اشعار رحلت حضرت خدیجه(س)

http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2011/09/khadije_00.jpg

اشعار عروضی

مادرِ یاس
در سوگ تو آتشین دلم مادرِ یاس
هجران تو گشته قاتلم مادرِ یاس
زهرا به کنارِ قبر تو می‌گرید
از ناله‌ی او منفعلم مادرِ یاس
هر دیده‌ی احمد آسمانی ابریست
از آه نبی مشتعلم مادرِ یاس
در خلوت دل رسول با خود گوید
ای چاره‌ی حلِ مشکلم مادرِ یاس
در بزمِ عزای تو سرشکم جاریست
امشب شده غصه حاصلم مادر یاس
در ماه خدا اگر عزادار توأم
الطاف تو گشته شاملم مادرِ یاس
با جلب شفاعت رسول اکرم
کن در دو جهان تو قابلم مادرِ یاس

وفادار
ای یار وفادار که رفتی ز برم
داغت شده خنجری میان جگرم
آن لحظه که خم شدم برای تدفین
تا شد دگر و نایستاد این کمرم
با فاطمه دختر چه سازم بی تو
گرید به هوای تو بر این چشمِ ترم
ای کاش غم تو را تحمل بکند
تنهایی دخترم شده خونْ بصرم
هر صبح به هر شام کنار قبرت
دنبال گُل تو فاطمه در به درم
ای یار سفر کرده خدا یارت باد
من عقده‌ی دوریت به سینه ببرم
هر گاه که دخترت نمازی خواند
یاد تو خدیجه می‌رسد بر نظرم

شوق
بیا ای محرم رازم، تو بودی شوق پروازم
شده نام تو آوازم، چه سازم با دلِ زهرا
ز داغت خون جگر گشتم، ببین بی بال و پر گشتم
چو از قبر تو بر گشتم، دگر شد یارِ من غم‌ها
به روز بی کسی من، تو تنها یاورم بودی
کنون مدیون تو هستم، برم نامت به هر نجوا
بیا بنگر به زهرایت، که با دستش ز روی من
بگیرد خاک و خاکستر، ز سوز دل کند غوغا
همه هستی من بودی، که رفتی آخر از دستم
من از این غصه بشکستم، شدم تنها تر از تنها

ذکر و سرود

خداحافظی
گردِ غمِ بی مادری نشسته روی سرِ من
وقتِ خداحافظیه من و توئه مادرِ من
دو چشمانم شده مثلِ ابرِ تیره
شده ذکرم الهی مادر نمیره
پدر بی تو غریبه یاری نداره
دلِ زهرا از این ماتم بی‌قراره
وای مادر ـ وای وای (۳)
با رفتنت مادرِ من زهرا رو مبتلا نکن
میونِ دشمنای دین مادر منو رها نکن
تو لحظه‌های آخرین نگات و از نگام نگیر
با خوندنِ اشهد خود زخمِ دلم رو وا نکن
پیشِ چشمام گلِ جسمت بر زمینه
ببین بابا ز هجرونت دل غمینه
شنیدم که ملائک می‌گن به زاری
الا زهرا تو دیگر مادر نداری
وای مادر ـ وای وای (۳)
پیشِ خدا خاطرِ تو خیلی عزیزه می‌دونی
تو جمع زن‌ها همیشه تو اوّلین مسلمونی
تو حامی پدر بودی در جهادش
همه غم‌ها که دیدی مونده به یادش
تو رفتی و شده خونه بی تو خاموش
گرفتم جسمِ بی‌جانت را در آغوش
وای مادر ـ وای وای (۳)

فدایی
من از روز ازل مهر محمّد را خریدم
فدایی‌اش شدم ختم نبوت را که دیدم
به دل مُهرش نهادم
شدش همیشه یادم
به بحرِ عشق احمد
دلِ خود را فتادم
مصیبت وا مصیبت (۳)
به خانه تا که می‌آمد نبی با قلبِ محزون
به اشک دیده می‌شستم از او خاکستر و خون
سفارش کن تو احمد
مرا بر حقِ سرمد
شده وقت جدایی
خداحافظ محمّد
مصیبت وا مصیبت (۳)
روم یارا بود زهرای من پیشت امانت
مبادا دشمنان و سیلی و ضرب و اهانت
تو را زهرا حبیب است
چون من بر تو طبیب است
تو و مظلومه دختر
گل یاسم غریب است
مصیبت وا مصیبت (۳)

۱ مرداد ۱۳۹۰ | |