تختم بالمهدی و لذا کان صلوات اللّه علیه من اشراط الساعه».[۲۶]

ابن عربی در کتاب عنقاء مُغرِب فی ختم الاولیاء و شمس المَغرب در توصیف خصایص و شروط و کمالات خاتم الولایه، به نقل امتیازاتی می پردازد که آن ها را جز در شخص قائم آل محمد صل الله علیه و آله و سلم و امام دوازدهم شیعیان نمی توان یافت. وی در آخر همان کتاب به تعیین صریح خاتم الاولیا پرداخته و می گوید:

فَاِنّ الإمام المهدی المنسوب الی بیت النّبی؛ [۲۷]

بدون تردید، امام مهدی، به خاندان نبی اکرم منسوب است.

محیی الدین کتابی دارد به نام الاسراء الی مقام الاسری که اثری است کوتاه و با نثر مسجّع نوشته است. نکته مهمی که در این کتاب وجود دارد، اشارات و تصریحاتی است که در باب مقام حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و نیز شأن معنوی و جایگاه عظیم حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است.[۲۸]

از کسانی که بر این کتاب شرح نوشته اند، می توان از مرید وی، اسماعیل بن سودَکین و ستّ العجم بنت النفیس و زین  العابدین مَناوی، نام برد.[۲۹] همچنین اخیراً این کتاب با عنوان ما زبالاییم و بالا می رویم به وسیله آقای قاسم انصاری به فارسی ترجمه شده است. همین ترجمه نیز توسط آقای علی باقری با عنوان «اسم اعظم» شرح گردیده است.

دیدگاه ابن عربی درباره ائمه اطهار علیهم السلام

استاد جوادی آملی به نقل از عبدالوهاب شعرانی چنین نوشته است[۳۰] :

عبارات محیی الدین درباب ۳۶۶ فتوحات این است: بدانید که خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حتمی است … و وی از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام می باشد. و جدّ او حسین بن علی علیه السلام، و پدر او امام حسن عسکری، فرزند امام علی نقی (با نون)،فرزند امام محمدتقی (با تاء)، فرزند امام علی الرضا، فرزند امام موسی الکاظم، فرزند امام جعفرالصادق، فرزند امام محمدالباقر، فرزند امام زین العابدین علی، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن ابی طالب علیهم السلام می باشد.[۳۱]

استاد حسینی قائم مقامی که یکی از محققان در زمینه عرفان است در این باره می نویسد:

ابن عربی می گوید: من خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده ام و نسب آن حضرت را تا حضرت امیر علیه السلام بیان می کند. این یعنی چه؟ یعنی تمام دوازده امام را هم قبول دارد.[۳۲]

ابن عربی همچنین در جای دیگر می گوید:

مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حکم نمی کند، مگر به آنچه را که فرشته از نزد خدا در قلب او القا می کند؛ فرشته ای که خداوند بر او گمارده است، تا او را یاری کند. و این، همان شرع واقعی محمدی است؛ به گونه ای که اگر حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم زنده بود، درباره آن مسأله درست همان گونه که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حکم می کند، حکم می کرد؛

بنابراین خداوند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را آگاه می کند که شریعت محمدی چنین است و با وجود نصوصی که خداوند به او عنایت کرده، قیاس بر او حرام است؛ به همین دلیل رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در توصیف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «یقفو اَثَری لایخْطِی ءُ…؛ وی از من پیروی می نماید و هرگز خطا نمی کند».

پیامبر با این کلام به ما فهماند که از او باید پیروی نمود؛ زیرا او تابع رسول خدا است و نیز به ما فهماند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معصوم است؛ چرا که معنای معصوم در حکم، چیزی جز عدم خطا و اشتباه نیست.[۳۳]

ابن عربی در آثارش به نقل روایاتی درباره امامان شیعه اهتمام ورزیده، و در مواردی هم به محبت و ولایتشان اعتراف کرده است؛ برای ایشان مقامی برابر با مقام انبیا قائل شده و به عصمت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقد و معترف است.[۳۴]

 آیت اللّه معرفت درباره عصمت آن حضرت می گوید:

ابن عربی مطلبی دارد که خیلی عجیب و ارزشمند است. ابن عربی می گوید: «ما عصمت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به روایات متواتره از پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم اثبات می کنیم؛ چون پیغمبر اکرم درباره اش فرموده است که خطا و سهو نمی کند؛ ولی عصمت پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم را با دلیل عقلی ثابت می کنیم.[۳۵]

