مهدویت پژوهی، دو نگرش مکتب واره و دکترینال(قسمت پایانی)

ادیان آسمانی، برخلاف غلبه نگرش های سکولار در چند دهه اخیر، جامع بوده و تمام عرصه­های زندگی بشری را دربرمی­گیرند بخش دوم و پایانی : مهدویت به مثابه مکتب اصطلاح مکتب در ادبیات فارسی در چند دهه اخیر، بیانگر نگرشی فراگیر و جامع به انسان و جهان هستی است. گاهی مکتب، معادل اصطلاح لاتین «School» […]

ادیان آسمانی، برخلاف غلبه نگرش های سکولار در چند دهه اخیر، جامع بوده و تمام عرصه­های زندگی بشری را دربرمی­گیرند

بخش دوم و پایانی : مهدویت به مثابه مکتب

اصطلاح مکتب در ادبیات فارسی در چند دهه اخیر، بیانگر نگرشی فراگیر و جامع به انسان و جهان هستی است. گاهی مکتب، معادل اصطلاح لاتین «School» به کار رفته است؛ اما در ادبیات رایج، برابر اصطلاح پسوندی ایسم (ism) در زبان لاتین اطلاق می شود. غرب در طول چند سده اخیر، شاهد ظهور و زوال ایسم­ها و مکاتب فکری مختلفی بوده­ که سعی کرده است تحلیل ها و دیدگاه های خاصی درباره جهان هستی و زندگی آدمی بیاورد و راهکارها، هنجارها و دستورهای مختلفی برای زندگی انسان مطرح سازد.

بیشتر مکتب  ها، امری جامع و در صدد تبیین تمامی ابعاد زندگی انسان ها هستند. آن ها می کوشند با ارائه توضیحات و نگرش های خاص، موجب معنادار شدن زندگی انسان ها شوند. قدرت معنابخشی مکاتب متفاوت است. ادیان آسمانی بر خلاف مکاتب بشری در این زمینه مؤثرتر عمل می نمایند. ادیان با قدرت معنابخشی بسیار، می­توانند تمام ابعاد زندگی انسان را تعریف کنند و پوشش دهند؛ بدین سبب، پیروان ادیان و مؤمنان، در زندگی خویش، آرامش بیشتری دارند. این ویژگی در اسلام به منزله مکتب الهی و آخرین پیام الهی برای بشر، به صورت کامل وجود دارد.

اعتقاد به مهدویت از این حیث، بخشی از مکتب فراگیر اسلامی است. با وجود این، خود نیز می­تواند با توجه به تجلی و تبلور کمال اسلام در عصر مهدوی، یک مکتب شمرده شود. چنین مکتبی با مکتب اسلام رابطه طولی دارد و متمایز و جدای از آن نیست. وجه تفکیک مهدویت به مثابه مکتب، آن است که جامعه آرمانی اسلامی را نشان می دهد و با تحقق آن، اسلام به صورت کامل و عینی تحقق خواهد یافت؛ بنابراین، می­توان مکتب مهدوی را عصاره کلیت اسلام دانست و کلیت مکتب اسلام را در مکتب مهدوی جست وجو کرد.

الف. شاخص های  رویکرد مکتب واره

مکتب از اصطلاحاتی است که مدتی است درباره یک مجموعه نظام مند از اعتقادت و باورها و دیدگاه های علمی به کار می­رود. در فرهنگ معین تعاریف زیر، برای مکتب آورده شده است:

۱. محل کتابت؛

۲. جای نوشتن؛

۳. مدرسه، دبستان را گویند: «راد به گفت: شنیدم که مردی در مکتب المناءمنطق الطیر زبان مرغان آموخته بود.» (نقل از مرزبان  نامه)؛

۴. پیروی از نظریه ای در فلسفه و هنر و غیره، معادل (Ecole) فرانسوی: مجموعه معتقدات یک استاد را که شایع شده مکتب آن استاد گویند که جمع آن را مکاتب خوانند.

مکتب، مجموعه­ای است که به تفسیر انسان و جهان پرداخته و بایدها و نبایدهای انسانی را مشخص و معین می­سازد. هم نیاز انسان را به جهان بینی مرتفع می کند و هم یک نظام ارزشی برای زیستن و چگونه زیستن ارائه می دهد. در واقع، مکتب مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی یک انسان است. شهید مطهری نیز با چنین رویکردی به مکتب به تعریف آن پرداخته است. از نظر وی، مکتب:

… یک تئوری کلی و یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم است که هدف اصلی کمال انسان و تأمین سعادت همگانی است و در آن، خطوط اصلی و روش ها، بایدها و نبایدها، خوب ها و بدها، هدف ها و وسیله ها، نیازها و دردها و درمان ها،مسؤولیت ها و تکلیف ها مشخص است و منبع الهام تکلیف ها و مسؤولیت ها برای همه افراد می باشد.

شهید مطهری، مکتب را به دو مقوله جهان بینی و ایدئولوژی تقسیم می­کند. جهان بینی در یک مکتب، نقش زیربنایی دارد. جهان بینی از نظر وی عبارت است از:

نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می نماید، زیرساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می­رود. این زیرساز و تکیه گاه، اصطلاحاً جهان بینی نامیده می شود. هدف هایی که یک مکتب عرضه می دارد و به تعقیب آن ها دعوت می­کند و راه و روش هایی که تعیین می کند و بایدها و نبایدهایی که انشاء می­کند و مسؤولیت هایی که به وجود می­آورد، همه به منزله نتایج لازم و ضروری جهان بینی است که عرضه داشته است.

وی وجه نیاز به یک مکتب را آن می­داند که انسان، دارای فعالیت های تدبیری است. فعالیت تدبیری انسان به حکم آن که بر محور یک سلسله غایات و اهداف دور دست می­گردد، خواه ناخواه نیازمند طرح و برنامه و روش و انتخاب وسیله برای وصول بهمقصد است؛ یعنی نیازمند ایدئولوژی است و در سطح وسیع تر نیازمند مکتب است؛ برای مثال وقتی مسأله حیات ابدی و جاودانگی روح و تجربه نداشتن عقل درباره نشئه ما بعد نشئه دنیا پیش می آید، نیاز به مکتب و ایدئولوژی بیشتر خود را می نمایاند.

انسان، از بدو پیدایش و دست کم از دوره ای که رشد و توسعه زندگی اجتماعی، به یک سلسله اختلافات منجر شده است، نیازمند ایدئولوژی ـ و به اصطلاح قرآن، شریعت ـ بوده است؛ هر چه زمان گذشته و انسان رشد و تکامل یافته است، این نیاز شدیدتر شده است.

از منظری دیگر می­توان برای  رویکرد مکتب واره شاخص هایی مطرح کرد. این نکته را می­توان با تفکیک تفکرها و اندیشه­های جامع از اندیشه­های غیرجامع بهتر نشان داد. مکاتب بر دو دسته هستند: برخی جامعند و تمام عرصه­های مورد نیاز زندگی بشری را پوشش می­دهند و برخی دیگر، تنها ابعاد خاصی را برجسته می سازند و به ابعاد دیگر متعرض نمی­شوند.

در نگرشی کلان، عرصه­هایی را که مکاتب باید در آن ها اظهارنظر کنند، می­توان در محورهای ذیل بیان کرد:

۱. عرصه معرفت شناختی و بیان حدود معرفت و معیارهای درستی و نادرستی آن

مکاتب جامع، در زمینه حدود معرفت، ماهیت آن، چگونگی حصول معرفت و محدودیت های آن نگرش خاصی دارند. بُعد معرفت شناختی، تعیین کننده ابعاد دیگر است. پس از تعیین حدود معرفت انسانی، می­توان اعتبار فهم بشری را در عرصه های دیگر نیز سنجید.

۲. عرصه هستی شناختی و بیان چیستی، منشأ و قوانین حاکم بر هستی

از این لحاظ، از هر مکتب جامع انتظار می­رود دیدگاه خاص خود را درباره جهان هستی ارائه کند. این دیدگاه  باید توضیحات لازم درباره منشأ هستی، قانون مندی ها و سنت های حاکم بر هستی، عرصه­ها و گونه­های هستی و در نهایت غایت آن را دربرگیرد.

۳. عرصه انسان شناختی و ماهیت وجودی انسان

سومین عرصه ضروری برای هر مکتب، تبیین ماهیت وجودی انسان، توانایی ها و ظرفیت های وجودی او است. مکاتب غالباً نگرش های خوش بینانه یا بدبینانه، تک ساحتی یا چندساحتی و عاطفی یا عقلانی به انسان دارند. به هر حال، آن ها باید پاسخ های مناسب خویش را برای این پرسش ها ارائه کنند.

۴. عرصه جامعه شناختی و تبیین نیازها و مقتضیات خاص زندگی اجتماعی

این بُعد، غالباً ابعاد مختلف زندگی جمعی بشری را شامل می­شود. مکاتب با توجه به میزان جامعیتشان، در عرصه­های مختلف حیات بشری وارد می­شوند. این عرصه ها شامل ماهیت زندگی اجتماعی، نیازهای معیشتی، چگونگی مدیریت اجتماعی و تنظیم زندگی سیاسی است. مکاتب جامع در تمام این عرصه­ها، دیدگاه های خاص خود را ارائه می­کنند.

۵. عرصه غایت شناختی

مکاتب از این منظر، باید تبیین­ها و دیدگاه های خاص خود را درباره غایات بشری و آینده شناسی ارائه ­کنند. مکاتبی که نگرش های شفاف تر و روشن تری به آینده دارند، در تنظیم وضعیت زندگی روزمره نیز مؤثرتر عمل می کنند. از این رو، تعیین غایت حرکت تاریخ و سرانجام بشر، از مسائل مهم و مورد نیاز بشری است که مکاتب به فراخور خود به آن ها پاسخ می­دهند.

مکاتب جامع، به تمام عرصه­ها پاسخ کامل و تفصیلی ارائه می­کنند؛ اما مکاتب غیرجامع، تنها به بخشی از این عرصه­ها به صورت مستقیم می­پردازند. حتی میزان توضیحات مکاتب مختلف در هر کدام از این زمینه­ها متفاوت است. مکاتب جامع سعی می­کنند در چارچوبی منسجم، به عرصه­های فوق پاسخ دهند. برای فهمیدن میزان موفقیت و کامیابی هر مکتبی، باید دقت دیدگاه ها و نیز میزان انسجام، همسازی و هماهنگی آن را سنجید.

مکاتب غیرجامع به گونه جامع عرصه­های دیگر نمی­شوند؛ اما ناگزیر بر مبانی خاصی که در این عرصه­ها شکل گرفته است، مبتنی هستند. این مکاتب، احکام و دیدگاه های مطرح در این عرصه­ها را به صورت پیش فرض و مسلم فرض شده، دریافت می کنند. برای نمونه، «لیبرالیسم» به مثابه مکتب سیاسی، به گونه مستقل وارد عرصه­های معرفتی و هستی شناختی نمی­شود؛ اما ناچار بر این مبانی استوار است. برخلاف لیبرالیسم که شناسایی تبار و نظریه­پرداز آن مشکل است.[۳۶] میان مکاتب بشری، «مارکسیسم» انسجام و جامعیت بیشتری دارد.

ادیان آسمانی، برخلاف غلبه نگرش های سکولار در چند دهه اخیر، جامع بوده و تمام عرصه­های زندگی بشری را دربرمی­گیرند. این ادیان ـ به ویژه اسلام ـ در تمام این عرصه­ها، دیدگاه دارند و توضیحات و راهکارهای لازم را ارائه کرده اند. اسلام، به منزله مکتبی الهی و دین خاتم، مکتبی جامع است. مکتب مهدوی نیز که عصاره مکتب اسلامی به شمار می آید، جامع است. طبیعتاً ویژگی های موجود در مکتب مهدوی، شکل متکامل و عینی مکتب اسلامی است. دولت مهدوی از این جهت، تمام ویژگی های دولت نبوی صل الله علیه و آله و سلم را متحقق می سازد. بنابراین، بر دیدگاه های کلان اسلامی در عرصه­های مختلف مبتنی است.

ب. مزایای  رویکرد مکتب­واره در باب مهدویت

به نظر می رسد،  رویکرد مکتب واره به مهدویت، از دیگر رویکردها جامعیت بیشتری داشته باشد. این  رویکرد ـ به ویژه در مقایسه با  رویکرد دکترینال ـ شفافیت و توضیح دهندگی بیشتری دارد و فاقد ضعف ها و مشکلات  رویکردهای دیگر است. در تحلیلی اجمالی و کلان، مشکلات موجود در  رویکردهای دیگر و مزایای موجود در  رویکرد مکتب واره را می توان در موارد زیر شناسایی و مطرح کرد.

۱. پایگاه فکری ـ نظری در سنت فکری اسلامی

غالب  رویکردهای مورد بررسی در این نوشتار، برگرفته از خاستگاه فکری غیراسلامی هستند. در تفکر اسلامی، ظرفیت های مناسبی برای بهره گیری از افکار تمدن های دیگر وجود دارد و بر اساس آیه شریف gالَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُf،[۳۷] مؤمنان و «عباد الرحمن» که در آیه قبل، مورد بشارت قرار گرفته­اند، همواره نکات مثبت و پذیرفتنی را از دیگران دریافت می کنند؛ اما به نظر می­رسد با وجود اصطلاحات و تعابیر برگرفته و سازگارتر با تفکر اسلامی، ضرورتی برای دریافت اصطلاحات دیگر وجود ندارد.

البته چنین امتیازی صوری است و باید همراه موارد دیگر بررسی شود. چنین نقصی، در  رویکردهایی چون پارادایم، گفتمان و دکترین کاملاً بارز است. به ویژه به لحاظ کاربرد واژه شناختی، استفاده از تعابیر غربی در مباحث دینی مناسبت ندارد.

۲. داشتن مبانی سازگار با تفکر اسلامی

برخی  رویکردهای گفته شده، بر مبانی نسبی­گرایانه مبتنی است و نمی­توان برای بیان آموزه مهدویت از آن ها بهره گرفت. چنین نقصی در  رویکردهای تحلیل گفتمانی و پارادایمی کاملاً بارز است. این  رویکردها به لحاظ معرفتی بر نسبی گرایی مبتنی هستند. در مقابل،  رویکرد مکتب­واره با مبانی اسلامی سازگاری دارد و برخلاف  رویکردهای دیگر، خنثا است؛ بنابراین، ظرفیت سازگاری با مبانی اسلامی را دارد.

۳. داشتن پیشینه در ادبیات علمی موجود

فقدان پیشینه خاص مورد نظر در ادبیات علمی موجود، از نقایص موجود در  رویکرد دکترینال است. چنان که بررسی اجمالی متون و ادبیات موجود درباره دکترین نشان می­دهد، این واژه به معنای نظریه کلان به کار نرفته است. باورها و اعتقادات دینی، ظرفیت نظریه­پردازی دارند و می­توان با استفاده از روش ها و  رویکردهای مناسب به تبیین نظری آن ها پرداخت و آن ها را به منزله نظریه ای کلان مطرح کرد. با وجود این، به رغم وجود چنین ظرفیتی در برخی از اعتقادات دینی، به نظر می­رسد  رویکرد دکترینال در چنین معنایی کاربرد نداشته است.

۴. جامعیت و فراگیری

از اشکالات موجود در  رویکرد دکترینال ـ در صورتی که آن را به معنای یک راهبرد کلان به کار ببریم ـ غفلت از ابعاد نظری مهدویت اسلامی است. نگرش راهبردی تنها کشف و ارائه خط مشی­های مناسب برای نیل به اهداف را در نظر دارد. مهدویت اسلامی ـ چنان که گذشت ـ فراگیر بوده و در تمام عرصه­های نظری و عملی مطرح است. علاوه بر آن، در معارف مهدوی، برخی مباحث به صورت کاربردی یا تجویزی وجود دارد که تقلیل این معارف به ابعاد راهبردی یا نظری صرف، چنین مباحثی را از معارف مهدوی خارج می­کند.

۵. شمولیت بر حوزه­های مهدویت پژوهی

معارف مهدوی، حوزه مطالعاتی گسترده­ای را دربرمی­گیرد. کاربرد  رویکرد مناسب برای مطالعه مباحث مهدویت، مستلزم توجه به این بُعد نیز هست. اکنون حوزه­های مختلفی چون مباحث اعتقادی ـ کلامی، مطالعات تطبیقی بین ادیان و مذاهب، حوزه قرآن و حدیث، مطالعات سیاسی، جامعه شناختی، روان شناختی، تربیتی، اقتصادی و حوزه­های دیگری در مباحث مهدویت مطرح است و  رویکرد مکتب­واره، به طور مناسب و جامع­تر می­تواند این حوزه­های مطالعاتی را دربرگیرد.

در نتیجه، در نگرش مکتب واره، معارف مهدوی به صورت کلان و جامع طرح می شوند.  رویکرد مکتب­واره با طرح مبانی معرفتی خاص خود و تعیین معیارهای صدق و کذب، روش­ ویژه خود را برای دیدگاه های خویش ارائه می­کند. همچنین در این  رویکرد، امکان طرح مباحث نظری، هنجاری، تاریخی و راهبردی وجود دارد.

نتیجه

هدف اصلی مقاله حاضر،  تلاش برای ظرفیت سنجی رویکردهای مختلف برای معارف مهدوی است. گسترش تعجیل آمیز استفاده از اصطلاحات جدیدی چون گفتمان و دکترین در معارف مهدوی، بدون توجه به پیشینه و استلزامات معرفتی و نظری آن ها، سبب شده است در شناساندن و عرضه معارف مهدوی، کژتابی­هایی صورت پذیرد.

 معارف مهدوی، از معارف شریف و مقدس دینی ـ اسلامی هستند که اقتضا می­کند از منظر روشی و معرفتی نیز در آن ها تأمل و احتیاط لازم صورت پذیرد.

به نظر می­رسد اصطلاح دکترین ـ به رغم کاربرد خاص در مطالعات دین پژوهی غربی ـ ظرفیت های لازم را برای معرفی و ارائه معارف مهدوی ندارد؛ از این رو شایسته است از رویکردهای دیگری که مزایای بیشتری دارند، استفاده شود. در این زمینه، رویکرد مکتب­واره با وجود کلاسیک و قدیمی بودن، ظرفیت ها و قابلیت های بیشتری برای عرضه و شناساندن معارف مهدوی دارد.

پی نوشت ها:

[۳۶] بهشتی، علی رضا، سیاست در جوامع چند فرهنگی، ص۱۸۰، تهران، بقعه، ۱۳۸۰ش.

[۳۷] . «کسانی که به سخن، گوش فرامی دهند و بهترین آن را پیروی می کنند.» (زمر (۳۹): ۱۸).

حجت الاسلام والمسلمین دکتر غلام رضا بهروزلک

 

۱۵ فروردین ۱۳۹۴ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI