جهانی شدن انقلاب اسلامی و پایان تاریخ

این پرسش جای طرح دارد که به راستی نظریه فراتاریخی انقلاب اسلامی ایران در مواجهه با نظریه های جهانی شدن و پایان تاریخ ماتریالیستی غرب، دارای چه ویژگی هایی می باشد؟ جهانی شدن در چارچوب نظریه های علوم اجتماعی تجدد قرار می گیرد و این نظریه ها که براساس تغییر در زیرساخت های مادی جوامع […]

این پرسش جای طرح دارد که به راستی نظریه فراتاریخی انقلاب اسلامی ایران در مواجهه با نظریه های جهانی شدن و پایان تاریخ ماتریالیستی غرب، دارای چه ویژگی هایی می باشد؟

جهانی شدن در چارچوب نظریه های علوم اجتماعی تجدد قرار می گیرد و این نظریه ها که براساس تغییر در زیرساخت های مادی جوامع غربی و شکل گیری ادراکی جدید از ماهیت انسان و جامعه، پای در عرصه وجود نهادند، با به حاشیه راندن دین و حذف آن از متن زندگی انسان، بسیار بر عقلانیت توجه کردند و با بیان ناکارآمدی دین و کارآیی علم و عقل، به تبیین مسائل جامعه انسانی پرداختند. انقلاب اسلامی ایران که در قالب نوعی انتقاد از دوره تجدد ظاهر شد، به عنوان پدیده ای هنجارشکن نظریه پردازان اجتماعی را به تکاپو برای تبیین و بررسی تأثیر و تأثرات آن در سطح جهان واداشت و نظریه های جهانی شدن در دورانی موسوم به پسامدرن، این مهم را برعهده گرفتند. بر این اساس همزمانی رویداد انقلاب اسلامی ایران و شکل گیری نظریه های جهانی شدن و توجه خاص این نظریه ها به انقلاب اسلامی ایران در تحلیل های خود بیانگر تأثیر این انقلاب بر شکل گیری آن نظریه ها در دوران اخیر است.

جهانی شدن یکی از مسائل رایج و مطرح سیاسی کنونی است که بیشتر محققین جهانی و سیاست بین الملل برای توصیف وضعیت کنونی نظام بین الملل آنرا به کار گرفته اند. جهانی شدن در چارچوب نظریه های علوم اجتماعی تجدد قرار می گیرد و این نظریه ها که براساس تغییر در زیرساخت های مادی جوامع غربی و شکل گیری ادراکی جدید از ماهیت انسان و جامعه، پای در عرصه وجود نهادند، با به حاشیه راندن دین و حذف آن از متن زندگی انسان، بسیار بر عقلانیت توجه کردند و با بیان ناکارآمدی دین و کارآیی علم و عقل، به تبیین مسائل جامعه انسانی پرداختند

اما از اواخر دهه ۱۹۶۰ به بعد و بطور عمده پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران، این نظریه ها در تبیین و تحلیل جامعه انسانی دچار مشکل شدند. انقلاب اسلامی ایران که در قالب نوعی انتقاد از دوره تجدد ظاهر شد، به عنوان پدیده ای هنجارشکن نظریه پردازان اجتماعی را به تکاپو برای تبیین و بررسی تأثیر و تأثرات آن در سطح جهان واداشت و نظریه های جهانی شدن در دورانی موسوم به پسامدرن، این مهم را برعهده گرفتند. بر این اساس همزمانی رویداد انقلاب اسلامی ایران و شکل گیری نظریه های جهانی شدن و توجه خاص این نظریه ها به انقلاب اسلامی ایران در تحلیل های خود بیانگر تأثیر این انقلاب بر شکل گیری آن نظریه ها در دوران اخیر است. نداشتن ثبات نظری نظریه پردازان جهانی شدن در ارائه افکار و آرای خود و ارائه پارادایم جهانی شدن معکوس، جهانی شدن متکثر و… حکایت از آثار فراوان انقلاب اسلامی و تأثیرات آن در جهان امروز و ناتوانی نظریه های اجتماعی در تعیین آن در چارچوب های نظری دوره تجدد دارد. بررسی نظریه های جهانی شدن نشان می دهد که این نظریه ها با انتساب انقلاب اسلامی ایران به جریان بنیادگرایی، بر آنند تا دین را بطور اعم و انقلاب اسلامی را بطور اخص به نوعی نوستالژی و حرکت انفعالی نسبت دهند و در واقع حیات و پویایی را از دین سلب کنند.