برخی اشعار ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ابن عربی در فتوحات مکیه ضمن مطالب بسیاری درباره وقایع ظهور آن حضرت، پس از ذکر شمایل و فضایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصف اعوان و انصار وی و شرح شروع و پایان قیام آن حضرت، چنین می سراید:

اَلا انّ خـتـمَ الاولـیـاء شـهـیـدُ

و عـیـن امـام العالمین فَقِیدُ

هوالسیـّد المّهدی من آل احـمدٍ

هوالصّارمُ الهندی حین یبیدُ

  هوالشّمس یجلو کلّ غـمّ و ظلمه

هوالوابل الوسمی حین یجودُ[۳۶]

به درستی که خاتم اولیاء، شاهد و ناظر است،

و شخص امام عالمیان از دیده ها پنهان است.

وی آقا و سرور، مهدی آل احمد است،

او همان شمشیر برنده ای است که بدکاران و ظالمان را هلاک می کند.

او همان خورشیدی است که هر گونه غم و تاریکی (ظلم و جهل) را می زداید،

او همان نخستین باران (روح بخش) است که به مردگان حیات می بخشد.

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، به نقل از محدث نیشابوری، در شرح احوال محیی الدین می گوید:

وی در علم حروف، ید طولایی داشت و از جمله استخراج او این بود که راجع به ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سروده است:

اذا دارَ الـزَّمانُ عـلی حُـروفٍ                     بـاسـم اللّهِ فالـْمَهدی قاما

و اذ دارَ الحروفُ عَقیبَ صَومٍ                    فاقْرَؤا الْفاطِمی مِنِّی سَلاما[۳۷]

 علامه حسینی تهرانی پس از ذکر شعر مذکور، بدون هیچ توضیحی درباره آن، چنین نوشته است:

البته باید دانست که کسی معنای این شعر را نمی تواند بفهمد، مگر آن که از راسخین در علم باشد وگرنه رمز نبود و حلّش برای همه با شرایط خاصی ممکن بود.[۳۸]

 قابل توجه است که عارف بزرگ، مرحوم حکیم آقا محمدرضا قمشه ای در رساله ذیل فص شیثی، در پاسخ برخی منتقدان، برای اثبات این که ابن عربی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به عیسی علیه السلام برتری داده، چنین استدلال می کند:

ابن عربی در شعر مذکور، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را امام العالمین خوانده است. «العالمین» جمع مُحلّی به الف ولام است؛ لذا افاده عموم می کند و عیسی علیه السلام و روح نیز از عالمین است و اگر «العالمین» به کسر لام خوانده شود، باز عیسی علیه السلام و روح داخل خواهند بود. خلاصه به هر دو قرائت و به هر دو معنا، این بیت نص صریح بر امامت حضرت مهدی بر حضرت عیسی و روح است.[۳۹]

حکیم قمشه ای در مسأله ولایت کلیه مطلقه محمدیه، از برخی کلمات شیخ اکبر شاهد آورده است که خاتم ولایت مطلقه محمدیه، به اعتباری شخص مقدس علی بن ابی طالب علیه السلام و باب مدینه علم آن حضرت می باشد و به اعتباری دیگر، مهدی موعود در آخرالزمان است.[۴۰]

شایسته ذکر است، ابن عربی پس از ذکر ابیات مذکور و بحث و تحقیق در این مقام، میان ختم ولایت محمّدیه و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف فرق می گذارد و می نویسد:

امّا ختم الولایه المحمدیه فهو أعلمُ الخلق باللّه لایکون فی زمانه و لا بعد زمانه اَعلم باللّه و بمواقع الحکم منه فهو و القرآن اخوان کما انّ المهدی و السّیف اخوان.[۴۱]

اما ختم ولایت محمدی، او داناترین مردم به خداوند است در زمان وی و در زمان های بعد، در علم به خدا و جایگاه حکمش، کسی به مقام وی نمی رسد. او و قرآن همچون دو برادرند؛ همان طور که مهدی و شمشیر این گونه می باشند.

 ابن عربی در خصوص مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف که از نسل علی علیه السلام است و نیز در پاسخ به سؤال سیزدهم از پرسش های محمد بن علی ترمذی (از اعلام قرن سوم)، مقام ختم ولایت محمدی را از آنِ مردی از عرب می داند که اکرم این قوم است؛ چنان که در باب هفتاد و سوم فتوحات مکیه می نگارد:

اما ختم ولایت محمدی، آن، برای مردی از عرب است که به لحاظ اصل و نَسَب و به دست گرفتن این ولایت، اکرم این قوم است و امروز در زمان ما موجود است. در سال ۵۹۵ وی را شناختم و نشانه (خاتم ولایت مطلقه) او را که حق از دیدگان بندگانش پنهان نموده، در شهر فاس مشاهده کردم… و چنان که خداوند، نبوت تشریعی را به محمد صل الله علیه و آله و سلم ختم کرد، ولایت مطلقه محمدی را به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم نمود.[۴۲]

نظر ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند نظر شیعه است

 ذکر این نکته نیز لازم است که علمای اهل سنت درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقدند ضرورت ندارد که آن امام فعلاً حیات داشته باشد، بلکه به وقت خودش متولد خواهد شد… اما شیعه عقیده اش این است که پیوسته بایستی حجت حق، به طور حی و زنده در روی زمین باشد تا واسطه برکات و فیوضات الهی برای همه جهانیان باشد.[۴۳]

شیخ اکبر محیی الدین می گوید:

همانا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ق متولد شد. او باقی خواهد بود، تا آن که عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد.[۴۴]

 گفتنی است بسیاری از علمای بزرگ شیعه در آثار و تألیفات خویش، از محیی الدین درباره امام امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطالبی را استشهاد کرده اند؛ از آن جمله:

 علامه امینی در کتاب الغدیر تحت عنوان «احادیث نبوی در فضائل امام علی علیه السلام در منابع اهل سنت»، حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» را نیز از کتابالدّرالمکنون ابن عربی نقل کرده است.[۴۵]

 همچنین آیت اللّه العظمی نجفی مرعشی در کتاب ملحقات احقاق الحق به نقل از دو کتاب ابن عربی به نام های عنقاء المغرب و فتوحات مکیه، دیدگاه او را در باره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل کرده است.[۴۶]

این جا تأکید می کنیم بنابر آنچه گذشت، عقیده ابن عربی درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر وفق باور شیعه است که حاکی از عقیده او به مقام بسیار والا و معنوی آن امام هُمام است؛ برای نمونه او را معصوم دانسته و علمش را از طریق تنزیل الهی می داند و تأکید می کند:

با این که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علم به قیاس دارد؛ ولی هرگز بدان حکم نمی کند؛ بلکه تنها به چیزی حکم می کند که فرشته از سوی خداوند به وی القا کرده است و آن، شرع حقیقی محمّدی است که اگر حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم زنده می بود، جز آن حکم نمی فرمود.[۴۷]

 اینک برخی از عبارات باب ۳۶۶ در فتوحات مکیه نقل می شود:

فالامام یتعین علیه علمُ مایکون بطریق التّنزیل الالهی… فما یحکم المهدی الاّ بما یلقِی الیه المَلَکُ من عنداللّه الذی بعثه اللّه الیه لیسدّده و ذلک هو الشّرع الحقیقی المحمّدی الّذی لو کان محمّد صلی اللّه علیه و سلّم حیاً و رفعت الیه تلک النازله لم یحکُم الا بما یحکم هذا الإمام فیعلّمه اللّه انّ ذلک هوالشّرع المحمدی فیحرم علیه القیاس مع وجود النصوص الّتی مَنَحه اللّه ایاها و لذلک قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلّم فی صفه المهدی یقْفو اثری لایخطی ء فَعَرفنا انّهُ مُتّبعٌ لامتبوع و انّه معصومٌ و لامعنی للمعصوم فی الحکم الاّ انّه لایخطی ء فانّ حکْمَ الرّسولِ لاینْسب الیه خطاءٌ فانّه لاینْطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی کما انّه لایسوغ القیاس فی موضع یکون فیه الرّسولُ موجوداً.[۴۸]

رساله مناقب ابن عربی

 در پایان این مقال، اشاره به این نکته نیز مناسب است که یکی از مصنفات منسوب به شیخ اکبر محیی الدین، رساله مناقب است که در منابع بسیاری از آن با عنوان های اثنی عشریه، صلوات محیی الدین، دوازده امام و رساله فی الصلاه علی النبی و الائمه الاثنی عشر و نیز اسامی دیگر، نام برده شده است. این رساله کوچک که در معرفی مقام نورانیت چهارده معصوم علیهم السلام می باشد، به بیان حقیقت محمدیه صل الله علیه و آله و سلم و صادر اول و ولایت کلیه علویه علیه السلام پرداخته و منزلت ولی و مقام ولایت کلیه مطلقه امامان معصوم  علیهم السلام را تبیین کرده و منازل عالیه آل اللّه و اسرار معنوی و روحانی و معرفت امام به نورانیت را تا حدودی روشن ساخته است.

 چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی (م۱۳۰۶ق) و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی (م۱۳۸۱ش) را می توان نام برد.[۴۹]

در بخش پایانی رساله مناقب درباره حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می گوید:

و علی سرّ السّرائر العلیه و خفی الارواح القدسیه معراج العقول موصل الاصول قطب رحی الوجود مرکز دائره الشهود کمال النّشاه و منشأ الکمال جمال الجمیع و مجمع الجمال الوجود المعلوم و العلم الموجود السّائل نحوه الثابت فی الابود المحاذی للمرآت المصطفویه المتحقق بالاسرار المرتضویه و المترشح بانوار الالهیه و المربی بالاسرار الربوبیه فیاض الحقایق الوجودیه قسّام الدّقایق الشّهودیه الاسم الاعظم الالهی الحاوی للنشآت الغیر المتناهی غوّاص یم الرّحمانیه مسلک الآیاء الرحیمیه طور تجلی الالوهیه نار شجره النّاسوتیه ناموس اللّه الاکبر غایه البشر اب الوقت مولی الزّمان الذی هو للخلق امان ناظم مناظم السّر و العلن ابی القاسم م ح م د بن الحسن صلوات اللّه وسلامه علیهم اجمعین.

پی نوشت ها:

[۱]. دکتر یثربی، عرفان نظری، ص۱۷۶.

[۲]. دروس معرفت نفس، درس ۱۲۷.

[۳]. هزار ویک نکته، نکته ۶۲۶، باتلخیص.

[۴]. مقدمه هانری کربن، ترجمه دکتر نصر، شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم، ص ۱۶.

[۵]. مهدی نراقی،  انیس الموحدین، ص ۱۷۰.

[۶]. ر.ک: الکنی والالقاب، ج۳، ص ۱۶۶.

[۷]. آوای توحید، ص ۸۳ و۸۴ .

[۸]. آشنایی با علوم اسلامی (کلام، عرفان)، ص۱۱۴.

[۹]. شیخ بهایی، اربعین، ص ۱۵۷؛ محیی الدین ابن عربی، ص ۴۸۴؛ نیز ر.ک: خاتون آبادی، ترجمه اربعین، ص ۵۵۴-۵۵۶؛ روح مجرّد، ص۳۰۱.

[۱۰]. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۴، ص۹۴۴.

[۱۱]. فتوحات (طبع مصر)، ج۱، ص۲۴۰: برای ولایت محمدیّه مخصوص به شرعی که بر محمّد صل الله علیه و آله و سلم نازل شده خاتمی خاص است. نام او «مهدی» است و تحقیقاً در زمان ما به دنیا آمده است. من نیز او را دیده ام و با وی همنشین شده و علامت خاتمیت او را مشاهده کرده ام؛ بنابراین بعد از آن جناب، کسی به عنوان ولی نیست، مگر آن که به وی رجوع کند؛ همان طور که بعد از محمّد صل الله علیه و آله و سلم کسی به عنوان نبی نیست، مگر آن که به آن جناب رجوع نماید.

[۱۲]. عرفان و حکمت متعالیه، ص ۴۳.

[۱۳]. گفت وگو با علامه حسن زاده آملی، به اهتمام محمد بدیعی، ص ۲۰۲.

[۱۴]. پیدا است که روی سخن با کسانی است که احکام را از غیر قرآن و عترت گرفته اند (فهری).

[۱۵]. این جمله مؤید قولی است که مقامات عرفانی بالا بدون تمسّک به ذیل ولایت قابل وصول نیست وبزرگان عرفا اگر اظهار ولایت نکردند، نه از آن است که معرفت به آن نداشته اند، بلکه چون از اسرار بوده است مجاز در اظهارش نبوده اند. به حکم وجوب تقیّه و لزوم حفظ اسرار از نااهل (فهری).

[۱۶]. چنان که درباره امیرالمؤمنین رسیده است: «السّلام علی عین اللّه النّاظره و یده الباسطه…» (فهری).

[۱۷]. زیرا او واسطه فیض و رابطه بین حادث و قدیم است «اراده الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم…»: از زیارت مأثوره، کامل الزیارات، ص۱۹۹ (فهری).

[۱۸]. موافق مضمون حدیثی است که فرمود: استفاده مردم از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال غیبت، همچون استفاده موجودات زمین از آفتاب است؛ اگر چه زیر ابر باشد، نورش را بر زمین می افشاند و موجودات از آن بهره مند می شوند (فهری).

[۱۹]. الغراب، محمود محمود، ترجمه حیاه الشیخ الاکبر، ص۶۵-۶۴، به نقل از مراقد اهل شام.

[۲۰]. مراقد اهل شام، ص۹۰.

[۲۱]. تفسیر فاتحه الکتاب، مقدمه استاد آشتیانی.

[۲۲]. هزار و یک کلمه، ج۱، ص۸۸؛ نیز ر.ک: شرح فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه، ص ۱۰۳.

[۲۳]. محیی الدین ابن عربی، حجاب هستی (چهار رساله)، رساله شق الجیب، ص۱۲۷.

[۲۴]. همان، ص۱۶۱.

[۲۵]. همان، ص۱۷۱ و ۱۷۰.

[۲۶]. رسائل قیصری، ص ۱۲۹.

[۲۷]. هدایه الامم یا شرح کبیر فصوص الحکم، غلامحسین رضانژاد، ص۲۵ مقدمه.

[۲۸]. محیی الدین ابن عربی، اسم اعظم، شرح الاسراء الی مقام الاسری، شارح: علی باقری، مقدمه؛ باکمی تصرف.

[۲۹]. ر.ک: داوری های متضاد درباره محیی الدین عربی، داوود الهامی، ص۵۴؛دانشنامه ایران و اسلام، ص۷۱۱.

[۳۰]. یواقیت و جواهر، ص ۲۸۸.

[۳۱]. آوای توحید، ص ۸۵.

[۳۲]. تأملات فلسفی، ص ۲۰۶.

[۳۳]. فتوحات مکیه، ج۶، ص۶۲.

[۳۴]. محمد بدیعی،  احیاگر عرفان، ص۲۵۵.

[۳۵]. گفتمان مهدویت، ص۴۱.

[۳۶]. فتوحات مکیه، ج۶، باب ۳۶۶، ص۵۱و۵۲.

[۳۷]. روضات الجنّات، ج۲، ص۱۹۵؛ ملاّ سید صالح خلخالی،  شرح مناقب محیی الدین، ص۲۶ و آیت اللّه صدر، المهدی، ص۳۳.

[۳۸]. روح مجرد، ص ۴۸۷.

[۳۹]. رساله ذیل فص شیثی، ص ۸ .

[۴۰]. رسائل قیصری (رساله التوحید و النبوه و الولایه، تحقیق در مباحث ولایت کلیه)، نقل از مقدمه سید جلال الدین آشتیانی، ص۵۹.

[۴۱]. فتوحات مکیه، ج۶، ص۵۴.

[۴۲]. همان، ج۲، ص۷۵؛ نیز ر.ک: محیی الدین ابن عربی، ص۴۷۳ و ۴۷۲؛ هدایه الامم، ص۲۴ مقدمه.

[۴۳]. گفتمان مهدویت، سخنرانی آیت اللّه معرفت، ص۳۵ و سخنرانی آیت اللّه امینی ص۱۴.

[۴۴]. همان، ص ۴۰.

[۴۵]. ر.ک: الغدیر، ج ۶، ص۹۳ و محمد رضا افتخار زاده،  خلاصه الغدیر علامه امینی، ص ۳۲۱.

[۴۶]. ر.ک: ملحقات احقاق الحق، ج ۱۹، ص ۶۸۸ و۶۸۹؛ نیز ر.ک: احیاگر عرفان، ص۲۵۲.

[۴۷]. فتوحات مکیه، ج ۶، ص ۵۰-۶۶.

[۴۸]. همان، ج۳، ص۳۳۵.

[۴۹]. ر.ک: احیاگر عرفان،  ص ۳۲۸- ۳۲۱.

آقای محمد بدیعی

ماهنامه انتظار موعود – شماره ۲۱

 

۲ خرداد ۱۳۹۴ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI