نگرانی شدید مرحوم آیت الله لنکرانی از گرانی

زندگی علما فقط در حجره های طلبگی و مطالعه کتاب های قطور خلاصه نمی شود؛ علمایی که سیره ائمه اطهار(ع) را خوانده اند، خوب می دانند که باید خانواده را در اولویت گذاشت و عاشقانه زندگی کرد. به همین دلیل وقتی با خانواده این بزرگان همکلام می شویم، بر این موضــــوع تاکید می کنند که […]

زندگی علما فقط در حجره های طلبگی و مطالعه کتاب های قطور خلاصه نمی شود؛ علمایی که سیره ائمه اطهار(ع) را خوانده اند، خوب می دانند که باید خانواده را در اولویت گذاشت و عاشقانه زندگی کرد. به همین دلیل وقتی با خانواده این بزرگان همکلام می شویم، بر این موضــــوع تاکید می کنند که آنها در محیط خانواده بسیار صمیمی بودند و شــأن مرجعیت باعث دوری شــان از همسر و فرزنـــد نمی شد.

«همشهری آیه» درباره سبک زندگی آیت ا… العظمی فاضل لنکرانی گفت وگویی با فرزند آیت ا… محمدجواد فاضل و همچنین برادر بزرگترشان انجام داده است. آیت ا… محمدجواد فاضل از رفتار پدر در جمع خانواده و دوستان و از زندگی خصوصی پدر از دوره کودکی می گوید.

در ادامه برش هایی از سبک زندگی این مرجع را از زبان پسر می خوانید:

زندگی در دو اتاق

ایشان در حدود ۲۵ یا ۲۶ سالگی ازدواج کردند. در آن ایام وضع مالی خوبی نداشتند اما خانواده مادرم از نظر مالی بسیار متمول بودند.

پدربزرگ مادری ما از تجار بنام فرش در قم بودند. با این حال به دلیل اعتقاد و علاقه ای که به روحانیت داشتند با ازدواج دخترشان با پدرم موافقت کردند. مرحوم ابوی تا زمانی که پنج اولاد داشتند نیز در بیت قدیمی پدری شان و در دو اتاق زندگی می کردند و زندگی بسیار ساده ای داشتند. با اینکه دوستان، مریدان و مقلدان ایشان پارچه های بسیار قیمتی برایشان می آوردند اما مرحوم پدرم آن را به دیگران می بخشیدند و خودشان از پارچه ای بسیار ساده، ارزان و ایرانی استفاده می کردند. ما یک عبای مربوط به فصل تابستان داریم به نام «خاشیه». ایشان وقتی به مرجعیت رسیدند دیگر از عبای خاشیه دستباف استفاده نکردند. من خودم به بازار قم می رفتم و برای ایشان عبای خاشیه ارزان قیمت از ۲ تا ۵ هزار تومان می خریدم، در حالی که دوستان و مقلدان ایشان از نجف برایشان عبای ۲۰۰ هزار تومانی می آوردند. وقتی علت را از ایشان جویا می شدیم، می گفتند من نمی توانم تحمل کنم طلبه ای که در زندگی خود مشکل دارد و معطل است ببیند که یک مرجع تقلید عبای گرانقیمت بر دوش بیندازد.

مرجعی که ملک شخصی نداشت

ایشان وقتی در سال ۸۶ از دنیا رفتند در تمام طول عمرشان منزل و زمین و ملک شخصی نداشتند. در زمان ارتحال ایشان مقدار قابل توجهی وجوهات در حسابشان موجود بود که از افتخارات مرجعیت شیعه است و باید در تاریخ حوزه های علمیه ثبت شود که چهار سال پس از ارتحال ایشان با آن شهریه طلبه ها پرداخت می شد.

۱۲ سال و یک جفت کفش

ایشان همیشه ما را به قناعت توصیه می کردند و می گفتند اصل اول برای موفقیت در زندگی تکیه بر قناعت است. چون با قناعت دین و ایمان انسان حفظ می شود. به هر حال کسی که حریص باشد دین و ایمان او در معرض خطر است اما فرد قانع هم عزتش محفوظ است و هم اینکه احساس آرامش و آسایش واقعی دارد. شاید جالب باشد که بدانید ایشان حدود ۱۲ سال کفشی پوشیدند که هم اکنون در این حسینیه موجود است و بعد از چند سال به خانه ای نقل مکان کردند که پدربزرگ مادری ما برایشان خریده بود. با این حال این خانه نیز از متوسط منزل طلبه های قم پایین تر بود و سال هاست که وقف امام حسین(ع) است و به نام حسینیه و کتابخانه مرحوم آیت ا… العظمی فاضل در سه راه بازار قم شناخته می شود.

احترام به همسر

ایشان واقعا مظهر اخلاق بودند و حدود و شئون همه را در حد خود رعایت می کردند؛ از همسر گرفته تا فرزندان. مرحوم پدرم نهایت احترام را نسبت به ایشان داشتند. جایگاه و مقام والای علمی و معنوی پدرم باعث نشد که ذره ای از احترام نسبت به همسر خود غافل شوند. اصلا هم توقع خاصی ازمادرمان نداشتند و اگر غذایی بود میل می کردند و اگر نبود، اعتراضی نمی کردند. هیچ وقت ندیدیم که ایشان به صراحت بگویند همسرشان این کار را بکند یا نکند. از وقتی ما کوچک بودیم تا زمانی که ایشان توان و حالی داشتند یادم هستم همیشه صبحانه را خودشان آماده می کردند. با بچه ها بسیار رفیق و صمیمی بودند ولی به شدت مراقبت می کردند که آنها در مسیر مسائل دینی و علمی باشند.ایشان روی مسائل قرآنی و علمی بسیار حساس بودند. تابستان که می شد، نمی گذاشتند ما بیکار بمانیم. حالا یا ما را به کلاس قرآنی و اعتقادی می فرستادند یا به شدت تشویق می کردند که در کلاس زبان انگلیسی شرکت کنیم. حتی یادم هست زمانی که تازه ماشین تایپ دستی به قم آمده بود، ایشان ما را در آن کلاس ثبت نام کردند. در حد مقدورات هم به امور تفریح و شادمانی بچه ها توجه می کردند. نه تنها فرزندان بلکه هر کسی که در کنار ایشان بود از مصاحبت با این بزرگوار لذت می برد. اصلا چنین احساسی به ایشان دست نمی داد که به عنوان مجتهد یا مرجع تقلید برای خود حریمی قائل شود.

وقتی گرانی، خواب را از چشم می گیرد

دلسوزی ایشان نسبت به مردم بسیار زیاد بود. بنده در مصاحبه های مختلف به این مسئله اشاره کرده ام که گاهی ایشان به خود من می گفتند دیشب خوابم نبرده. وقتی علت را می پرسیدم، می گفتند سیب زمینی گران شده. من دیشب تا صبح فکر می  کردم و حساب می کردم که کارگری که قوت اصلی خود و خانواده اش نان و سیب زمینی است، چطور می تواند با این گرانی این غذای ساده را تهیه کند و از کجا باید بیاورد؟ تا به این حد نگران امور مردم و معیشت آنها بودند. ایشان به سفره مردم و دغدغه های آنان فکر می کردند و در صحبت هایی که با مسئولان داشتند بارها بر این مسئله تاکید می کردند که باید به مردم خدمت کرد و برای حل مشکلات آنها گام برداشت.

صبر، مهم ترین ویژگی اخلاقی آیت ا…

مهم ترین ویژگی اخلاقی مرحوم ابوی به نظر من مسئله صبور بودن ایشان در زندگی بود. البته مسئله صبر دارای ابعاد مختلفی است. اول اینکه صبر و استقامت در مسائل علمی در زندگی ایشان کاملا مشهود بود چرا که یک شخصیت علمی اگر صبر و تحمل نداشته باشد نمی تواند به مراتب بالا برسد. دوم صبر در مریضی ها و کسالت هایی بود که در طول عمر داشتند. شاید بشود گفت ایشان در غالب ایام عمر مریض بودند. گاهی دردهای بسیار شدید استخوانی داشتند که شاید حتی برای یک جوان عادی غیرقابل تحمل باشد چه رسد به یک پیرمرد رنجور.

خدمت در حسینیه

این بزرگوار نسبت به حفظ شعائر دینی در ماه محرم و ایام فاطمیه و دیگر مناسبت ها تاکید فراوانی داشتند؛ به طوری که به عنوان مثال دو ماه محرم و صفر را لباس سیاه می پوشیدند.

ایشان وقتی مدرس درجه یک حوزه بودند در همین حسینیه که روضه برپا بود، خودشان چای می ریختند و از حضار پذیرایی می کردند. حتی شاگردان وقتی می خواستند کمک کنند، نمی گذاشتند.

مرجع عالیقدر، فرزند صالح

ایشان برای مادرشان به منزله یک خادم رفتار می کردند و وقتی او را به خانه دعوت می کردند، خودشان جای استراحت مادرشان را پهن می کردند، دوست داشتند این کار را شخصا انجام دهند. مادربزرگ ما خیلی به ایشان علاقه داشتند و می گفتند نمازی نیست که من در آن برای پدرتان دعا نکرده باشم. مادربزرگم تعریف می کردند:  «وقتی همسرم از دنیا رفت، یک بار هم نشد که به پدرتان بگویم پولی به من بدهد چرا که او یک لحظه نمی گذاشت دست من خالی باشد.»

۷ تیر ۱۳۹۳ | پیوندک |
ارسال دیدگاه

*

code

KHAMENEI KHAMENEI