انقلاب اسلامی به عنوان یک واقعیت سیاسی اجتماعی و پدیده ای خلاف قاعده و هنجارهای رایج، با تأثیراتی خارج از چارچوب های معرفتی شکل گرفته در سطح جهان، بنیان تئوری های اجتماعی را سست و آنها را از کلیت خارج نمود. این پدیده ی بی نظیر قرن، با چشم اندازی اسطوره ای، قالب تفکرات شکل گرفته در طول دو قرن اخیر را درهم شکست و اندیشمندان را در سراسر جهان به ویژه غرب به خود مشغول داشت. شکل گیری نهضت بازاندیشی در اصول، مفاهیم و روش های معرفت اجتماعی که حاصل قرائتی دیگر از انسان و اندیشه ها و کنش و واکنش های او در جامعه ی انسان است و سبب حرکت نظری از دوره مدرن به دوره پسامدرن شد، بی گمان از دستاوردهای پدیده ی مورد نظر می باشد. انقلاب اسلامی ایران حاصل یک دوره طولانی و مستمر مبارزه برای حاکمیت اصول و ارزشهای اسلام است. این انقلاب با عملگرایی و تشکیل جمهوری اسلامی ایران که تحت تأثیر ویژگی های امام خمینی(ره) و با توجه به نوگرایی و احیای تفکر عقلانی شکل گرفته، اسلام را بعنوان یک «شیوه ی زندگی» در سطح جهان مطرح کرد. این مسئله سبب انعکاس جهانی آن در دو بعد نظری و عملی گردید.

ویژگی های خاص انقلاب اسلامی ایران و دارا بودن اصولی که از آن به عنوان «اصول مترقی اسلام» یاد شده، همراه با اقتدار امام خمینی (ره) در سطح جهان، باعث شکل گیری یک هویت اسلامی در سراسر جهان شد و دنیای منسجمی از دینداران را به نام «امت اسلام» و «جهان اسلام» به وجود آورد. انقلاب اسلامی سبب یک رستاخیز مذهبی در جهان شد و جنبش های اسلامی در سراسر جهان ظهور و رشد یافتند و جهانی شدن به عنوان یک فرایند شدت یافت. به عبارت دیگر آنچه به طور طبیعی انتظار می رفت شیوع و گسترش مولفه های سرمایه داری جهانی بود؛ در حالیکه با وقوع انقلاب اسلامی، جنبش های مذهبی و مولفه های دینی مورد توجه پروسه جهانی شدن قرار می گیرد. در اینجا نظریه پردازان جهانی شدن، آرای جهانی شدن و تأثیر و تأثرات آن با دین را بررسی می نمایند؛ تا آنجا که برخی از آنها از دین بعنوان محرک فرآیند جهانی شدن یاد می کنند.

مطرح شدن انقلاب اسلامی ایران در سطح جهان و شکل گیری جنبش های دینی در سراسر جهان به بروز انشقاق و گسست در جریان جهانی شدن فرهنگ غرب منجر گردید. در واقع این روند خود به جهانی شدن دیگری انجامید که با عنوان «جهانی شدن معکوس» از آن یاد می شود. تحت تأثیر انقلاب اسلامی، جهانی شدن های بسیار مورد توجه قرار گرفت که عمده ترین آنها “جهانی شدن بنیاد گرایی و دین “است. به بیان دیگر، نهضت های دینی، روند مخالفت با جهانی شدن نظام سرمایه داری آمریکایی را تشدید کرد که خود این روند را به نوعی جهانی شدن تعبیر کرده اند.

آنتونی گیدنز از «جهانی شدن های معکوس» که به جهانی شدن از پایین در مقابل جهانی شدن از بالا اشاره دارد، یاد می کند. وی با اشاره به نهضت های اجتماعی و دینی، انقلاب اسلامی ایران را مهمترین روند معکوس جهانی شدن می داند که عامل تغییری بزرگ در جهان اسلام و منشأ احیای دین گرایی در کل جهان شد. نظریه های جهانی شدن با تأکید بر فردگرایی مفرط و دین خصوصی شده، توجه خاصی به جایگاه دین ندارند و جنبش های دینی را تحت عنوان بنیادگرایی نوعی واکنش قلمداد می کنند. این پدیده که با درهم شکسته شدن مرزهای زمانی و مکانی، جایی برای سنت ها قائل نیست، دین خصوصی و فردی شده را رواج می دهد که ارتباطی نزدیک با تکثرگرایی دینی بعنوان یکی از عوامل موثر در فرایند سکولاریزاسیون (دنیوی سازی) دارد. اما برخلاف ایده ی سکولاریزاسیون مدعی حذف دین و آثار آن بر حوزه اجتماع نیست بلکه مدعی است که جهانی شدن گرایش به تجدید حیات مذهب دارد، ولی این مذهب تمایل بیشتری به خصوصی شدن دارد. در واقع در نظریه نئوسکولاریزاسیون که در نظریه های جهانی شدن بروز یافته، تفاوت خاصی با سکولاریسم دیده نمی شود زیرا همچنان عقل و خرد انسانی جایگاه برتر را دارد و دین خصوصی شده دینی فعال نیست بلکه دینی تلفیقی و متکثر از آموزه های مختلف است که در یک بازار آزاد مورد معامله قرار می گیرد و افراد متناسب با علایق و ادراک خود حق انتخاب دارند. چنین دینی که قداست خود را از دست داده و باورهای معنوی آن مورد تشکیک قرار گرفته است، نمی تواند به عنوان یک مرجع تعیین کننده نقشی اساسی در زندگی ایفا کند زیرا بنیان های معرفت شناسانه ی آن متزلزل شده اند.

بنابراین نظریه های جهانی شدن مانع از شناخت حقیقی اعتقادات و ارزش ها می شوند. این نظریه ها می کوشند که در دیدگاه های خود جایی برای دین قائل باشند اما با نوع نگرش به دین، مبانی معرفتی آنها را نادیده می گیرند و به کلیتی اشاره دارند که محتوا و معرفتی در بر ندارند. به همین دلیل نظریه های جهانی شدن، فعال گرایی های مذهبی را به عنوان بازگشت های ارتجاعی و امنیت خواهانه که صرفاً به صورت یک دوره گذار در برابر امواج جهانی شدن ظاهر شده است، بی اثر و خنثی نشان می دهند.

تنها با پیدایی انقلاب اسلامی ایران است که دین با جهانی شدن تلاقی پیدا می کند؛ زیرا اسلام داعیه ی جهانی شدن دارد و این امر با ادعاهای مدرنیته به عنوان «شیوه ی زندگی» رو در روی یکدیگر قرا می گیرند. انقلاب ایران با پشتوانه ی اسلام و ویژگی های جامعیت و جهان شمولی خود و دارا بودن آموزه هایی چون عقلانیت، اجتهاد، عدالت و قدرت اجتماعی بزرگی که آنرا به یک دین کنشگر، فعال و عملگرا مبدل می سازد، ظاهر گشت. اسلام با ویژگی های خاص فرا زمان و فرا مکان خود، و ظهور رهبری کاریزماتیک از یک «شیوه ی تفکر» به شکل یک «شیوه ی زندگی» درآمد. در اینجا دو شیوه زندگی، دو جهان بینی و دو مذهب در مقابل یکدیگر قرار می گیرند: «اسلام» و «جهانی شدن». اما از آنجایی که جهانی شدن در چیزی جز مدرنیته و تجدد غرب نیست، در واقع اسلام در برابر «مدرنیته» قرار می گیرد و این همان جدال تاریخی ماده و معناست.

یکی دیگر از نظریات مطرح شده در چارچوب جهانی شدن نظریه «پایان تاریخ» است که در اوائل دهه ۱۹۹۰ میلادی از سوی فرانسیس فوکویاما مطرح شد. فوکویاما ادعا کرد که جهان به سرعت در حال رسیدن به مرحله نهایی تحول سیاسی خود است. لیبرال_ دموکراسی غربی برتری خود را بر همه رقبای تاریخی به اثبات رسانیده و اکنون باید در تمام جهان پذیرفته شود. او لیبرال دموکراسی را بعنوان ” آخرین نقطه تحول ایدئولوژیکی بشر” و ” آخرین شکل دولت انسانی ” و بنابراین به منزله پایان تاریخ توصیف کرد. درحالی که شکل حکومت های پیشین از عوامل غیرعقلانی برخوردار بودند و همین ناهمخوانی ها و تناقضات به نابودی آنها انجامید، لیبرال دموکراسی از چنان تناقض های ذاتی و بنیانی رها بوده است. البته معنای این سخن آن نیست که دموکراسی های کنونی دچار مشکلات اجتماعی و یا فقدان عدالت نیستند؛ ولی این مشکلات ناشی از اجرای ناقص اصول لیبرال دموکراسی است نه خود اصول آن.

در مورد ارتباط نظریه پایان تاریخ با انقلاب اسلامی و دیدگاه فلسفی آن می توان گفت که این نظریه همان حکمی را که درباره اندیشه های رقیب لیبرال دموکراسی قائل بود برای انقلاب اسلامی هم قائل است. از دیدگاه این نظریه، غرب و ارزش های آن در زمینه حکومت یعنی لیبرال دموکراسی برتری خود را به اثبات رسانده اند و هرگونه تلاش دیگری که در این مسیر نباشد گام نهادن در بیراهه است. نوع حکومت لیبرال دموکراسی همان مدینه فاضله ای در مقابل انقلاب اسلامی جوهر غرب را مورد سوال قرار می دهد. دیدگاه فلسفی که انقلاب اسلامی از آن بهره گرفته غرب را به عنوان تکامل تلقی نمی کند و در مقابل دیدگاه اومانیسم غربی، در انتهای کار، امر قدسی و واجب الوجود را می بیند. بر همین مبنا انقلاب اسلامی نیز به پایان تاریخ معتقد است اما پایانی که با لیبرال دموکراسی تفاوت ماهوی دارد. تکیه گاه نگرش انقلاب اسلامی” اندیشه سیاسی شیعه” است. از دیدگاه این اندیشه، تعریف حکومت، سیاست و انسان با آنچه در لیبرال دموکراسی ارائه می شود، تفاوت دارد.

اندیشه سیاسی شیعه در طول زمان بعد از پیدایش اسلام مطرح بوده و در عصر خلافت به عنوان رقیب جدی برای آن نظام سیاسی به شمار می رفته است. موضوع جانشینی پیامبر (ص) از عمده ترین مسائلی بود که در دنیای اسلام پدید آمد و تأثیر خود را در اندیشه سیاسی در جهان اسلام و ایجاد نحله های فکری در این زمینه برجای گذاشت. «حادثه ی غدیر» برای اندیشه سیاسی شیعه یک نقطه عطف تعیین کننده است؛ از یکسو پیامبر جانشین بعدی خود را معرفی نمود و از سوی دیگر ارتباط بین انسان زمینی و عالم قدسی را همچنان برقرار کرد.

“نظریه ولایت فقیه” امام خمینی (ره) که مبنای حکومت جمهوری اسلامی قرار گرفت، تفسیری از این دیدگاه سیاسی شیعه است که حکومت را تنها متعلق به امور زمینی نمی داند و مشروعیت آنرا به پروردگار باری تعالی منتسب می داند. بنابراین از لحاظ نظری تفاوت مبنایی بین دیدگاه انقلاب اسلامی و نظریه لیبرال دموکراسی وجود دارد. عنصر غیبت در اندیشه سیاسی شیعه در ذات خود متضمن این موضوع است که به خودی خود یک امر موقتی می باشد و روزی به پایان خواهد رسید. فلسفه انتظار در نزد شیعه بیانگر همین امر است. از دیدگاه شیعه روزی که این انتظار به پایان رسد و امام دوازدهم شیعیان ظهور فرماید و حکومت جهانی خود را تشکیل دهد پایان تاریخ آن عصر و در واقع آغاز تاریخی دیگر است. بنابراین در اندیشه سیاسی شیعه که انقلاب اسلامی بر پایه آن شکل گرفته، پایان تاریخ وجود دارد؛ اما این پایان نه برتری لیبرال دموکراسی بلکه پایان برتری مکاتب بشری و آغاز تاریخی دیگر به معنای تشکیل حکومت واحد جهانی امام عصر(عج) است که در آن زمین سراسر پر از عدالت و دادگری می شود. در نظریه پایان تاریخ مورد نظر شیعه نقش عامل قدسی در سرنوشت بشر مورد توجه است؛ ولی در نظریه پایان تاریخ مورد نظر فوکویاما اساساً به چیزی به عنوان امر قدسی پرداخته نمی شود. بنابراین در اندیشه سیاسی شیعه که عناصری چون امامت، عدالت، انتظار و مهدویت از مهم ترین ویژگی های آن است، با پایان یافتن غیبت و ظهور منجی، دوره ای جدید در زندگی بشر آغاز می گردد که اندیشه افق انسانی را به زمین و جنبه های مادی زندگی محدود نمی داند بلکه آنرا تا ماوراء و عالم قدسی گسترش می دهد. هم در نظریه پایان تاریخ فوکویاما و هم در دیدگاه شیعی انقلاب اسلامی پایانی برای تاریخ وجود دارد؛ با این تفاوت که دیدگاه فوکویاما فقط به زمین می نگرد و پایان تاریخ را در لیبرال دموکراسی و اقتصاد آزاد جستجو می کند و می گوید پایان تاریخ هم اکنون اتفاق افتاده است اما از دیدگاه شیعه، هنوز پایان تاریخ رخ نداده و با پایان یافتن عصر غیبت، با آغاز حکومت جهانی مهدی (عج) تاریخ جدید نیز آغاز می شود. در این نگرش ارتباط انسان با عالم قدسی منقطع نیست و تکامل نیز تنها جنبه مادی ندارد. نظریه پایان تاریخ مورد نظر شیعه به پیشرفت در تاریخ معتقد است اما دیگر غرب، ملاک و مبنای تکامل و پختگی تاریخ نیست؛ بلکه با وضعیت هیچ انگاری که در آن گرفتار آمده، فاقد بسیاری از ویژگی های تکاملی و تعالی بخش است.

بنابراین، با توجه به آنچه که در مورد جهانی شدن، نظریه های مطرح شده در مورد فرجام تاریخ و نیز دیدگاه فلسفی انقلاب اسلامی و ارتباط آن با پدیده جهانی شدن و نظریات پایان تاریخ، اشاره شد، هم اکنون این پرسش جای طرح دارد که به راستی نظریه فراتاریخی انقلاب اسلامی ایران در مواجهه با نظریه های جهانی شدن و پایان تاریخ ماتریالیستی غرب، دارای چه ویژگی هایی می باشد؟ جهانی شدن ناظر به چه مولفه هایی می باشد؟ دین در عصر جهانی شدن چه جایگاهی دارد؟ آیا معنویت در تعارض با پایان تاریخ غرب محور است؟ انقلاب اسلامی ایران چگونه با فضای جهانی شدن ارتباط برقرار نموده است؟

این ها پرسش های کلیدی و اساسی هستند که نگارنده بر این باور است که نظریه فراتاریخی انقلاب اسلامی ایران دارای مختصات تعاملی معرفتی-روشی معنویت، دیانت و سیاست در مواجهه با نظریات رقیب می باشد.

دکتر عباسعلی رهبر و مژگان بیگله

۲۷ فروردین ۱۳۹۴ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI